-
تعداد ارسال ها
642 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
13
تمامی مطالب نوشته شده توسط Paradise
-
پارت ۶ آرتین همینطور که چاییاش رو بر میداشت گفت: - میذاشتی ناهار از گلوت میرفت پایین بعد چایی میخوردی؟ همینطور که لیوان مخصوصا رو بر میداشتم گفتم: - دوس دارم روی تو بالا بیارم. آرتین هم یا حالت چندش نگاهم کرد که ریحانه گفت: - آخه تو چیکارش داری؟ چرا انقدر اذیت میکنی بنده خدا رو؟ آرتین هم در جوابش گفت: - آخه حال میده آوم حرص خواهرش رو در بیاره. حرص که میخوره قیافه اش باحال میشه. چایی به دست داشتم توی موبایلم چرخ میزدم و جواب راحیل رو میدادم که مامان صدام زد: - دلوین تو کی مطب نیستی؟! یه نگاه به تقویم گوشیم انداختم و گفتم: - اون هفته سه شنبه و چهارشنبه بی کارم. مامان رو به آرتین گفت: - تو چی؟ آرتین چایی رو روی میز گذاشت و گفت: - من هر وقت امر کنین. چطور؟ مامان گفت: - میخوام یه سفر بریم. حوصلهام سر رفته. خندیدم و گفتم: - خب مادر من از اول هم همینو بگو. من با بیمارستان اوکی میکنم و پنج شنبه و جمعه هم نمیرم که بریم سفر. حالا کجا دوس داری بریم؟ مامان یکم فکر کرد و گفت: - شمال بریم. با آرتین و ریحانه دستهامون رو به هم کوبیدیم و گفتیم: - ایول. مامان هم به ریحانه گفت که اگر خانوادهاش میان با اونا هماهنگ کنیم که ریحانه گفت: - من بهشون میگم ولی شما هم بگید بهتره. مامان باشه ای گفت و رفت که به مامان و برای ریحانه زنگ بزنه. منم موبایل رو برداشتم تا با رئیس بیمارستان هماهنگ کنم.
- 7 پاسخ
-
- 5
-
-
-
پارت ۵ با سرو صدای توی خونه بیدار شدم. گیج و منگ بودم و حتی نمیتونستم چشمهام رو باز کنم ببینم ساعت چنده؟ یکم با دستهام چشمهام رو مالیدم خمیازهای عمیق کشیدم؛ دستهام رو آروم به پتوی روی پام کوبیدم و با حالتی خوابآلود به ساعت نگاه کردم که از دو بعدازظهر گذشته بود. از روی تخت بلند شدم و به سمت سرویس بهداشتی رفتم؛ آبی به صورتم زدم و به سمت سر و صدا رفتم که ببینم چه خبره سر ظهری که با دیدن ریحانه و آرتین سلام بلند و بالایی کردم. ریحانه با دیدنم خندید و گفت: - سلام. چه خواهر شوهر ژولیدهای یه برس به موهات میزدی بچهام از عمه اش نترسه! خندیدم و گفتم: - حوصلهام نکشید. بخدا هنوز تو چرتم. ریحانه از اتاقم برس رو آورد و گفت: - بیا بشین اینجا تا موهاتو ببافم. بی حرف به جایی که اشاره کرده بود نشستم تا کارش رو بکنه. ریحانه عاشق بافت مو و آرایشگری هست و تا قبل از بارداری به شدت پیگیر بود و درآمد خیلی خوبی هم داشت اما بعد از بارداری به خاطر شرایطش کارش رو کمتر کرده بود و فقط از دور سالنش رو چک میکرد. آرتین با حالت ناراحتی ساختگی گفت: - ای خواهرشوهر جلب! چرا از زنداداشت کار میکشی؟ ریحانه هم در جوابش گفت: - خودم دوس دارم براش ببافم. موهاش بلند و قشنگه. زبونم رو برای آرتین در آوردم که آرتین هم با کنترل کوبید تو سرم. یکم آخ اوخ کردم دیدم کسی بهم محل نمیده دیگه لوس بازی در نیاوردم. بعد از اینکه ریحانه بافت موهام رو تموم کرد خودم رو توی آیینه دیدم. خیلی قشنگ و زیبا شده بود. لپهای تپلی ریحانه رو بوسیدم و ازش تشکر کردم که مامان از توی آشپزخونه داد زد: - دلوین بیا ناهار بخورد. خندیدم و گفتم: - مامان این هوار زدن نداشتها! اومدم. آرتین هم گفت: - عوض این حرفا برو ناهارتو کوفت کن. همینطور که ازکنار میگذشتم تا برم آشپزخونه با برس کوبیدم توی سرش که آخش به هوا رفت و ریحانه خندهی کوتاهی کرد. من هم سر میز نشستم و از قیمه بادمجون که مامان برام ریخته بود خوردم و از مامان پرسیدم: - بابا کجاس؟ مامان همینطور که وسایل دستش رو جا به جا میکرد گفت: - امروز کلاس جبرانی برای دانشجوهاش گذاشته. یکم دیر میاد. با دهن پر اوهوم گفتم و در آخر هک دونم رو خوردم. ظرفهام رو جمع کردم و شستم و با ریختن یه سینی چایی همه رو دعوت به نشستن کردم.
- 7 پاسخ
-
- 6
-
-
مبارک باشه
-
متاهل گل رز یا گل نرگس؟
- 241 پاسخ
-
- 2
-
-
مقدمه: چشم در چشم خیره به یکدیگر خیره شده و هم قسم شدیم که تا ابد و یک روز عاشقانه برای بودن در کنار هم جنگیده و تلاش کنیم و امروز من برای آن تلاش ها خودمان را تحسین کرده و ایستاده کف میزنم.
- 3 پاسخ
-
- 5
-
-
رمان قسم میخورم ژانر: عاشقانه نویسنده مرضیه کریمی خلاصه:روزگار بی رحم تر از آن است که میشناسی! در این روزها همه با اسم عشق جلو آمده و بعد از نفع بردن کنار میکشند و فراموش میکنند گذشته را! اما من در این لحظه قسم میخورم در روزگاری که عشق را نمیشناسند عاشقانه دوستت داشته باشم.
- 3 پاسخ
-
- 7
-
-
-
رمان تلازم..
عاشقانه ای زیبا و قشنگ که به دلم نشسته و میخوام تا آخر بخونمش.
تز لحاظ نگارشی در. حدی که یه نویسنده باید بدونه و رعایت کنه رو شما درست انجام دادید اما در پارت یکی به آخر مرغ های آسمون رو از هم جدا کنید بهم چسبیده..
-
نمیشه هر دو باشه؟!🥺 کاکائو یا لواشک
- 241 پاسخ
-
- 3
-
-
داستان کوتاه ماه را پیدا میکنم!
راستش اسمش بع دلم نشست. قشنگه!
عزیزم من نقد حرفه ای بلد نیستم اما از لحاظ ویراستاری باید بهت بگم که:
۱. افعال می و نمی رو جدا بنویس. مثل میریزد. مینشیند. نمیگوید.
۲. علامت دیالوگ - هست. این علامت رو که گذاشتی بعدش یه فاصله کامل میخواد و در ادامه متن رو باید بنویسی.
۳. ها باید با نیم فاصله باشه. مثل آدمها، لباسها