رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

Taraneh

کاربر حرفه ای
  • تعداد ارسال ها

    1,033
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    10

تمامی مطالب نوشته شده توسط Taraneh

  1. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    به درون خودم که فکر می‌کنم کسی از اون سر در نیاورده، کمتر کسی دور و بر خودم اهل دل دیدم؛ همه با عشق بازی کرده‌اند و به هر کاری خودشان کردند اسم دوستی دادند در حالی که هیچ کدام عاشق نبودند، رفیق نبودند، خیال می‌کردند. همین! ‏-نامه ‌مرتضی کیوان⁩ به احمد جزایری
  2. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    موهایت باران من، کف دستانت بالین من، بازویت پل من، چشمانت دریای من، انتظارت عمر من، حضورت تولد من و نبودنت، از دست رفتنم بود... -نامه غسان کنفانی به غادة السمان
  3. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    ‏غرض رفتن است نه رسیدن. زندگی کلاف سردرگمی است، به هیچ جا راه نمی‌برد، اما نباید ایستاد. با این که می‌دانیم نخواهیم رسید، نباید ایستاد. وقتی هم که مردیم، مردیم به درک. ‏- نامه‌ها، صمد بهرنگی
  4. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    من گریسته ام، آری مدتی است که با هر ضربه کوچکی، با هر بهانه اندکی به گریه می افتم. دوست من، دلم زخم دارد، همین! -نامه سیمین بهبهانی به منصور اوجی
  5. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    روزها می آید و می‌گذرد ما هم در قید حیات هستیم تا بعد چه شود... -نامه ها، صادق هدایت
  6. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    زمان‌هایی پیش می‌آید عزیز دلم که متقاعد می‌شوم برای هیچ‌گونه ارتباط انسانی مناسب نیستم. -نامه فرانتس کافکا به فلیسه
  7. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    محبوبِ من! مثل شادی نباش که می‌گذرد و پنهان می‌شود، مثل غم باش و با من بمان... -نامه ها، غاده السمان
  8. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    از تو فقط یک چیز می‌خواهم: اینکه همان‌طور که من نگاهت می‌کنم نگاهم کنی و این هرگز تمام نشود... -نامه ماریا کاسارس به آلبرکامو
  9. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    بی تو یک دم زیستن شرط وفاداری نبود، وقتی از تو جدا شدم همانطور که پیش بینی می کردم، مثل جفت مرغان مهاجر چندان اندوهی فرا گرفتم که از گریه نتوانستم خودداری کنم. -نامه سیمین دانشور به جلال آل احمد
  10. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    نمی‌دانم چرا این‌قدر نگران هستم. نگران چه چیزهایی هستم؟ دقیقا نمی‌دانم. فکر می‌کنم دائما دارم چیزهایی را از دست می‌دهم. -نامه پرویز اسلام‌ پور به یدالله رویایی
  11. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    نمی‌دانم چرا این‌قدر نگران هستم. نگران چه چیزهایی هستم؟ دقیقا نمی‌دانم. فکر می‌کنم دائما دارم چیزهایی را از دست می‌دهم. -نامه پرویز اسلام‌ پور به یدالله رویایی
  12. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    صبح ‏پشت تلفن ‏یادم رفت بگویم؛ ‏صدایت را که می‌شنوم ‏دنیا فراموشم می‌شود... -نامه ها، ناظم حکمت
  13. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    نمی‌دانم چرا تحمل جمعیت را ندارم. چرا تحمل زندگی فامیلی را ندارم. من آنقدر به تنهائی خودم عادت کرده‌ام که در هر حالت دیگری خودم را بلافاصله تحت فشار و مظلوم حس می‌کنم. تا دور هستم دلم می‌خواهد نزدیک باشم و نزدیک که می‌شوم می‌بینم اصلاً استعدادش را ندارم. -بخشی از نامه های فروغ فرخزاد به ابراهیم گلستان
  14. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    «أتَعلمُ مَا هُوَ الحَنين؟ الحَنينُ هُوَ حينَ لَا يَستطيعُ الجَسدُ أن يَذهبَ حَيثُ تَذهبُ الرُّوح ...» می‌دانی "دلتنگی" چیست؟ دلتنگی آن است که جسمت نتواند به آنجایی برود که جانت به آنجا می‌رود... -محمود درویش
  15. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    مرا در قلبت بپذیر، به دور از تمام هیاهوها، مرا پناه بده، حتی اندکی. -نامه آلبر کامو به ماریا کاسارس
  16. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    «همه را مدیون توام...زمانی که تو را ملاقات کردم ویران شده بودم...تو مرا ساختی، دستم را گرفتی و بلند کردی.. من هم تو را مثل یک تکه نان بوسیدم، روی پیشانی‌ام گذاشتم و عزیز و مقدس دانستمت... و عشق پدیدار شد، عشق...» -نامه جمال‌ ثریا به زحل
  17. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    هیچ کدام از ما دیگر در کار و زندگی و غیره تنها نیست. هر کدام از ما کسی را دارد که فقط با او معنای همراهی را درک می کند. -نامه آلبر کامو به ماریا کاسارس، ۲۳ فوریه ۱۹۵۰
  18. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    « و من خودم را با خستگی تمام از میان این فصل عبور می دهم، فقط به این امیدِ نورِ کم سویی که در دوردست ها می درخشد. » -نامه اولگا کنیپر به آنتوان چخوف، ۱۰ فوریه؛ مسکو
  19. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    « و من خودم را با خستگی تمام از میان این فصل عبور می دهم، فقط به این امیدِ نورِ کم سویی که در دوردست ها می درخشد. » -نامه اولگا کنیپر به آنتوان چخوف، ۱۰ فوریه؛ مسکو
  20. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    راستی لذت تنها بودن را چشیده ای؟ چه لذت بزرگیست برای یک موجود عذاب کشیده، برای قلب و سر. -نامه فرانتس کافکا به فلیسه
  21. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    پاداشِ هر بار در آغوش کشیدنِ تو انگار عذرخواهی دنیاست از من؛ منی که تمام دردها را تحمل کرده‌ام... -نامه ها، جمال ثریا
  22. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    در من ترانه‌ای نبود، تو خواندی، در من آینه‌ای نبود، تو دیدی. ریشه‌ای بودم در خوابِ خاک‌های مُتبرک؛ بی‌باران، در نگاه‌ تو سبز شدم... -نامه ها، محمد ابراهیم جعفری
  23. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    تو، بدون آنکه بدانی، یک رویا هستی... -نامه ژرژ ساند به گوستاو فلوبر
  24. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    من، به جای تمام کلماتی که نتوانستم با تو حرف بزنم، گریه‌ کرده‌ام. -نامه ها، دیدم ماداک
  25. Taraneh

    ملّت عشق | نامه های عاشقانه

    مطمئن باش که این روزها هر کسی از مشکلی غیر قابل درک رنج می‌برد، زندگی تشکیل شده از بلاهایی پی‌در‌پی که به قلب انسان مشت می‌کوبد اما وظیفه در همین‌جاست: باید ادامه دهیم. -نامه ژرژ ساند به گوستاو فلوبر
×
×
  • اضافه کردن...