رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

ارسال‌های توصیه شده

اما ما به دنیا آمدیم تا همدیگر را بشناسیم و یکدیگر را دوست بداریم، مطمئن باش.

 

-نامه ژرژ ساند به آلفرد دو موسه، ۱۵ آوریل ۱۸۳۴

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • پاسخ 704
  • ایجاد شده
  • آخرین پاسخ

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

  • Taraneh

    705

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

ارسال‌های محبوب

سلام عزیزانم  تو این تاپیک با هم از عشق های قدیمی میخونیم

چون چشم ترم دیدی، لب بر لب خشکم نِه...   -سیف فرغانی

« و من خودم را با خستگی تمام از میان این فصل عبور می دهم، فقط به این امیدِ نورِ کم سویی که در دوردست ها می درخشد. »   -نامه اولگا کنیپر به آنتوان چخوف | ۱۰ فوریه؛ مسکو

حتی اگر ناراحتی، به هم ریخته‌ای، با همان ناراحتی مرا محکم بغل کن. محکم، بسیار بسیار محکم.

 

-نامه ماریا به آلبر کامو

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اما ما به دنیا آمدیم تا همدیگر را بشناسیم و یکدیگر را دوست بداریم، مطمئن باش.

 

-نامه ژرژ ساند به آلفرد دو موسه، ۱۵ آوریل ۱۸۳۴

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دلم‌ می خواهد همه چیز را بگذارم و بروم طوری که کسی نداند من که هستم.

مرا ببخش عزیزم، احساس وحشتناکی دارم. سوار قطار خواهم شد و تمامی وجودم را گریه خواهم کرد.

 

-نامه اولگا کنیپر به آنتوان چخوف

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

فراموش نکن که آدمی در این جهان هست که همیشه و هرلحظه می‌توانی پیش او برگردی.

روزی از ته قلبم تمام آنچه دارم و آنچه هستم را به تو بخشیده‌ام. تو قلبم را با خود خواهی داشت تا وقتی که من این جهان غریب را ترک بگویم، جهانی که دارد خسته‌ام می‌کند. تنها امیدم این است که روزی تو بفهمی چقدر دوستت داشته‌ام...

 

-نامه آلبر کامو، به ماریا کاسارس

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بگذار دوستت بدارم 

تا از اندوه دور بمانم 

تا از تاریکی برهم

تا از زشتی دور شوم 

بگذار دمی در کف دستان تو بخوابم.

ای امن ترین مکان ها!

با عشق تو 

می توانم هندسهٔ جهان را دگرگون کنم 

سرزمین موعود را در هم شکنم...

 

-نزار قبانی

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مهری

در هیاهوی اشیاء بودم که مرا صدا زدی. در صدایت مهر بود . نوازش بود. هر چه به دور از هم افتاده باشیم، گاه دریچه‌ها‌مان را می‌گشاییم، و یکدیگر را صدا می‌زنیم، و صدا زدن چه خوش است.

صدایی نیست که نپیچد. و پیامی نیست که نرسد. هستی مهربان‌تر از آن است که پنداشته‌ایم. من گوش به زنگ وزش‌ها نشسته‌ام. و نگاه می‌کنم. زندگی‌ را جور دیگر نمی‌خواهم. چنان سرشار است که دیوانه‌ام می‌کند. دست به پیرایش جهان نزنیم.

 

-نامه سهراب سپهری به مهری، ۲ اردیبهشت ۱۳۴۲

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 يُرسلنا الله بعضنا لبعضٍ كالأرزاق. 

 

+خدا بعضی از ما رو برایِ بعضی دیگه

 مثلِ رزق می‌فرسته.

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من هرگز کسی را مثل تو دوست نداشته ام، 

هرگز آنقدر که به تو نزدیک شده ام، به کسی نزدیک نشده ام، با تو شروع کردم و با تو به پایان خواهم رساند...

 

-غسان کنفانی

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چگونه فکر می‌کنی پنهانی و به چشم نمی‌آیی؟

تو که قطره‌ی بارانی بر پیراهنم، دکمه‌ی طلایی بر آستینم، کتابی کوچکی در دستانم و زخم کهنه‌ای بر گوشه‌ی لبم.

مردم از عطر لباسم می‌فهمند که معشوقم تویی، از عطر تنم می‌فهمند که با من بوده‌ای، از بازوی به خواب رفته‌ام می‌فهمند که زیر سر تو بوده است...

 

-نزار قبانی

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

گاهگاهی که دلم می‌گیرد، پیش خود می‌گویم آنکه جانم را سوخت، یاد می‌آرد از این بنده هنوز؟

گفته بودند: که از دل برود یار چو از دیده برفت...

سال‌ها هست که از دیده‌ی من رفتی، لیک دلم از مهر تو آکنده هنوز...

 

-حمید مصدق

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

از دور تو را دوست دارم بی هیچ عطری، آغوشی، لمسی یا حتی بوسه ای.. تنها دوستت دارم از دور...

 

-جمال ثریا

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من اینجا دلم سخت معجزه می خواهد و تو انگار معجزه هایت را گذاشته ای برای روز مبادا. 

 

-پل الوار، برگردان احمد شاملو

ویرایش شده توسط Taraneh
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

میان این روز ابری من تو را صدا زدم. من تو را میان جهان صدا خواهم کرد و چشم‌به‌راه صدایت خواهم ماند و در این درهٔ تنهایی، تو آب روان باش و زمزمه کن. من خواهم شنید.

 

-نامه سهراب سپهری به نازی، ۶ فروردین ۱۳۴۲

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تو داری دقیقاً به همون شکلی که دلم می‌خواد دیده بشم، من رو می‌بینی. و هیچ هدیه‌ای با‌ ارزش‌تر از این وجود نداره.

 

‏-نامه کَری به دیوید

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تو رسوایی منی

و مرا توان پنهان کردنت نیست مثل زخمی خون‌ریز تو خون منی. چگونه پنهان‌ات کنم؟ چون دریایی خروشان، تو موج منی. چگونه پنهان‌ات کنم؟ به‌سان اسبی سرکش تو شیهه‌ی منی. چگونه پنهان‌ات کنم؟ چون تپشی هراسان در قلب‌ام

چگونه پنهانت کنم… 

و نمیرم؟

 

-قاسم حداد

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تو که از وسعت دیوانگی‌هایم خبر داری

بگو کِی بی‌تو چشم خسته‌ام را خواب می‌گیرد؟

 

-امید صباغ نو

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

عزیزِ من!

زندگی بدون روزهای بد نمی‌شود؛ بدون روزهای اشک و درد و خشم و غم.

اما روزهای بد، همچون برگ های پاییزی، باور کن که شتابان فرو می‌ریزن و در زیر پاهای تو اگر بخواهی، استخوان می‌شکنند و درخت استوار و مقاوم برجای می‌ماند.

 عزیزِ من! 

برگهای پاییزی بی شک در تداوم بخشیدن به مفهوم درخت و مفهوم بخشیدن به تداوم درخت، سهمی از یاد نرفتنی دارند...  

 

-نادر ابراهیمی، چهل نامه کوتاه به همسرم

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برایم اهمیتی ندارند سال‌هایی که فرا می‌رسند و سال‌هایی که از بین می‌روند.

تویی تنها زمان که عقربه‌های ساعت نابودش نمی‌کنند... 

 

-نزار قبانی

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

از دور تو را دوست دارم بی هیچ عطری، آغوشی، لمسی یا حتی بوسه ای.. تنها دوستت دارم از دور...

 

-جمال ثریا

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

اطلاعیه ها


×
×
  • اضافه کردن...