رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

ارسال‌های توصیه شده

  • پاسخ 704
  • ایجاد شده
  • آخرین پاسخ

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

  • Taraneh

    705

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

ارسال‌های محبوب

سلام عزیزانم  تو این تاپیک با هم از عشق های قدیمی میخونیم

چون چشم ترم دیدی، لب بر لب خشکم نِه...   -سیف فرغانی

« و من خودم را با خستگی تمام از میان این فصل عبور می دهم، فقط به این امیدِ نورِ کم سویی که در دوردست ها می درخشد. »   -نامه اولگا کنیپر به آنتوان چخوف | ۱۰ فوریه؛ مسکو

‌دوست دارمش

مثل دانه ای که نور را

مثل مزرعی که باد را

مثل زورقی که موج را

یا پرنده ای که اوج را

دوست دارمش...

 

-فروغ فرخزاد

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

‏تو زیباترین حزن من بودی.عزیزترین زخمم بودی. و این که با افعال گذشته از تو یاد می‌کنم، غم‌انگیزترین شکل انقراض است که برگزیده‌ام...

 

-حمید سلیمی

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بیا و سرت را بر سینه‌ام بگذار

تا این زندگی به رنجی که می‌‌کشیم، بیارزد…

 

-جمال ثریا

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دلم می‌خواهد آن‌قدر کوچک بشوم که به قدر یک پرنده باشم. آن وقت پر بزنم و بیایم پیش تو.

 

-نامه فروغ فرخزاد به پرویز شاپور

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خوش به حال باد!

گونه‌هایت را لمس می‌کند و هیچ‌کس از او نمی‌پرسد که با تو چه نسبتی دارد!

کاش مرا باد می‌آفریدند تو را برگ درختی خلق می‌کردند؛ عشق‌بازیِ برگ و باد را دیده‌ای؟!

در هم می‌پیچند و عاشق‌تر می‌شوند...

 

-صادق هدایت

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تو از همه‌جا شروع می‌شوی؛

و من هر بار بداهه می‌نوازمت از هر جای تنَت.

سبز آبی کبودِ من ، لَم بده، رها کن خودت را، آب شو در آغوشم مثل عطرِ یاس فراگیرم شو

بگذار یادت بگیرم

 

-عباس معروفی

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شادیِ تو بی‌رحم است و بزرگ وار. نفس‌ات در دست‌های خالیِ من ترانه و سبزی است. من برمی‌خیزم! چراغی در دست، چراغی در دل ام.

زنگارِ روح ام را صیقل می‌زنم. آینه ای برابرِ آینه‌ات می‌گذارم تا از تو ابدیتی بسازم...

 

-احمد شاملو

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

از پیراهنت دستمالی می‌خواهم که زخم عمیقم را ببندم

و از دهانت بوسه‌ای که جهانم را تازه کنم...

 

-حسین منزوی

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

توی فیلم رهایم کن یه دیالوگ بود که میگفت:

 

 من با یه نخ به این دنیا وصلم،اون نخم تویی…

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خُرم آن‌روز که باز آیی و سعدی گوید:

آمدی! وه که چه مشتاق و پریشان بودم...

 

-سعدی

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من جان خسته‌ای بودم و تو موسیقی شفابخشی که آمدی دستی بر شانه‌ام کشیدی و با خستگی‌هایم، رفتی.

 

-آمین شیفته

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

‏من می دانم ‏به کجای قلبت شلیک کرده‌ام

‏تو دیگر خوب نخواهی شد.

 

-افشین یدالهی

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

«أتَعلمُ مَا هُوَ الحَنين؟

الحَنينُ هُوَ حينَ لَا يَستطيعُ الجَسدُ أن يَذهبَ

حَيثُ تَذهبُ الرُّوح ...»

 

می‌دانی "دلتنگی" چیست؟

دلتنگی آن است که جسمت نتواند به آنجایی

برود که جانت به آنجا می‌رود...

 

 

-محمود درویش

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ای كاش می‌توانستم بگويم كه با من چه میكنی.

تو جانی در جانم می‌آفرينی.

تو تنها سببی هستی كه به خاطر آن روزهای بيشتر، شب‌های بيشتر و سهم بيشتری از زندگی می‌خواهم.

تو به من اطمينان می‌دهی كه فردايی وجود دارد...

 

-جبران خليل جبران

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ای كاش می‌توانستم بگويم كه با من چه میكنی.

تو جانی در جانم می‌آفرينی.

تو تنها سببی هستی كه به خاطر آن روزهای بيشتر، شب‌های بيشتر و سهم بيشتری از زندگی می‌خواهم.

تو به من اطمينان می‌دهی كه فردايی وجود دارد...

 

-جبران خليل جبران

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هر اتفاقی هم که بیافتد فراموش نکن

آدمی در این جهان هست که همیشه و هر لحظه می‌توانی پیشِ او برگردی...

 

 -آلبر کامو

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در غیاب تو درِ دنیا را به روی خود بسته‌ام. یعنی من عملا نبسته‌ام، خودش بسته شده است. دنیایی که تو در آن نیستی، می‌خواهم اصلا نباشد‌... مرا بگو که اینقدر خرم و نمی‌فهمم که نوشتن این مطالب خیال تو را ناراحت می‌کند. اصلا مرده‌شور مرا ببرد که به قد و قواره زندگی تو تراشیده نشده‌ام. 

 

-نامه جلال آل احمد به سیمین دانشور، دی ماه ۱۳۳۱

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

از تو بیزارم هِنری؛ زیرا نیک میدانم هیچکس را هیچوقت چنان دوست نداشتم که تو را.

دلتنگ صدای تو ام، دستانت، آغوشت، بدنت، مهربانی ات، خوی وحشی ات، خوی نیکت و بیش از همه دلتنگ دوستی مان...

 

-نامه آنائیس نین به هنری میلر

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بی‌تو نازنین نه چیزی هست و نه احدی...و نبودن جبران ناپذیر است و دوری‌ات فرض محال...

 

-نامه غسان کنفانی به غاده السمان، آوریل ۱۹۶۷

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اما ما به دنیا آمدیم تا همدیگر را بشناسیم و یکدیگر را دوست بداریم، مطمئن باش.

 

-نامه ژرژ ساند به آلفرد دو موسه، ۱۵ آوریل ۱۸۳۴

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دوستت می‌دارم

دوستت می‌دارم

یک لحظه از مقابل چشمم دور نمی‌شوی،

نفسم از یادت می‌گیرد و خونم در قلبم طغیان می‌کند.

 

-نامه فروغ فرخزاد به ابراهیم گلستان

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

اطلاعیه ها


×
×
  • اضافه کردن...