رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

Taraneh

کاربر حرفه ای
  • تعداد ارسال ها

    1,033
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    10

تمامی مطالب نوشته شده توسط Taraneh

  1. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    گاهی‌ وقت‌ها بايد رفت، رفت، رفت... يک خيابان دراز را گرفت تا آخرين نفس رفت، پيچيد به يک كوچه‌ی باريک و ناپديد شد... -عباس معروفی
  2. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    که قول داده ای و داده ام قوی باشیم؛ که قول داده ای و داده ام. ولی سخت است... -سید مهدی‌ موسوی
  3. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    فقط می‌دانم که خسته هستم و هیچ چاره‌ای هم ندارم و یا دارم اما حوصله‌ی کوچک‌ترین اقدام حتی تکان دادن سرانگشتم را هم ندارم. -نامه صادق هدایت به شهید نورایی | ۱۱ تیرماه ۱۳۲۹
  4. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    خانه‌ات سرد است؟ خورشیدی در پاکت میگذارم و برایت پست میکنم. ستاره‌ی کوچکی در کلمه‌ای بگذار و به آسمانم روانه کن، بسیار تاریکم... -منوچهر آتشی
  5. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    آ.کلوناریس : این نامه را در قطار بخوان باز کردی اگر چمدانت را، دنبال خاطره هایی نگرد که هرگزنمی خواستی از تو جدا شوند. آن ها را من برداشتم تا سنگین نشود بارِ تو و جا باشد برای خاطرات جدیدت...
  6. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    لباسی را که در نخستین دیدارمان به تن داشتی بپوش خود را زیبا کن بر موهایت اطلسی بزن آن را که در نامه فرستاده بودم و پیشانی باز و سفید و بوسه خواهت را بلند کن امروز، نه ملال نه اندوه امروز محبوب ناظم حکمت باید که زیبا باشد چونان پرچم انقلاب. -ناظم حکمت | ۴ دسامبر ۱۹۴۵
  7. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    از اوضاع حقیر خواسته باشید با همان کثافت و بی‌تکلیفی قدیم می‌گذرد، با این فرق که چند ساعت هم به بیکاری اداری اضافه شده‌است. بیخود و بیجهت روزها را به شب می‌رسانیم و شکر قادر بی‌همتا را به جا می‌آوریم. فصل‌‌ها و سال‌ها می‌آیند و می‌روند و اگرچه ما با آن‌ها کاری نداریم، مثل این است که آن‌ها با ما خیلی کارها دارند! -نامه صادق هدایت به شعید نورایی | ۱۸ مهرماه ۱۳۲۹
  8. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    فرانتس کافکا : خوب نیستم، با تلاشی که الان می‌کنم که به زندگی بچسبم، می‌تونستم اهرام مصر را بسازم!
  9. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    در غیاب تو درِ دنیا را به روی خود بسته‌ام. یعنی من عملا نبسته‌ام، خودش بسته شده است. دنیایی که تو در آن نیستی، می‌خواهم اصلا نباشد‌... مرا بگو که اینقدر خرم و نمی‌فهمم که نوشتن این مطالب خیال تو را ناراحت می‌کند. اصلا مرده‌شور مرا ببرد که به قد و قواره زندگی تو تراشیده نشده‌ام. -نامه جلال آل احمد به سیمین دانشور، ۱۲ دی ماه ۱۳۳۱
  10. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    «در این بازیگرخانه‌ی بزرگ دنیا هر کسی یک جور بازی می‌کند تا هنگام مرگ‌اش برسد.» -صادق هدایت | زنده به گور
  11. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    هیچ کدام از ما دیگر در کار و زندگی و غیره تنها نیست. هر کدام از ما کسی را دارد که فقط با او معنای همراهی را درک می کند. -نامه آلبر کامو به ماریا کاسارس | ۲۳ فوریه ۱۹۵۰
  12. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    دنیای عزیز، دارم می‌روم چون خسته شده‌ام. گمان کنم به اندازه کافی عمر کرده‌ام. تو را با نگرانی‌هایت در این فاضلاب شیرین تنها می‌گذارم. خوش بگذرد. -نامه‌ی خودکشی جورج سندرز | ۲۵ آوریل ۱۹۷۲
  13. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    «هیچ‌کس نمی‌تواند پی ببرد. هیچ‌کس باور نخواهد کرد. به کسی که دست‌اش از همه جا کوتاه بشود می‌گویند: برو سرت را بگذار بمیر. اما وقتی که مرگ هم آدم را نمی‌خواهد، وقتی که مرگ هم پشت‌اش را به آدم می‌کند، مرگی که نمی‌آید و نمی‌خواهد بیاید…! همه از مرگ می‌ترسند، من از زندگی سمج خودم.» -صادق هدایت | زنده به گور
  14. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    من این‌جا، میان اشیاء شکسته زندگی می‌کنم؛ دلم یکی از آن‌هاست. -فخری رطروط
  15. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    پلک بر پلک می‌فشاری و می‌دانی آنچه تمام می‌شود، تویی و نه اَندوه... -علیرضا روشن
  16. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    سرتاسر زندگی ما یک حیوان تحت تعقیب بوده‌ایم، حالا دیگر این جانور محاصره شده و حسابی از پا درآمده، فقط مقداری بازتاب به طرز احمقانه کار خودشان را انجام می‌دهند. گناه‌مان هم این بوده که زیادی به زندگی ادامه داده‌ام و جای دیگری را تنگ کرده‌ایم، همین. -نامه صادق هدایت به شعید نورایی | مهرماه ۱۳۲۹
  17. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    برو گشت هايت را بزن! راه هايت را برو، دست هايت را بگير، برگردی چای هم دم كشيده... -صابر ابر‍
  18. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    باری، هرچه فکر می‌کنم چیز نوشتنی ندارم. مشغول قتل‌عام روزها هستم. -نامه صادق هدایت به شعید نورایی | مهرماه ۱۳۲۹
  19. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    «از حال ما خواسته باشی در نهایت کثافت عمر را به بطالت می‌گذرانیم.» -نامه‌ی صادق هدایت به مینوی | فروردین ۱۳۳۰
  20. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    «و چنین از دنیایی که یا قلبم باید بشکند و یا باید بدل به سرب شود، کوچ می‌کنم.» -یادداشت خودکشی نیکلاس کامفورت| 13 آوریل 1794
  21. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    ‏تو زیباترین حزن من بودی. عزیزترین زخمم بودی. و این که با افعال گذشته از تو یاد می‌کنم، غم‌انگیزترین شکل انقراض است که برگزیده‌ام... -حمید سلیمی
  22. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    چشمان خیس‌ات را می‌بوسم نازنین دلواپسِ آینده نباش. این شب‌ها میگذرد و می‌رسد روزی که در آغوشِ هم از سَرِ شوق گریه سر می‌دهیم...! -علی سلطانی
  23. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    سیمای آرام و دلنشین رودخانه، از من طلب بوسه‌ای کرد. -نامه‌ی خودکشی لنگستون هیوز
  24. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرم ناگهان دل داد زد: دیوانه من میبینمش! -شهریار
  25. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    دلخوش نشسته ام که تو شاید گذر کنی؛لعنت به شایدی که مهیا نمی شود... -لنگرودی
×
×
  • اضافه کردن...