رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

Taraneh

کاربر حرفه ای
  • تعداد ارسال ها

    1,033
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    10

تمامی مطالب نوشته شده توسط Taraneh

  1. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    « برنامه‌ی دیگرم صحبت با توست، صحبت‌هایی که نوشتنی نیست، بیان‌کردنی نیست، بر سر زبان نیست، در میانِ جان است و جان را شیرین می‌کند. » -احمد قاسمی | نامه به اعظم صارمی
  2. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    من در واقع چیز زیادی ندارم به تو بدهم؛ چای هست اگر می‌نوشی، من هستم اگر عشق می‌ورزی، راه هست اگر رهگذری... -عاشیق ویسل
  3. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    تو روشنی قلبِ منی. خودم را به هدر نداده‌ام. -نیما یوشیج | نامه‌ به عالیه
  4. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    حتی اگر با تو مخالف باشم در جبهه ی تو می مانم. پس نترس... -نامه ماریا به آلبر کامو
  5. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    آن گونه در هم تنیده ایم که وقتی چشمانت را می بندی، من به خواب می روم. -پابلو نرودا
  6. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    « برق چشمان تو رنج دنیا را از بین می‌برد. » -فرانتس کافکا | نامه به میلنا
  7. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    آدمیست دیگر، حتی در اقیانوس هم زنده می ماند اما گاهی در یک جرعه دلتنگی غرق می شود. -جمال ثریا ؛ سیامک تقی زاده
  8. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    انسان همیشه احتیاج به چیزی، کسی دارد تا از پناهش آشیانه های هوشیار بسازد. -علی مراد فدایی نیا
  9. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    این نامه فقط به رسم استقبال از تو است، برای اینکه به تو بگوید یک روز بدون تو روزی‌ست که تمام نمی‌شود، شهری‌ست بدون باغ، زمینی‌ست بی‌آسمان... و برای اینکه به تو بگوید هرگز هیچ چیز ما را از هم جدا نخواهد کرد. در این دنیا، به هم گره خورده‌ایم. شب‌خوش زندگی! قلبت را می‌بوسم. -نامه آلبر کامو به ماریا کاسارس | ۲۰ دسامبر ۱۹۴۹
  10. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    بابا لنگ دراز توی یکی از نامه هاش برای جودی ابوت نوشته بود: جودی عزیزم! درست است، ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را دوست داریم و به آنها وابسته می شویم. هرچه خاطرات خوشمان از شخصی بیشتر باشد علاقه و وابستگی ما بیشتر می شود. پس هرکسی را بیشتر دوست داریم و می خواهیم که بیشتر دوستمان بدارد باید برایش خاطرات خوش زیادی بسازیم تا بتوانیم در دلش ثبت شویم. دوستدار تو: بابا لنگ دراز
  11. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    اما دردناک تر از تحمل این همه رنج، این است که ببینی دنیا کوچک ترین اهمیتی هم به رنجی که می بری نمی دهد. -نهاالراضی | یادداشت های بغداد
  12. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    « تو را چنان قلبی که از سینه کنده باشم، رها کردم... » -صباح الدین علی
  13. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    روز های خوبی نبود اما من در همان روزهای سخت هم تو را دوست داشتم... -جاهد ظریف‌ اوغلو
  14. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    می‌گفت گاهی انگار توی دلم کمانچه می‌زنند، ویولن سل. می‌گفت من موسیقی بلد نیستم، اما قشنگ می‌زنند، تلخ می‌زنند. همان . . . -حسین دریابندی
  15. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    « مراقب خودت باش؛ تو تمام امید مرا با خودت داری... » -نامه ماریا کاسارس به آلبر کامو
  16. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    « راستی لذت تنها بودن را چشیده‌ای؟ قدم زدنِ تنها، دراز کشیدنِ تنها توی آفتاب؟ چه لذت بزرگی است برای یک موجود عذاب کشیده، برای قلب و سر! منظورم را می فهمی؟ آیا تا به حال مسافت زیادی را تنها قدم زده‌ای؟ قابلیتِ لذت بردن از آن دلالت بر مقدار زیادی فلاکت گذشته و نیز لذت‌های گذشته دارد. » -فرانتس کافکا | نامه به فلیسه
  17. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    دست ها را روی روشویی می‌گذارم و به جلو خم می‌شوم و سر را روی آینه می‌گذارم. دلم می‌خواهد گریه کنم اما اگر هم بکنم، کسی به نجات من نمی‌آید. هیچ‌کس... -هاروکی موراکامی
  18. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    توی نامه ی فروغ فرخزاد به ابراهیم گلستان این قسمتش خیلی شبیه زندگی الان ماست: « نمی ‌دانم چرا تحملِ جمعیت را ندارم. چرا تحمل زندگیِ فامیلی را ندارم. من آن‌ قدر به تنهاییِ خود عادت کرده‌ام که در هر حالتِ دیگری خودم را بلافاصله تحت فشار و مظلوم حس می ‌کنم. تا از آنها دور هستم دلم می‌ خواهد نزدیک باشم و نزدیک که می ‌شوم می‌ بینم اصلاً استعدادش را ندارم..‌. »
  19. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    به من فراموشی هدیه کن... سپس سفر کن اگر می خواهی! -نزار قبانی
  20. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    « گاهی تو حتی لب به سخن نگشوده ای و من به پایان آنچه خواهی گفت رسیده ام. » -خلیل جبران، در یادداشت های روزانه ماری هاسکل؛ ۲۸ ژوئیه ۱۹۱۷
  21. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    نبودنت‌، نقشه ی خانه را عوض کرده است و هر چه می گردم آن گوشه ی دیوانه ی اتاق را پیدا نمی کنم. احساس می کنم کسی که نیست، کسی که هست را از پا در می آورد... -گروس عبدالملکیان
  22. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    « بغلم کن ملینا؛ بغلم کن که حرف زدن کافی نیست... » -نامه‌ فرانتس کافکا به ملینا
  23. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    « فراموش نکن که آدمی در این جهان هست که همیشه و هرلحظه می‌توانی پیش او برگردی. روزی از ته قلبم تمام آنچه دارم و آنچه هستم را به تو بخشیده‌ام. تو قلبم را با خود خواهی داشت تا وقتی که من این جهان غریب را ترک بگویم، جهانی که دارد خسته‌ام می‌کند. تنها امیدم این است که روزی تو بفهمی چقدر دوستت داشته‌ام. » -نامه آلبرکامو به ماریا کاسارس
  24. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    من خسته ام، نمی توانم درباره چیزی فکر کنم و تنها می خواهم سر بر دامنت بگذارم، تماس دست هایت با پیشانی ام را احساس کنم و تا ابد در این حالت بمانم. -از نامه های فرانتس کافکا به ملینا
  25. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    « ازت ممنونم که بهم گفتی: همه چیز درست میشه. فکر نکنم هیچ یک از ما در حال حاضر از این مورد مطمئن باشه ولی شنیدنش از زبون کسی دیگه حس خیلی خوبی داره. » -نامه از کری به دیوید | کتاب شواهد یک رابطه
×
×
  • اضافه کردن...