رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

Taraneh

کاربر حرفه ای
  • تعداد ارسال ها

    1,033
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    10

تمامی مطالب نوشته شده توسط Taraneh

  1. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    پلک بر پلک می‌فشاری و می‌دانی آنچه تمام می‌شود، تویی و نه اَندوه... -یادداشت ها علیرضا روشن
  2. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    این نامه را در قطار بخوان باز کردی اگر چمدانت را، دنبال خاطره هایی نگرد که هرگزنمی خواستی از تو جدا شوند. آن ها را من برداشتم تا سنگین نشود بارِ تو و جا باشد برای خاطرات جدیدت... -نامه ها، آ.کلوناریس
  3. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    کاش فردا دنیا به آخر می‌رسید، آن‌گاه شتابان سوار آخرین قطار می‌شدم و در خانه‌ات را می‌کوبیدم و بهت می‌گفتم: با من بیا، دیگر می‌توانیم بدون ترس و احتیاط به یکدیگر عشق بورزیم، چون فردا دنیا به آخر می‌رسد. -نامه فرانتس کافکا به ملینا
  4. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    نپرسیم و با خود بمانیم و درون خویش را آب‌پاشی کنیم و در آسمان خود بتابیم. و خویشتن را پهنا دهیم. و اگر تنهایی، از⁩ نفس افتاد، در بگشاییم و یکدیگر را صدا بزنیم. -نامه سهراب سپهری به مهری
  5. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    خوب سیمین جان، یک خریت کرده‌ام که ناچارم برایت بنویسم.۴ و سه ربع بعدازظهر از سر کاغذ بلند شدم لباس پوشیدم و رفتم شمیران. نزدیک پل رومی که رسیدم خود به خود گفتم که نگه داشت. دم غروب بود و هوا تاریک داشت می‌شد. از پل عبور کردم و یکمرتبه یادم به آن روزها افتاد که با هم از همین راه می‌آمدیم و می‌رفتیم و آخرین و تنها گردشگاهمان بود. روی هر سنگی که یک وقت نشسته بودیم اندکی نشستم و هوای تو را بو کردم و در جست‌وجوی تو زیر همه درخت‌ها را گشتم ... وسط‌های راه کم‌کم تاریک شد و کسی هم نبود و یکمرتبه گریه‌ام گرفت. اگر بدانی چقدر گریه کردم. از نزدیکی‌های آنجا که آن شب پایت پیچید و رگ‌به‌رگ شد گریه‌ام گرفت تا برسم به اول جاده اسفالته آن طرف. همین‌طور گریه می‌کردم و هق‌هق‌کنان می‌رفتم ... هیچ همچه قصدی نداشتم ولی اگر بدانی چقدر هوای تو را کرده بودم. آنقدر دلم گرفت که می‌دیدم در غیاب تو همان کوه و تپه، همان پستی و بلندی‌ها، همان درخت‌ها و جوی‌ها هستند، من هم هستم، ولی تو نیستی... -نامه جلال آل احمد به سیمین دانشور
  6. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    با هرکس حرف می‌زنم اولین کاری که می‌کنم این است که حلقه‌ام را طوری به رخش بکشم که او از من بپرسد که ازدواج کرده‌ای و من حرفم را به تو بکشانم و بعد عکس تو را نشان بدهم ... -نامه جلال آل‌ احمد به سیمین دانشور
  7. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    با هرکس حرف می‌زنم اولین کاری که می‌کنم این است که حلقه‌ام را طوری به رخش بکشم که او از من بپرسد که ازدواج کرده‌ای و من حرفم را به تو بکشانم و بعد عکس تو را نشان بدهم ... -نامه جلال آل‌ احمد به سیمین دانشور
  8. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    این نامه فقط به رسم استقبال از تو است، برای این‌که به تو بگوید یک روز بدون تو روزی‌ست که تمام نمی‌شود، شهری‌ست بدون باغ، زمینی‌ست بی‌آسمان... و برای این‌که به تو بگوید هرگز هیچ‌چیز ما را از هم جدا نخواهد کرد؛ در این دنیا، به هم گره خورده‌ایم. شب‌خوش، قلبت را می‌بوسم. -نامه آلبر کامو به ماریا کاسارس
  9. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    و اما چیزی که برای رفع تنهایی‌ام قول داده‌ای بفرستی، چیست؟ عروسک است؟ عکس است؟ چیست؟ من که نفهمیدم. شاید همین دسته کوچک مویت بود که در کاغذهایت چیزی از آن ننوشته بودی، ولی لای کاغذهایت بود. فعلا که برای رفع تنهایی حقیر همین یک دسته کوچک مو کافی است. تا به حال بیست بار آن را بوییده‌ام. آنها را دانه دانه مرتب کرده‌ام و وسط آن را با یک نوار کوچک چسب روی یکی از عکس‌هایت چسبانده‌ام و بو می‌کنم. و راستی چه خوب بوی تو را دارد. بوی موهایت را. ته بوی آن هم چیزی از عطر هست. -نامه جلال آل احمد به سیمین دانشور، ۱۲ بهمن ۱۳۳۱
  10. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    ‌اگر نیایی طاقت خواهم آورد؛ اما چه طاقتی؟ در بطن اندوه، در برهوت دل. -نامه آلبر کامو به ماریا کاسارس
  11. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    دلم برای تو تنگ شده است اما نمی دانم چکار کنم. مثل پرنده ای لالم که می خواهد آواز بخواند ولی نمی تواند! -نامه ها، رسول یونان
  12. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    دلم می‌خواهد آنقدر کوچک بشوم که به قدرِ یک پرنده باشم آن‌وقت پر بزنم و بیایم پیشِ تو. -نامه فروغ فرخزاد به پرویز شاپور
  13. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    از خانه که می‌آیی یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزینه شعر فروغ و تحملی طولانی بیاور احتمالِ گریستنِ ما بسیار است! -نامه ها، سید علی صالحی
  14. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    عزیزِ مهربانِ بداخلاقِ صبورِ تندجوش! امید بخشِ یأس آورِ، پرحرفِ حرف نشنو،بدترین بدِ خوب‌ترین خوبِ با وِی نتوان زیستن، بی وِی نتوان بودن! یک جورِ درهم برهمِ شلوغ پلوغِ قرو قاطی عزیزی که تورا نمی‌توانم تحمل کنم و دنیا هم بی تو تحمل ناپذیر است... -نامه علی شریعتی به عشقش
  15. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    من نمی‌دانم چرا هر کسی را صدا کردم، هر کس را دوست داشتم ناگهان در خم کوچه گم شد... -یادداشت ها، احمدرضا احمدی
  16. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    لا تكتبي لي جواباً، لا تكترثي لا تقولي شيئاً، إنني أعود إليك مثلما يعود اليتيم، إلى ملجأه الوحيد، وسأظل أعود! پاسخی برایم ننویس، بی اعتنایی کن، سخنی نگو... من به سوی تو بازمی‌گردم همچو یتیمی که به تنها پناهگاهش بازمی‌گردد و مدام باز خواهم گشت... -نامه غسان كنفانی به غادة السمان
  17. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    و چون تو مرا دوست داری، دنیا بزرگ‌تر آسمان وسیع‌تر، دریا آبی‌تر، گنجشک‌ها آزادتر و من هزار بار زیباتر شده‌ام... -نامه ها، سعاد الصباح
  18. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    حالا سالهاست که دیگر هیچ نامه‌ای به مقصد نمی‌رسد، حالا بعد از آن همه سال، آن همه دوری، آن همه صبوری، من دیدم از همان سرِ‌ صبحِ آسوده هی بوی بال کبوتر و نایِ تازه‌ی نعنای نورسیده می‌آید. پس بگو قرار بود که تو بیایی و من نمی‌دانستم. دردت به جان بی‌قرار پر گریه‌ام پس این همه سال و ماه ساکت من کجا بودی؟ حالا که آمدی حرف ما بسیار، وقت ما اندک، آسمان هم که بارانی‌ست... -یادداشت ها، سیدعلی صالحی
  19. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    حالا سالهاست که دیگر هیچ نامه‌ای به مقصد نمی‌رسد، حالا بعد از آن همه سال، آن همه دوری، آن همه صبوری، من دیدم از همان سرِ‌ صبحِ آسوده هی بوی بال کبوتر و نایِ تازه‌ی نعنای نورسیده می‌آید. پس بگو قرار بود که تو بیایی و من نمی‌دانستم. دردت به جان بی‌قرار پر گریه‌ام پس این همه سال و ماه ساکت من کجا بودی؟ حالا که آمدی حرف ما بسیار، وقت ما اندک، آسمان هم که بارانی‌ست... -یادداشت ها، سیدعلی صالحی
  20. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    در غیاب تو درِ دنیا را به روی خود بسته‌ام. یعنی من عملا نبسته‌ام، خودش بسته شده است. دنیایی که تو در آن نیستی، می‌خواهم اصلا نباشد‌... مرا بگو که اینقدر خرم و نمی‌فهمم که نوشتن این مطالب خیال تو را ناراحت می‌کند. اصلا مرده‌شور مرا ببرد که به قد و قواره زندگی تو تراشیده نشده‌ام. -نامه جلال آل احمد به سیمین دانشور، ۱۲ دی ماه ۱۳۳۱
  21. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    پس به دستی دست بده که دستت را نگاه بدارد. به جایی پا بگذار که زیر پای تو نلغزد. -نامه نیما یوشیج به عالیه
  22. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    از نو برايت مي‌نويسم: حال همه‌ی ما خوب است، اما تو باور نکن! -نامه ها، سید علی صالحی
  23. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    لباسی را که در نخستین دیدارمان به تن داشتی بپوش خود را زیبا کن بر موهایت اطلسی بزن آن را که در نامه فرستاده بودم و پیشانی باز و سفید و بوسه خواهت را بلند کن امروز، نه ملال نه اندوه امروز محبوب ناظم حکمت باید که زیبا باشد چونان پرچم انقلاب. -ناظم حکمت، ۴ دسامبر ۱۹۴۵
  24. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    خواهر کوچک عزیزم ناکتا! می خواهی بدانی چه می کنم؟ سدی که در مقابل اشکها کشیده شده بود دوباره شکست. نمیدانم این سیل مرا به کجا بغلتاند. عالیه از این غلتیدن منعم میکند. ولی در این گونه مواقع کسی می تواند بر طبیعت استیلا داشته باشد؟ من ابرم؛ کار ِابر ، باریدن است. -نامه نیما یوشیج به خواهرش ناکتا، شهریور ۱۳۱۶
  25. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    تو می دانی از مرگ نمی ترسم؛ فقط حیف است هزار سال بخوابم و خواب تو را نبینم... -نامه عباس معروفی به معشوقه اش
×
×
  • اضافه کردن...