-
تعداد ارسال ها
1,033 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
10
تمامی مطالب نوشته شده توسط Taraneh
-
مَردُم همه تو را به خدا سوگند میدهند اما برای من، تو آن همیشهای که خدا را به تو سوگند میدهم! -قیصر امین پور
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
« وَ لِأنّی أحبَبتُک جدّاً أرجوک لاتَکُن وَجَعاً أحکیهِ یَوماً ما لِغریبٍ » +و چون دوستت داشتم امیدوارم آن دردی نباشی که روزی دربارهاش با غریبهای صحبت میکنم.
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
هم میترسم دوستت داشته باشم، آنوقت بروی و درد بکشم. هم میترسم دوستت نداشته باشم، که فرصت «عاشق تو بودن» از دستم میرود و پشیمان میشوم. حالا تو بگو! «کیف احبک بلا الم، و کیف لااحبک بلا ندم». چطور عاشقت باشم و درد نکشم، و چطور عاشقت نباشم و پشیمان نشوم؟! -نزار قبانی
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
نوشت دلم میخواد نوازشت کنم. پاک کرد. نوشت دنیا مجال بوسه نمیدهد عزیز. پاک کرد. نوشت دلم برای نفسهایت تنگ است. پاک کرد. نوشت شب بخیر... -حمید سلیمی
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
«دوستت دارم» خموش و خسته جان... -فروغ فرخزاد
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
او نگفت دوستت دارم، اما نامه اش را اینگونه تمام کرد: بال تو را میبوسم پرنده قلبم.... -فرانتس کافکا
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
او نگفت دوستت دارم، اما نامه اش را اینگونه تمام کرد: بال تو را میبوسم پرنده قلبم.... -فرانتس کافکا
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
مثل ابری سپید بود در آسمان آبی نمیشد لمسش کنی یا او را به آغوشت بکشانی یا لبش را ببوسی تنها میشد نگاهش کنی، دوستش بداری و اجازه بدهی عبورِ آرام او از روز جهانت را کمی زیبا کند. -حمید سلیمی
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
بیا همدیگر را دوست بداریم،چون همگی خواهیم مرد... -میچ آلبوم
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
اَحِبَني بشَکلٍ لا یُبقي اَيُ اُمنیَةٍ اُخري بقَلبي... +جوری مرا دوست بدار؛ که آرزوی دیگری در دلم باقی نَمانَد... -نزار قبانی
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
بهار را دنبال میکنم به دست های تو میرسم... -شمس لنگرودی
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
همدیگر را دیدیم همدیگر را باز شناختیم، تسلیم هم شدیم عشقی آتشین از بلور ناب ساختیم... من با تو سرچشمه ای از زندگی را بازيافته ام كه گمش كرده بودم. شايد آدم برای اينكه خودش باشد به بودن كسی نياز دارد. معمولا همين طور است. من به تو نياز دارم تا بيشتر خودم باشم... -آلبر کامو
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
حالتی از تیمارستان را در زندگی خودم احساس میکنم. بیگناه و در عین حال خطاکار، نه در یک سلول، بلکه در این شهر زندانی ام! -نامه فرانتس کافکا به فلیسه
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
گفتم چند دقیقه این جا بنشین و به من تکیه بده. گفت کارم از تکیه گذشته، دلم میخواهد توی بغلت بمیرم.... -عباس معروفی
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
گفتم چند دقیقه این جا بنشین و به من تکیه بده. گفت کارم از تکیه گذشته، دلم میخواهد توی بغلت بمیرم.... -عباس معروفی
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
باز با گریه به آغوش تو بر می گردم چون غریبی که خودش را برساند به وطن -فاضل نظری
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
کسی را مثل تو اکنون، کسی را مثل تو بعدا، کسی را مثل تو هرگز، کسی را مثل تو اصلا... -قنبرعلی رودگر
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
تنهایی چیزهای زیادی به انسان میآموزد اما تو نرو بگذار من نادان بمانم. -ناظم حکمت
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
و چشم به راه صدایت خواهم ماند و در این دره تنهایی تو آب روان باش و زمزمه کن من خواهم شنید... -سهراب سپهری
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
و چشم به راه صدایت خواهم ماند و در این دره تنهایی تو آب روان باش و زمزمه کن من خواهم شنید... -سهراب سپهری
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
و من او را طوری نگاه می کردم انگار آخرین گلی بود که در جهان باقی مانده بود. -جمال ثریا
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
نامه را همینجا رها میکنم و به رختخواب میروم. البته نه از سرِ خستگی، که از رویِ ناامیدی. -نامه کافکا به فلیسه
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
تو آنجایی و "آنجا" نمیداند که چقدر خوشبخت است -ناظم حکمت
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
عشق را در سرم دفن کردم؛ از من پرسیدند چرا سرم شکوفه داده است؟ -هالینا پوشویاتوسکا
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
تو روشنی قلبِ منی. خودم را به هدر ندادهام. -نامه نیما یوشیج به عالیه
- 704 پاسخ
-
- 1
-