رفتن به مطلب
نودهشتیا را در تلگرام دنبال کنید @dl98ia ×
انجمن نودهشتیا

سان آز

مدیر ارشد
  • تعداد ارسال ها

    714
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    35

تمامی مطالب نوشته شده توسط سان آز

  1. های بر نویسنده‌ی هانا، بوکسور قدرتمند، رینگ زندگی 🥊 ۹۹.۹۹ پیرنگت رو می‌دونم و همرو برام اسپویل کردی اما خب همچنان منتظرم به تحریر دراومدنشون رو هم بخونم. هانا شخصیت قدرتمندیه و از لحاظ روانی خودم رو شبیهش می‌بینم. حامی هم شخصیت مورد علاقه‌مه و آرکا هم بچه بدی نیست😂 منتظرم ببینم چیکار می‌کنی؛ انتظارم انفجاره راستی این نقد نیستا، نقدو توی تاپیک هفتگیم می‌ذارم «بنویس که سبکت رو توی ایده دهی دوست می‌دارم؛ شخصیت‌های دخترت همگی خود ساخته و قدرتمندن و این نشون دهنده‌ی رویاها و اهداف بزرگ سئودا کوچولوئه.»
  2. درود بر تو؛

     

    لطفا این تاپیک رو «ملاک ویراستاری» رو مطالعه کن تا مشکلی توی ظاهر رمانت نداشته باشی. 

    اگر جایی هم مشکل داشتی بگو توضیح بدم. 

    قلمت خیلی خوبه فقط پرش لحن داشتی (از ادبی به عامیانه) که با ویرایش حل می‌شه. کمی هم مشکل ویراستاری داشت پارتت که با مطالعه بخش ویراستاری از بین می‌رن. 

    1. رائوزین

      رائوزین

      سلام عزیزکمم>>

      حال شما؟ 

      رمانم فعلا به ۲۰ تا ۵۰ پارت نرسیده برای نقد و البته اشکالاتی داره که فعلا باید درستش کنم ، ولی ممنون بابت اشتراک گذاری و حتما پست های مربوطه رو هم میخونم >>

    2. سان آز

      سان آز

      نقد نمی‌کنم عزیزم،

      مشکلات ویراستاریش رو گفتم. مثلا طرز نوشتن دیالوگ‌ها، نحوه‌ی شکستن کلمات توی عامیانه و..

       

    3. سان آز
  3. های زن

    نمی‌شه فونت رمانت رو درست کنی؟ می‌خوام بخونم ولی حس می‌کنم چشام دارن کور می‌شن

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 3
    2. سان آز

      سان آز

      قربونت. با لب‌تاب آسون تره. آیکونش هست فکر کنم

    3. رائوزین

      رائوزین

      مرسی راهنمایی عزیزکم > درستش کردمم فونتش رو 

       

    4. سان آز

      سان آز

      خداروشکر

  4. منتظر کشمکش‌ها و کشش‌های بین دختر و پسر داستانتم😂

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 14
    2. روشـنـا

      روشـنـا

      لذت ببر از خوندن ننوشتی هم ننوشتی دنبال اینم که لذت ببریم باهم از خوندن اثر های هم😅

    3. سان آز

      سان آز

      دقیقا به جریان بسپریم و لذت ببریم.

    4. روشـنـا

      روشـنـا

      بله زیبا جان💚

  5. درود بانو خوش اومدی خیلی خوشحالم که خوندیش و نظرت رو هم بیان کردی؛ انگیزه گرفتم برای ادامه دادن🥺💚 نظراتت از هزاران نقد سازنده هم برام با ارزش‌تره 🥺💚 مرسی روشنا جانا (هرچند همیشه لامپ و عمو روشن باقی می‌مونی) 🥺💚
  6. پارت صد و یازدهم هوزاد که با لبخندی محو روی لب، مشغول شنا بود، با شنیدن جمله‌ی پیشین اهرمن به خود آمد. حضور اهرمن را در نزدیکی‌اش حس نکرد و به یک‌باره از حرکت ایستاد. آب هوزاد را بلعید، درون خود کشید و تنش را به جریان خروشان خود سپرد. اهرمن ترسان به سویش یورش برد و شناکنان به زیر آب رفت. هوزاد را به آغوش کشید و بالاتنه‌اش را از آب بیرون آورد. هوزاد پی در پی دم‌هایی بی‌بازدم بلعید تا نفس‌های نکشیده‌اش را جبران کند. اهرمن، هوزاد را به سختی تا لبه‌ی رودخانه کشاند و او را روی لبه رود نشاند. لحظات بسیاری نگذشته بود که اهرمن ابروانش را به هم گره زد، نفس‌زنان و ترسیده‌خاطر لب از روی لب برداشت و برای نخستین مرتبه، با صدایی نسبتاً بلند غرید. - هوزاد، مگه شنا رو یاد نگرفتی؟ چرا دست و پا نزدی؟ چرا شنا نکردی؟ هوزاد از لحن تند و خشمناک اهرمن نرنجید و در عوض لبخندی عمیق روی لبانش نشاند. - دست و پا نزدم تا سوالت رو پاسخ بدم. سپس هر دو دستش را به سوی منبع صدای اهرمن، چهره‌اش، هدایت کرد. محتاطانه انگشتان اشاره‌اش را در پی چشمان اهرمن، روی صورت مبهوت و در هم رفته‌ی او چرخاند. به هدفش، چشمان اهرمن، رسید. چشم گشود و عسلی‌های بی‌فروغش را به نگاه منتظر اهرمن دوخت. هوزاد حرکتی به گردنش داد، سرش را به نزدیکی صورت اهرمن برد و با لحنی پر از احساس زمزمه کرد. - من تو رو دوست می‌دارم! خشم و نگرانی از وجود اهرمن گریختند و عشق جایگزینشان شد. اهرمن چشمان خمار و پر احساسش را به عسلی‌های هوزاد دوخت. هوزاد به یک‌باره فاصله‌ی سر خود و اهرمن را به هیچ رساند و لبان غنچه شده‌اش را روی پیشانی داغ و نمناک اهرمن نشاند. با برخورد لبانش روی پیشانی اهرمن، قلب هر دو از درون سینه‌شان به درون شکم‌هایشان فرو ریخت و رعشه‌ای خفیف به جان اهرمن افتاد. اهرمن از بابت این بوسه‌ی ناگهانی سرمست بود؛ چرا که گمان نمی‌برد هوزاد بخواهد چنین کند. لحظه‌ای بعد، گویی باورش شد که لبخندی محو روی لبان لرزانش طرح خورد و پلک‌هایش روی هم نشستند. هوزاد، در همان حین که لبانش به پیشانی اهرمن چسبیده بودند، عاشقانه و پر احساس نجوا کرد. - اهرمن، مدت‌هاست که دنیا رو هم به خاطر تو دوست می‌دارم؛ از آتش مقدس آتشکده گرفته تا آب ذلال رودخانه.
  7. ساناز، می‌شود مرا به نزد خود دعوت کنی؟ من این دنیا را نمی‌خواهم.
  8. ساناز، زندگی خواب بی‌پایانیست که رویا ندارد؛ همه‌اش کابوس است و تمام.
  9. ساناز، این روزها مدام و به یک‌باره فرو می‌ریزم؛ کاش خدا مرا از زمین پس بگیرد.
  10. ساناز، تنها چیزی که الان آرامم می‌کند، آغوش خداست..
  11. ساناز، تو که رفتی، من هرگز عوض نشدم؛ بلکه عوضی شدم.
  12. درود، بانو

    دیالوگ‌ها رو با این علامت می‌نویسن -

    اونی که شما استفاده می‌کنی ـ هستش که به حروف قبل و بعد می‌چسبه و برای کشیده نویسیه. 

    1. QAZAL

      QAZAL

      سلام سانازجون، ممنونم که گفتی🫶🙏

    2. سان آز

      سان آز

      قربونت عزیزم. خواستم برای پارت‌های به بعدت مشکلی پیش نیاد.

    3. QAZAL

      QAZAL

      دمت گرم🫶

  13. ساناز، تاریخ تولد روی سنگ مزارم که مشخص است، تاریخ وفاتش را هم بنویسند؛ به زودی..
  14. ساناز، قلب خدا از جنس چیست؟ حتی اکر از سنگ هم بود، باید تا به الان برایم نرم می‌شد.
  15. ساناز، گیسوانم نمناکند، اما نه زیر باران و نه در حمام بوده‌ام؛ بلکه اشک چشمانم خیسشان کرده‌اند.
  16. ساناز، کاش ۳ سال گذشته که رفتی من را، کالبدت را، هم با خود می‌بردی.
  17. ساناز، قلبم ترکید و قلمم نتوانست به خوبی آن را بنویسد.
  18. ساناز، لبخند به روی لب داشتم؛ که یک آن به خود آمده و دیدم در حال گریه کردنم...
  19. ساناز، این دلا بر ما دگر دل نشود خون زخمانش دگر بند نشود
  20. ساناز، نه پیشمانی گذشته را دارم، نه حسرت حال را می‌خورم، نه در انتظار آینده‌ام؛ تو بگو، من دقیقاً برای چه زنده‌ام؟
  21. ساناز، با روزگاری که نمی‌گذرد و در شب مانده چه کنم؟ دلتنگ روشنایی‌ام اما دیگر پیدایش نمی‌شود.
  22. ساناز، منطقم می‌گوید من تو را کشته‌ام؛ قصه آن جایی تلخ می‌شود که احساسم تاییدش و رسوایم می‌کند.
  23. ساناز، در روزگاری که همه از خود سابق می‌گریختند؛ من به دنبال خودِ مرده‌‌ی سابق خود می‌گشتم.
  24. ساناز، عاشق باران شدی؛ سیلاب شد عاشق برف شدی؛ بوران شد عاشق آدم شدی؛ شیطان شد عاشق خود شدی؛ بی‌جان شد
×
×
  • اضافه کردن...