نویسنده اختصاصی QAZAL 4,893 ارسال شده در 4 اردیبهشت نویسنده اختصاصی اشتراک گذاری ارسال شده در 4 اردیبهشت (ویرایش شده) سلام بچها من این چیزی که الان دارم اینجا مینویسم و توی بیست و پنجمین پارت دلنوشتم هم نوشتم و واقعا بعد مدتها فکر کردن، هنوز به نتیجهایی نرسیدم...شما بچههای نویسنده راجبش چه فکری میکنین؟؟ ( من هنوزم نمیدونم چجوری دلم آروم میشد؟! اگه خدا آرزومو برآورده نمیکرد، مطمئنم تا سالیان سال و تا زمانی که زنده بودم، حسرت این آرزو توی دلم میموند... و وقتی خدا با اصرار من، آرزومو برآورده کرد، زخمی رو تجربه کردم که با خودم گفتم که ای کاش تجربش نمیکردم!! چون جای زخمها با گذشت زمان شاید کمرنگ بشه اما ردش همیشه میمونه و درد میکنه. و هنوز نفهمیدم پس چجوری دلم باید آروم میشد!؟ چون هر دو گزینه یجوری بد بود...حسرت به دل مونده آرزویی که خیلی دوست داری و تجربه زخم برآورده شدن اون آرزو...) شما باشین، کدوم گزینه رو انتخاب میکنین؟ بنظرتون کدومش دردش برای دل و عقل کمتره؟ ویرایش شده 4 اردیبهشت توسط QAZAL 4 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
s.a 1,116 ارسال شده در 4 اردیبهشت اشتراک گذاری ارسال شده در 4 اردیبهشت بنظر من حسرت اون آرزو رو کشیدن شیرین تره حتی اگه تا اخر عمرت باشه . 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر کل هانیه پروین 3,709 ارسال شده در 4 اردیبهشت مدیر کل اشتراک گذاری ارسال شده در 4 اردیبهشت 33 دقیقه قبل، QAZAL گفته است: سلام بچها من این چیزی که الان دارم اینجا مینویسم و توی بیست و پنجمین پارت دلنوشتم هم نوشتم و واقعا بعد مدتها فکر کردن، هنوز به نتیجهایی نرسیدم...شما بچههای نویسنده راجبش چه فکری میکنین؟؟ ( من هنوزم نمیدونم چجوری دلم آروم میشد؟! اگه خدا آرزومو برآورده نمیکرد، مطمئنم تا سالیان سال و تا زمانی که زنده بودم، حسرت این آرزو توی دلم میموند... و وقتی خدا با اصرار من، آرزومو برآورده کرد، زخمی رو تجربه کردم که با خودم گفتم که ای کاش تجربش نمیکردم!! چون جای زخمها با گذشت زمان شاید کمرنگ بشه اما ردش همیشه میمونه و درد میکنه. و هنوز نفهمیدم پس چجوری دلم باید آروم میشد!؟ چون هر دو گزینه یجوری بد بود...حسرت به دل مونده آرزویی که خیلی دوست داری و تجربه زخم برآورده شدن اون آرزو...) شما باشین، کدوم گزینه رو انتخاب میکنین؟ بنظرتون کدومش دردش برای دل و عقل کمتره؟ من ترجیح میدم اون آرزو رو بدست بیارم، حتی اگه قراره ازش زخم بخورم. چون متوجه میشم چی رو دیگه نباید آرزو کنم اما اگه بهش کلا نرسم، ذهنم اون آرزو رو در رویایی ترین و بهترین حالت خودش مدام مجسم میکنه و این ناکامی، فرسودم میکنه. دانلود رمان جدید نودهشتیا 2 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر اجرایی خانوم سین 613 ارسال شده در 4 اردیبهشت مدیر اجرایی اشتراک گذاری ارسال شده در 4 اردیبهشت 50 دقیقه قبل، QAZAL گفته است: سلام بچها من این چیزی که الان دارم اینجا مینویسم و توی بیست و پنجمین پارت دلنوشتم هم نوشتم و واقعا بعد مدتها فکر کردن، هنوز به نتیجهایی نرسیدم...شما بچههای نویسنده راجبش چه فکری میکنین؟؟ ( من هنوزم نمیدونم چجوری دلم آروم میشد؟! اگه خدا آرزومو برآورده نمیکرد، مطمئنم تا سالیان سال و تا زمانی که زنده بودم، حسرت این آرزو توی دلم میموند... و وقتی خدا با اصرار من، آرزومو برآورده کرد، زخمی رو تجربه کردم که با خودم گفتم که ای کاش تجربش نمیکردم!! چون جای زخمها با گذشت زمان شاید کمرنگ بشه اما ردش همیشه میمونه و درد میکنه. و هنوز نفهمیدم پس چجوری دلم باید آروم میشد!؟ چون هر دو گزینه یجوری بد بود...حسرت به دل مونده آرزویی که خیلی دوست داری و تجربه زخم برآورده شدن اون آرزو...) شما باشین، کدوم گزینه رو انتخاب میکنین؟ بنظرتون کدومش دردش برای دل و عقل کمتره؟ همیشه آرزوها بدون درد نیستن، یکسری آرزوها درد دارن و ما اگر با اصرار زیاد بخوایم بهشون برسیم دردش دوبرابر میشه، چه برای عقل چه برای دل، یه جاهایی اگر چیزی نمیشه حتما قسمت و تقدیره، مثلا ما آرزوی یه آدمی رو میکنیم اونا میان تو زندگی مون با اون دردی که بهمون میدن یه درس بزرگی رو یادمون میدن، حالا میتونه این باشه که نباید به هرکسی اعتماد کنیم، میتونه این باشه که نباید فکر کنیم هرکسی که میاد تو زندگی مون خوبه و آسیبی نداره و ... مشخص نیست چه درسی ولی ما باید اون و یاد بگیریم و زخم جدید برای خودمون نخریم!(: آرتِریـا🪔 جهـان لاغـر🪐 1 2 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
زینب چرمگر 1,231 ارسال شده در 4 اردیبهشت اشتراک گذاری ارسال شده در 4 اردیبهشت 2 ساعت قبل، QAZAL گفته است: سلام بچها من این چیزی که الان دارم اینجا مینویسم و توی بیست و پنجمین پارت دلنوشتم هم نوشتم و واقعا بعد مدتها فکر کردن، هنوز به نتیجهایی نرسیدم...شما بچههای نویسنده راجبش چه فکری میکنین؟؟ ( من هنوزم نمیدونم چجوری دلم آروم میشد؟! اگه خدا آرزومو برآورده نمیکرد، مطمئنم تا سالیان سال و تا زمانی که زنده بودم، حسرت این آرزو توی دلم میموند... و وقتی خدا با اصرار من، آرزومو برآورده کرد، زخمی رو تجربه کردم که با خودم گفتم که ای کاش تجربش نمیکردم!! چون جای زخمها با گذشت زمان شاید کمرنگ بشه اما ردش همیشه میمونه و درد میکنه. و هنوز نفهمیدم پس چجوری دلم باید آروم میشد!؟ چون هر دو گزینه یجوری بد بود...حسرت به دل مونده آرزویی که خیلی دوست داری و تجربه زخم برآورده شدن اون آرزو...) شما باشین، کدوم گزینه رو انتخاب میکنین؟ بنظرتون کدومش دردش برای دل و عقل برای من بستگی داره آرزو چی باشه ، بعضی آرزو ها به دردش می ارزه ، ولی بعضی از ارزوها نه!بهتره تو بهترین حالت تصورشون کنی و حسرت بکشی چون با رسیدن بهش فقط خودت درد نمی کشی! 3 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
shirin_s 588 ارسال شده در 4 اردیبهشت اشتراک گذاری ارسال شده در 4 اردیبهشت 1 ساعت قبل، QAZAL گفته است: سلام بچها من این چیزی که الان دارم اینجا مینویسم و توی بیست و پنجمین پارت دلنوشتم هم نوشتم و واقعا بعد مدتها فکر کردن، هنوز به نتیجهایی نرسیدم...شما بچههای نویسنده راجبش چه فکری میکنین؟؟ ( من هنوزم نمیدونم چجوری دلم آروم میشد؟! اگه خدا آرزومو برآورده نمیکرد، مطمئنم تا سالیان سال و تا زمانی که زنده بودم، حسرت این آرزو توی دلم میموند... و وقتی خدا با اصرار من، آرزومو برآورده کرد، زخمی رو تجربه کردم که با خودم گفتم که ای کاش تجربش نمیکردم!! چون جای زخمها با گذشت زمان شاید کمرنگ بشه اما ردش همیشه میمونه و درد میکنه. و هنوز نفهمیدم پس چجوری دلم باید آروم میشد!؟ چون هر دو گزینه یجوری بد بود...حسرت به دل مونده آرزویی که خیلی دوست داری و تجربه زخم برآورده نمیدونم کدوم دردش کمتره ولی ترجیح میدم برسم یادگاری شیرینیه، دردش هم دوست داشتنیه، تجربه هم هست و بنظرم دردی که هرازگاهی یادآور بشه خیلی بهتر از دل مشغولی و درگیری ذهنی دائمه شنیده ای که میگویند کارد به استخوان رسیده؟ اینجا استخوان کمی خراش هم برداشته. 3 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
زهره تقیزاده 771 ارسال شده در 4 اردیبهشت اشتراک گذاری ارسال شده در 4 اردیبهشت 4 ساعت قبل، QAZAL گفته است: سلام بچها من این چیزی که الان دارم اینجا مینویسم و توی بیست و پنجمین پارت دلنوشتم هم نوشتم و واقعا بعد مدتها فکر کردن، هنوز به نتیجهایی نرسیدم...شما بچههای نویسنده راجبش چه فکری میکنین؟؟ ( من هنوزم نمیدونم چجوری دلم آروم میشد؟! اگه خدا آرزومو برآورده نمیکرد، مطمئنم تا سالیان سال و تا زمانی که زنده بودم، حسرت این آرزو توی دلم میموند... و وقتی خدا با اصرار من، آرزومو برآورده کرد، زخمی رو تجربه کردم که با خودم گفتم که ای کاش تجربش نمیکردم!! چون جای زخمها با گذشت زمان شاید کمرنگ بشه اما ردش همیشه میمونه و درد میکنه. و هنوز نفهمیدم پس چجوری دلم باید آروم میشد!؟ چون هر دو گزینه یجوری بد بود...حسرت به دل مونده آرزویی که خیلی دوست داری و تجربه زخم برآورده شدن اون آرزو...) شما باشین، کدوم گزینه رو انتخاب میکنین؟ بنظرتون کدومش دردش برای دل و عقل کمتره؟ تجربه زخم براورده شدن اون ارزو که البته این اتفاق برام افتاده. باعث شده دیگه هی به خدا سر هر چیزی اصرار نکنم که حتما باید اتفاق بیفته، باعث شد چشمم باز بشه برای انتخاب بعضی چیز ها بعضی از ادما... 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده
برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید
برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید
ایجاد یک حساب کاربری
برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !
ثبت نام یک حساب کاربری جدیدورود به حساب کاربری
دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید
ورود به حساب کاربری