رفتن به مطلب
نودهشتیا را در تلگرام دنبال کنید @dl98ia ×
انجمن نودهشتیا

s.a

رمان‌بان
  • تعداد ارسال ها

    262
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    4

تمامی مطالب نوشته شده توسط s.a

  1. s.a

    دلنوشته حِرمان | s.a کاربر نودهشتیا

    هر شبي گويم که فردا ترک اين سودا کنم باز چون فردا شود امروز را فردا کنم
  2. s.a

    دلنوشته حِرمان | s.a کاربر نودهشتیا

    ناله را هرچند می خواهم که پنهانی کشم سینه می گوید که من تنگ آمدم، فریاد کن
  3. s.a

    دلنوشته حِرمان | s.a کاربر نودهشتیا

    داستان غم هجران تو گفتم با شمع انقدر سوخت که از گفته پشیمانم کرد
  4. شب بخیر گفتن ما، محض ادایِ‌اَدب است 

    ورنه چون شب برسد، اولِ بیداری ماست🩶

     

  5. s.a

    دلنوشته حِرمان | s.a کاربر نودهشتیا

    همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت، آنچه در خواب نرفت،چشم من و یاد تو بود.
  6. s.a

    دلنوشته حِرمان | s.a کاربر نودهشتیا

    می تَوان در سِنِ کَم مانند یک انسان پیر؛ قامَتی خَم، دستِ لَرزان، دَردِ بسیاری کشید...
  7. s.a

    دلنوشته حِرمان | s.a کاربر نودهشتیا

    چه‌ها با جان خود دور از رُخ جانان خود کردم مگر دشمن کند این‌ها که من با جان خود کردم طیببم میگفت درمانی ندارد درد مهجوری غلط میگفت، خود را کشتم و درمان خود کردم
  8.  

    دیگر آن "حالا چرا " معنی ندارد شهریار 

    هر زمان برگردد او ، جان را فدایش میکنم 

     

    1. Shahrokh

      Shahrokh

      آمدی جانم به قربانت، بییییا😓

  9. s.a

    دلنوشته حِرمان | s.a کاربر نودهشتیا

    دیگر آن "حالا چرا " معنی ندارد شهریار هر زمان برگردد او ، جان را فدایش میکنم
  10. سلام عشقم میشه رمان من رو تایید کنی؟😁😊

    1. هانیه پروین

      هانیه پروین

      به روی ماهت خانومی

      تایید شد. تبریک میگم بهت رمان جدیدتو ^^

    2. s.a

      s.a

      ممنونم عزیزم😊❤️

  11. نام : اغتراب نویسنده : s.a ژانر : عاشقانه ، غمگین مقدمه : همیشه فکر می‌کردم تنهایی، یعنی نبودنِ آدم‌ها در کنارمان. اما حالا می‌فهمم که تنهایی، یعنی بودنِ همه چیز و نبودنِ “آن” چیز. یعنی ایستادن در مرکزِ یک اتاقِ پر از نور، اما احساسِ سرمایِ یک سردابِ عمیق. من از آن لحظه‌ای که دستش از دستم رها شد، دیگر بخشی از این جهان نیستم. من در میانِ این همه تلاطم، در حالِ غرق شدن در غریبگیِ خودم هستم. این داستانِ من است؛ داستانِ اغتراب.
  12. s.a

    دلنوشته حِرمان | s.a کاربر نودهشتیا

    درخیالم‌آمدی‌محکم‌بغل‌کردم‌تو‌را بی‌وفااین‌آمدن‌درعالم‌رویاچرا؟
  13. s.a

    دلنوشته حِرمان | s.a کاربر نودهشتیا

    گرچه او هرگز نمی‌گیرد ز حال ما خبر.... درد او هر شب خبر گیرد ز سر تا پای ما ...🥀
  14. دِل ز تَن بُردی و دَر جانی هَنوز

    دَرد ها دادی و دَرمانی هَنوز..

  15. s.a

    دلنوشته حِرمان | s.a کاربر نودهشتیا

    مِثلِ قاتل که سَرِ صحنه‌یِ جُرمَش بِرَوَد؛ کاش می‌آمد و می‌دید، چه با ما کرده‌...
  16. دلی ویران، سَری حیران، غمی پنهان، تنی بی‌جان ...

    1. مهدیه طاهری

      مهدیه طاهری

      بسیار زیبا و دلنشین. 

  17. s.a

    دلنوشته حِرمان | s.a کاربر نودهشتیا

    خواب نمیبَرد مرا یار نمیخَرد مرا مرگ نمیدَرد مرا آه، چه بی بها شدم......
  18. s.a

    دلنوشته حِرمان | s.a کاربر نودهشتیا

    ‌ به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد لب تو میوه ممنوع، ولی لب هایم هرچه از طعم لب سرخ تو دل‌کند، نشد با چراغی همه‌جا گشتم و گشتم در شهر هیچ‌کس ... هیچ‌کس اینجا به تو مانند نشد هرکسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این سینه 'خداوند' نشد خواستند از تو بگویند شبی شاعرها عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد! ‌ _ فاضل نظری
  19. s.a

    دلنوشته حِرمان | s.a کاربر نودهشتیا

    دل ز تَن بُردی و دَر جانی هَنوز دَرد ها دادی و دَرمانی هَنوز...
  20. s.a

    دلنوشته حِرمان | s.a کاربر نودهشتیا

    جان من بودی و حالا جان فدایش میکنی جان من راست بگو ، جانم صدایش میکنی؟
  21. s.a

    دلنوشته حِرمان | s.a کاربر نودهشتیا

    تو تنها نموندی که حال دل بیقرارو بفهمی عزیزت نرفته که تشویش سوت قطارو بفهمی تو از دست ندادی بفهمی چیه ترس از دست دادن جایه من نبودی بدونی چیه فرق بین تو و من _ سیاوش قمیشی
  22. s.a

    دلنوشته حِرمان | s.a کاربر نودهشتیا

    کنم هرشب دعایی کز دلم بیرون رود مهرش ولی آهسته می‌گویم؛الهی بی اثر باشد ...
  23. s.a

    دلنوشته حِرمان | s.a کاربر نودهشتیا

    یا چشم بپوش از من و از خویش برانم یا تَنگ در آغوش بگیرم که بمیرم ... ❤️‍🩹
  24. s.a

    دلنوشته حِرمان | s.a کاربر نودهشتیا

    ب پایان آمد این رویا ، جهانم در غمت باقیست ...:)🥂
  25. s.a

    دلنوشته حِرمان | s.a کاربر نودهشتیا

    شمع را باید از این خانه به در بردن و کشتن تا به همسایه نگوید که تو در خانهٔ مایی ...
×
×
  • اضافه کردن...