رفتن به مطلب
ثبت نام/ ورود ×
در غم ملت عزیز ایران شریکیم🖤 ×
انجمن نودهشتیا
به اطلاع کاربران می‌رسانیم دو انجمنِ نودهشتیا باهم ادغام شده‌اند. با این وجود، تمامی آثار شما محفوظ است و جای نگرانی نیست. در صورتی که مشکل ورود به اکانت خود را دارید، از گزینه "بازیابی پسوورد" استفاده کنید. ایدی تلگرام جهت بروز خطا: @Delbarity

تخته امتیازات

  1. sodi

    sodi

    کاربر فعال


    • امتیاز

      12

    • تعداد ارسال ها

      118


  2. Nasim.M

    Nasim.M

    مدیریت کل


    • امتیاز

      11

    • تعداد ارسال ها

      1,064


  3. فاطمه بهرامی.

    فاطمه بهرامی.

    کاربر فعال


    • امتیاز

      6

    • تعداد ارسال ها

      264


  4. Shahrokh

    Shahrokh

    نویسنده انجمن


    • امتیاز

      5

    • تعداد ارسال ها

      864


مطالب محبوب

در حال نمایش مطالب دارای بیشترین امتیاز در 12/27/2024 در همه بخش ها

  1. #پارت_چهارم ننه جون زنبیل توی دستش که پر خرید بود رو محکم کوبیده بود به ساق پای بنده و با حالت طلبکارانه ای دست به کمر رو به من گفت: - خوبه خوبه نمی‌خواد برای من اولا دوما کنی. بعد در حالی که دستاش رو داشت توی هوا میچرخوند و دهنش رو به تمسخر کج کرده بود گفت: - برای من ملا غلط شده؛ اون دپ نیست و دیته! جای این وراجی ها بیا این زنبیل رو بگیر که از کمر افتادم. بعد این حرفش درحالیکه داشت زیر لب غر غر میکرد من رو با زنبیل خریدها تنها گذاشت. تنها واکنش من به این حرکات ضربتی ننه جون یک نگاه متحیر بود؛ اینجوری که ننه جون با سرعت می رفت اگر دیر میجنبیدم ازش عقب می افتادم برای همین زنبیل پر خرید رو از زمین بلند کردم و حرکت کردم. سعی میکردم با قدم های بلند فاصله به وجود اومده رو کم کنم ؛از وزن زنبیل اخمام توی هم رفته بود وقتی کنار ننه جون رسیدم ننه جون یه سمتم چرخید تا چیزی بگه که من از فرصت ایجاد شده استفاده کردم و بلافاصله زنبیل رو روی زمین گذاشتم و خودمم کنارش پهن زمین شدم. - آخ پدرم در اومد ! چه قدر این زنبیل سنگینه ننه جون ؟! نکنه تهش آجر گذاشتی کلک؟ - جوونم جوونای قدیم ! والا ما کوزه های سنگین رو‌می بردیم لب رودخونه پر آب می کردیم و بر می‌گشتیم خونه ، تازه اون همه هم راه می‌رفتیم یه آخ هم نمی گفتیم. لبامو آویزون کردم و مظلوم به ننه جون خیره شدم تا خواستم زبون باز کنم و حرفی بزنم با صدای بوق ماشین از جا پریدم.
    1 امتیاز
  2. #پارت_سوم رزومم رو محکم توی مشتم فشردم و بدون توجه به محیط اطرافم شروع کردم با خودم غرغر کردن. - عه عه مرتیکه سه نقطه خجالت نمی‌کشه برداشته به من میگه ما به اندازه کافی نیروی کار داریم؛ یکی نیست بگه مردک اگه نیروی کار داری مریضی آگاهی استخدام خبرنگاری میدی بیرون و الکی مردم رو امیدوار میکنی؟! شاید یه جوان جویای کار و با استعداد با هزار امید و آرزو اینجا میاد. رزومه عزیزم رو توی کولم گذاشتم و با سوز و گداز در حالیکه مشتمو به سینه ام میکوبیدم گفتم: - نفرین آمون و نیاکانش بر تو باد! الهی عصای حضرت موسی بزنه به کمرت که امیدمو ناامید کردی! توی بهر نفرینام فرو رفته بودم که با صدای پیرزنی که کنارم بود بالاپریدم - ننه جان نترس کاریت ندارم! والا انقد توی نفرین کردن اون بنده خدا فرو رفته بودی که اصلا صدامو نشنیدی نفسمو با آه بیرون دادم و با حالت غم و ماتم انگار که یکی رو پیدا کردم که براش شرح حال بدم گفتم: - آخ ننه! دست روی دلم نذار که خونه، خون! ننه در واکنش حرفم سری با تأسف تکون داد و گفت: - والا شما جوونا همیشه ناراضید همش هم می‌نالید؛ خب ننه مگه مجبوری عاشق بشی با یارو بری دپ بعد ببرید از هم ننه جون انگار کلا قضیه رو چپه گرفته بود باید سریع تر از این سوءتفاهم بیرون میاوردمش وگرنه گاز رو می‌گرفت و این جاده خاکی رو تا تهش میرفت. -اولا ننه جون اون دپ نیست و دیته! دوما ببرید چیه عزیز دل من اون کاته، کات کنیم منظورته! بعدم من گور ندارم که کفن داشته باشم، عاشقی کجا بود ننه ؟ وسط سخنرانیم یه چیزی محکم کوبیده شد به پام، آخ بلندی گفتم نگاه پردردی به پام کردم که با یک زنبیل رو به رو شدم .
    1 امتیاز
  3. #پارت_دوم خوی جسور و سرکشم خودش رو نشون داد؛ یک ضرب از روی صندلی بلند شدم و با قدم های محکم به سمت میز مدیر مجموعه رفتم، اخمامو توی هم کشیدم و رزوممو از زیر دستاش بیرون کشیدم و درحالیکه از شدت خشم میلرزیدم توی چشم های بهت زدش نگاه کردم و گفتم:« - زیادی به مجموعه و کارکنانتون می‌نازید آقای محترم ». پشتمو بهش کردم و به سمت در قدم برداشتم اما یک دفعه از حرکت ایستادم و روی پاشنه پا چرخیدم و رو به چهره متعجبش غریدم:« - درضمن خانواده بنده نوع آداب معاشرت و رفتار حرفه ای رو بهم یاد دادن ولی من ترجیحم اینه در مقابل آدم هایی که از اون سر رشته ای ندارن ازش استفاده نکنم و اینکه اگر دفاع از حقوق خود از نظر شما یعنی بلد نبودن رفتارحرفه ای ترجیح میدم غیر حرفه ای باشم». بدون اینکه منتظر حرف یا واکنشی از سمتش باشم اتاق رو ترک کردم و در رو پشت سرم محکم به هم کوبیدم؛انقدر شدت ضربه زیاد بود که در باصدای بدی به هم خورد و دوباره باز شد. دستمو محکم کوبیدم به پیشونیم و با چشمانی که از حدقه بیرون زده بود بلند گفتم :« - برگام! یعنی یه کارو درست نمیتونی انجام بدی ». با چرخش سرم و دیدن نگاه متعجب و متاسف بقیه متقاضیان و منشی فهمیدم علاوه بر اینکه شاهکار هنریم رو همه دیدن، زیادی هم افکارم روبلند بیان کردم اما چون همیشه زیادی پرو بودم چشم غره ای سمت منشی که با لحن شاکی به نوع در بستنم اعتراض میکرد رفتم و بدون توجه به بقیه که بهم مثل یک فردخود درگیر و دیوونه نگاه میکردن سالن رو ترک کردم. باخروج از ساختمون نسیم خنکی به صورتم برخورد کرد و از شدت عصبانیم کم‌کرد اما هیچ کدوم از این ها باعث نمیشد که استخدام نشدنم توی آخرین نشریه خبری رو فراموش کنم.
    1 امتیاز
  4. #پارت_اول منتظر چشم دوخته بودم به دهن شخص رو به روم و توی ذهنم دعا میکردم که حداقل اینجا دیگه رزومم رو تایید کنه؛ دیگه از این آوارگی خسته شده بودم. اینجا آخرین امیدم بود و اگر نتیجه ای نداشت قطعا با شکست بزرگی رو به رو میشدم. - خانم محترم متاسفانه به اندازه کافی اینجا نیروی کار وجود داره و از طرفی رزومه شما اون ویژگی هایی که مجموعه ما در نظر داره رو نداره. نمی‌تونستم کلماتی که میشنوم رو حضم کنم ؛انگار کلمات تبدیل شده بودن به سنگ هایی که یکی یکی روی سرم آوار میشدن، همش بهانه بود وگرنه رزومه من برای شخصی که تازه شروع به کار کرده بود خیلی هم بد نبود . - ببخشید میتونم بپرسم چه ویژگی های مد نظر مجموعتون هست؟ چون به نظر بنده رزومم کاملاً قابل دفاعه یعنی شما اگر توجه کنید می‌بینید که از خیلی گزارش هایی که تا الان در روزنامه ها چاپ شده یا در سایت ها منتشر شده قلم قوی تر و موضوع جذاب تری داره! انگار حرف هایی که شنیده بود زیاد به مذاقش خوش نیومده بود که سریع در مقابلش جبهه گرفت. - متوجه منظورتون نمیشم خانم محترم ؛ شما دارید مجموعه ما و کارکنانش رو زیر سوال میبرید؟! در ضمن علاوه بر اینکه رزومه شما اصلا قابل دفاع نیست، رفتار شما هم خیلی غیر حرفه ایه. ابرو هام از فرط تعجب به پیشونیم چسبیده بود؛ اصلا توقع همچین برخوردی رو نداشتم اینجا دیگه جای من نبود درسته آخرین امیدم رو از دست داده بودم ولی نمیذاشتم هر جور که دلشون میخواد با من برخورد کنن. اون رسما با این حرفش به من گفته بود که من آداب معاشرت حالیم نیست در صورتی که من فقط داشتم از حق خودم دفاع میکردم .
    1 امتیاز
  5. با سلام خدمت شما نویسنده‌ی عزیز! ورودتان را خیر مقدم می‌گوییم. ★ ☆★ ☆ برای آشنایی بیشتر با قواعد رمان نویسی، می‌توانید به تالار زیر مراجعه کنید. آموزش نویسندگی «کلیک کنید» لطفا پیش از نوشتن، قوانین تایپ رمان را با دقت تمام مطالعه کنید تا بی‌هیچ اشکالی رمانتان اتمام و منتشر شود. قوانین تایپ رمان «کلیک کنید» نویسنده‌ی عزیز، از نام رمان تا پایان، یک ناظر همراه شما خواهد بود تا رمان شما بی‌هیچ عیب و نقصی به اتمام برسد. @Arshiya @morganit ★ ☆★ ☆ رضایت شما و وجودتون در کنار ما، باعث افتخار ماست. ✅اکنون رمان شما تأیید شده است و قادر به پارت گذاری هستید.✅ 🌹قلمتون مانا🌹
    1 امتیاز
  6. نام رمان: به کام دل نام نویسنده : هانیه نصیری ژانر: عاشقانه طنز اربابی ساعات پارتگذاری: اتمام هدف: سرگرمی خلاصه: قصه زندگی شیرین ماست این قصه شیرین داره ولی فرهادمون دانیاره..دانیاری که اربابه و شیرینی که رعیته .. دختری که زندگیشو خلاصه به روستا نمیدونه و تو فکر رفتن از روستاعه..کی بهش کمک می‌کنه ؟؟ مقدمه : اشک زمانی زیباست .... که برای عشق باشد...... که برای تو باشد..... و تو زمانی زیبایی که برای من باشی. ناظر: @Arshiya
    1 امتیاز
  7. با سلام خدمت شما نویسنده‌ی عزیز! ورودتان را خیر مقدم می‌گوییم. ★ ☆★ ☆ برای آشنایی بیشتر با قواعد رمان نویسی، می‌توانید به تالار زیر مراجعه کنید. آموزش نویسندگی «کلیک کنید» لطفا پیش از نوشتن، قوانین تایپ رمان را با دقت تمام مطالعه کنید تا بی‌هیچ اشکالی رمانتان اتمام و منتشر شود. قوانین تایپ رمان «کلیک کنید» نویسنده‌ی عزیز، از نام رمان تا پایان، یک ناظر همراه شما خواهد بود تا رمان شما بی‌هیچ عیب و نقصی به اتمام برسد. @Arshiya @morganit ★ ☆★ ☆ رضایت شما و وجودتون در کنار ما، باعث افتخار ماست. ✅اکنون رمان شما تأیید شده است و قادر به پارت گذاری هستید.✅ 🌹قلمتون مانا🌹
    1 امتیاز
×
×
  • اضافه کردن...