رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

ارسال‌های توصیه شده

  • مدیر کل

بیاید چیزایی که دیگه واقعا کلیشه شده و از خوندنش خسته شدیم رو اینجا بنویسیم. نویسنده‌ها بدونن که از این کلیشه‌ها استفاده نکنن😁

مثال: آرشام تهرانی مغرور و خودساخته درِ بی‌ام‌دبلیوشو می‌بنده و میره دنبال دختر بازیگوش داستان🫡

  • لایک 3
  • هاها 5
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به صورت سفید و صاف نگاه کردم دماغم خدادادی سر بالا بود و لبام انگار اون بالا برام ژل زده بود فرستاده بودم رو زمین موهای طلاییم تا پایین کمرم میرسید همه میگفتن شبیه پری دریایی هام آماده شدم و بدون کوچکترین آرایشی حاضر شدم(وی از نگین های کوچک روی لباسش هم روایتی میاره و در نهایت درحالی که از پله سر میخوره میرسه پایین با خانم والده سر صبحانه شاخ به شاخ میشه و در برخی موارد خواهر یا برادر مزاحمی داره که کلی تیکه بار هم میکنن و تا به کوچه میرسه رفیقش با دویست شیشش منتظرشه گزارش شده در برخی موارد هم این اوضاع برعکسه و شخصیت اصلی درحالی که سوار لامبورگینیش میشه از باغ قصرشون بیرون میزنه و میره دنبال دوستش که کلی قراره بخاطر دیر رسیدن فحشش بده)

  • لایک 3
  • هاها 5
  • ذوق زده 1
  • چشمک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به نظرم همین که شخصیت داستان صورتشو خودش توصیف میکنه دیگه به شدت کلیشه ای شده دماغ سربالا و عروسکی و لبای قلوه ای و چشمای کشیده و ابی و این چیزا دیگه و اینکه همیشه خدا پسره پولداره دنبال خدمتکاره یادختره پولداره باید صوری ازدواج کنه واقعا دیگه این چیزا جذابیت نداره

  • لایک 4
  • هاها 4
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

ازدواج اجباری و اینکه یکی از سر فقر با یکی که پولداره ازدواج میکنه و اونی که پولداره مدام اون رو اذیت میکنه و در آخر اینا عاشق هم میشن😑

  • لایک 4
  • هاها 1
  • متعجب 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دشمنی که به عشق تبدیل می‌شود 

دختر و پسر اول از هم متنفرند، ولی کم‌کم عاشق هم می‌شوند.

 

 

  • لایک 4
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مثلث عشقی

دو نفر عاشق یک نفر می‌شوند و او بین آن‌ها گیر می‌افتد

  • لایک 4
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

کلا بنظرم کاش دست از سر ایده پسر خیلی مغرور و سرد و خشن و پولدار بردارید

این همه پسر دلقک فقیر باحال ریخته تو مملکت😂

  • لایک 4
  • هاها 4
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دختر فقیررر و پسر خیلی پولدارررر و خشن🙄🙄🙄🙄🙄🙄🙄🙄

⇦ عاشقانه‌ای از جنس انتقام ⇨

⇦ قانون را اسلحه و خون تعیین می‌کند  ⇨

براے خواندن رمان‌ها روے لینڪ هاے بالا ڪلیڪ کنید⇧

  • لایک 3
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

واقعا بنظر منم رمان باید از روی واقعیت زندگی برداشت بشه، الان من خودم بعنوان یه دختر پسر فان و بامزه بیشتر جذبم می‌کنه تا مغرور و خشن اطرافیانمم که میبینم همینن😅. منم موافقم که از پسرای مغرور و خشن توی رمانا که فکر میکنن خیلی سطحشون بالاست، واقعا خوشم نمیاد و بنظرم کلیشه‌ایه.

و یه موضوع کلیشه‌ایه دیگه اینه که پسره از دختره متنفر بوده یا برعکس بعد یهویی عاشق هم میشن بنا به این مثال که عشق از تنفر شروع میشه اما من خودم به شخصه این ایده کلیشه‌ایه رو نیستم زیاد.

  • لایک 5
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اینکه داخل رمان یک کاری رو ممنوع میکنن مثل

این در رو باز نکن

شخصیت اصلی به خاطر کنجکاوی در رو باز میکنه و یک اتفاقی می‌افته

  • لایک 5
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هر چیزی که از واقعیت به دوره ( توی رمان های تخیلی اوضاع متفاوته) ولی اینکه دو نفر غریبه بعد یه مدت یه فامیل و اشنایی از اب در میان که تا حالا هم رو ندیدن خیلی منزجر کنندس🤣

  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شمال رفتن تو رمان ها.فکر کنم ۱٠٠٠ تا رمان خوندم تا الان ۹۹۹تاش یه مسافرت شمال داشتن🥴😂

  • لایک 2
  • هاها 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
×
×
  • اضافه کردن...