رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

s.a

رمان‌بان
  • تعداد ارسال ها

    245
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    4

تمامی مطالب نوشته شده توسط s.a

  1. s.a

    دلنوشته حِرمان | s.a کاربر نودهشتیا

    نزدیک رقیبانی و میبوسمت از دور دور است که یادی کنی از عاشق مهجور
  2. s.a

    دلنوشته حِرمان | s.a کاربر نودهشتیا

    به عشق می‌سپارمت ؛ به ویرانگر ترین نفرینِ انسان
  3. s.a

    دلنوشته حِرمان | s.a کاربر نودهشتیا

    خواستم از رنجش دوری بگویم ، یادم‌ آمد عشق با آزار خویشاوندی دیرینه دارد ...
  4. با تبریک هاتون خیلی خوشحالم کردید واقعا ازتون ممنونم عشقای من 😊🫂💖

  5. s.a

    دلنوشته حِرمان | s.a کاربر نودهشتیا

    گیرم که به هر حال مرا برده ای از یاد گیرم که زمان خاطره هارا به فنا داد گیرم نه تو گفتی نه تو بودی نه شنیدی آن عاشق دیوانه که صد نامه فرستاد با آن همه دلبستگیو عشق چه کردی؟ یکبار دلت یاد منه خسته نیوفتاد یعنی به همین راحتی از عشق گذشتی؟ یکبار دلت تنگ نشد خانه ات اباد؟ این بود جواب من دلخسته عاشق شیرین رقیبان شده ای از لج فرهاد؟ باشد گله ای نیست خدا پشتو پناهت احوال خودت خوب دمت گرم دلت شاد 🕊 1405/04/20
  6. s.a

    دلنوشته حِرمان | s.a کاربر نودهشتیا

    و چه بی‌ذوق جهانی که مرا با تو ندید ...🕊
  7. s.a

    دلنوشته حِرمان | s.a کاربر نودهشتیا

    هر شبي گويم که فردا ترک اين سودا کنم باز چون فردا شود امروز را فردا کنم
  8. s.a

    دلنوشته حِرمان | s.a کاربر نودهشتیا

    ناله را هرچند می خواهم که پنهانی کشم سینه می گوید که من تنگ آمدم، فریاد کن
  9. s.a

    دلنوشته حِرمان | s.a کاربر نودهشتیا

    داستان غم هجران تو گفتم با شمع انقدر سوخت که از گفته پشیمانم کرد
  10. شب بخیر گفتن ما، محض ادایِ‌اَدب است 

    ورنه چون شب برسد، اولِ بیداری ماست🩶

     

  11. s.a

    دلنوشته حِرمان | s.a کاربر نودهشتیا

    همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت، آنچه در خواب نرفت،چشم من و یاد تو بود.
  12. s.a

    دلنوشته حِرمان | s.a کاربر نودهشتیا

    می تَوان در سِنِ کَم مانند یک انسان پیر؛ قامَتی خَم، دستِ لَرزان، دَردِ بسیاری کشید...
  13. s.a

    دلنوشته حِرمان | s.a کاربر نودهشتیا

    چه‌ها با جان خود دور از رُخ جانان خود کردم مگر دشمن کند این‌ها که من با جان خود کردم طیببم میگفت درمانی ندارد درد مهجوری غلط میگفت، خود را کشتم و درمان خود کردم
  14.  

    دیگر آن "حالا چرا " معنی ندارد شهریار 

    هر زمان برگردد او ، جان را فدایش میکنم 

     

    1. Shahrokh

      Shahrokh

      آمدی جانم به قربانت، بییییا😓

  15. s.a

    دلنوشته حِرمان | s.a کاربر نودهشتیا

    دیگر آن "حالا چرا " معنی ندارد شهریار هر زمان برگردد او ، جان را فدایش میکنم
  16. سلام عشقم میشه رمان من رو تایید کنی؟😁😊

    1. هانیه پروین

      هانیه پروین

      به روی ماهت خانومی

      تایید شد. تبریک میگم بهت رمان جدیدتو ^^

    2. s.a

      s.a

      ممنونم عزیزم😊❤️

  17. s.a

    رمان اغتراب | s.a کاربر انجمن نودهشتیا

    نام : اغتراب نویسنده : s.a ژانر : عاشقانه ، غمگین مقدمه : همیشه فکر می‌کردم تنهایی، یعنی نبودنِ آدم‌ها در کنارمان. اما حالا می‌فهمم که تنهایی، یعنی بودنِ همه چیز و نبودنِ “آن” چیز. یعنی ایستادن در مرکزِ یک اتاقِ پر از نور، اما احساسِ سرمایِ یک سردابِ عمیق. من از آن لحظه‌ای که دستش از دستم رها شد، دیگر بخشی از این جهان نیستم. من در میانِ این همه تلاطم، در حالِ غرق شدن در غریبگیِ خودم هستم. این داستانِ من است؛ داستانِ اغتراب.
  18. s.a

    دلنوشته حِرمان | s.a کاربر نودهشتیا

    درخیالم‌آمدی‌محکم‌بغل‌کردم‌تو‌را بی‌وفااین‌آمدن‌درعالم‌رویاچرا؟
  19. s.a

    دلنوشته حِرمان | s.a کاربر نودهشتیا

    گرچه او هرگز نمی‌گیرد ز حال ما خبر.... درد او هر شب خبر گیرد ز سر تا پای ما ...🥀
  20. دِل ز تَن بُردی و دَر جانی هَنوز

    دَرد ها دادی و دَرمانی هَنوز..

  21. s.a

    دلنوشته حِرمان | s.a کاربر نودهشتیا

    مِثلِ قاتل که سَرِ صحنه‌یِ جُرمَش بِرَوَد؛ کاش می‌آمد و می‌دید، چه با ما کرده‌...
  22. دلی ویران، سَری حیران، غمی پنهان، تنی بی‌جان ...

    1. مهدیه طاهری

      مهدیه طاهری

      بسیار زیبا و دلنشین. 

  23. s.a

    دلنوشته حِرمان | s.a کاربر نودهشتیا

    خواب نمیبَرد مرا یار نمیخَرد مرا مرگ نمیدَرد مرا آه، چه بی بها شدم......
  24. s.a

    دلنوشته حِرمان | s.a کاربر نودهشتیا

    ‌ به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد لب تو میوه ممنوع، ولی لب هایم هرچه از طعم لب سرخ تو دل‌کند، نشد با چراغی همه‌جا گشتم و گشتم در شهر هیچ‌کس ... هیچ‌کس اینجا به تو مانند نشد هرکسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این سینه 'خداوند' نشد خواستند از تو بگویند شبی شاعرها عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد! ‌ _ فاضل نظری
  25. s.a

    دلنوشته حِرمان | s.a کاربر نودهشتیا

    دل ز تَن بُردی و دَر جانی هَنوز دَرد ها دادی و دَرمانی هَنوز...
×
×
  • اضافه کردن...