رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

ارسال‌های توصیه شده

  • مدیر ارشد

تا سرِ زلفِ تو در دست نسیم افتادست

دلِ سودازده از غصه دو نیم افتادست

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر ارشد
هم اکنون، زری گل گفته است:

تا سرِ زلفِ تو در دست نسیم افتادست

دلِ سودازده از غصه دو نیم افتادست

تویی که بر سرِ خوبانِ کشوری چون تاج

سِزَد اگر همهٔ دلبران دَهَندَت باج

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر ارشد
هم اکنون، زری گل گفته است:

تویی که بر سرِ خوبانِ کشوری چون تاج

سِزَد اگر همهٔ دلبران دَهَندَت باج

جمالت آفتابِ هر نظر باد

ز خوبی رویِ خوبت خوبتر باد

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر ارشد
هم اکنون، زری گل گفته است:

جمالت آفتابِ هر نظر باد

ز خوبی رویِ خوبت خوبتر باد

دیدی که یار، جز سَرِ جور و ستم نداشت

بشکست عهد، وز غمِ ما هیچ غم نداشت

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در ۱۴۰۳/۸/۱۳ در 12:47، زری گل گفته است:

دیدی که یار، جز سَرِ جور و ستم نداشت

بشکست عهد، وز غمِ ما هیچ غم نداشت

تو طاعت حق کنی به امید بهشت

نه نه تو نه عاشقی که مـزدوری تـو

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر کل
در ۱۴۰۳/۹/۷ در 00:12، najmm گفته است:

تو طاعت حق کنی به امید بهشت

نه نه تو نه عاشقی که مـزدوری تـو

وطن تویی و برایت شهید خواهم شد

وتن تویی و به آغوش شهروندم کن

 

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

4 ساعت قبل، هانیه پروین گفته است:

وطن تویی و برایت شهید خواهم شد

وتن تویی و به آغوش شهروندم کن

 

       نمی دانم چه نفرینی گریبانگیر مجنون است

     که وحشی می کند چشمانش آهوهای صحرا را!

⇦ عاشقانه‌ای از جنس انتقام ⇨

⇦ قانون را اسلحه و خون تعیین می‌کند  ⇨

براے خواندن رمان‌ها روے لینڪ هاے بالا ڪلیڪ کنید⇧

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

4 دقیقه قبل، khakestar گفته است:

       نمی دانم چه نفرینی گریبانگیر مجنون است

     که وحشی می کند چشمانش آهوهای صحرا را!

آغاز نبض دلم بی گمان تویی

اقلیمِ عشقِ مرا، آسمان تویی

⇦ عاشقانه‌ای از جنس انتقام ⇨

⇦ قانون را اسلحه و خون تعیین می‌کند  ⇨

براے خواندن رمان‌ها روے لینڪ هاے بالا ڪلیڪ کنید⇧

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در ۱۴۰۳/۱۰/۱۲ در 09:22، khakestar گفته است:

آغاز نبض دلم بی گمان تویی

اقلیمِ عشقِ مرا، آسمان تویی

یک جرعه می کهن ز ملکی نو به

وز هرچه نه می طریق بیرون شو به

ویرایش شده توسط بربری
  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر کل
در ۱۴۰۳/۱۰/۱۸ در 23:51، بربری گفته است:

یک جرعه می کهن ز ملکی نو به

وز هرچه نه می طریق بیرون شو به

‏هر جانور که باشد بگریزد از بلایی
من خود بلای خویشم، از خود کجا گریزم؟

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در ۱۴۰۵/۱/۲۹ در 04:42، Najmeh گفته است:

من چشم ازو چگونه توانم نگاه داشت کاول نظر به دیدن او دیده ور شدم

من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق

چارتکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

2 دقیقه قبل، هانابانو گفته است:

‌ تو گر گناه من شوی، توبه نمی‌کنم ز تو

جام لبت بنوشم و باز گناہ می‌کنم...!  

من اگر کافر و بی دین و خرابم؛ به تو چه؟ 

من اگر مست می و شرب و شرابم؛ به تو چه؟ 

ویرایش شده توسط Yammakh

لحنِ این رمان طنز اما گزنده است؛ چرا که این رمان فریادِ دختریست که هر نوع ستمی را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. حتی روزگاری او را دیدند که پژمرده شده، پس از او امیدشان را بریدند، اما در لحظه‌ی آخر دخترک به طور معجزه آسایی جان گرفت و تمام رنج‌هایش را با فریادِ مختص خود نوشت.

لینک: «زندان؛ ن‌ا‌د‌ن‌ز»

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

3 دقیقه قبل، Yammakh گفته است:

من اگر کافر و بی دین و خرابم؛ به تو چه؟ 

من اگر مست می و شرب و شرابم؛ به تو چه؟ 

هر چه کنی بکن؛ مکن ترک من ای نگار من

هر چه بری ببر؛ مبر سنگدلی به کار من

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

6 دقیقه قبل، Yammakh گفته است:

من اگر کافر و بی دین و خرابم؛ به تو چه؟ 

من اگر مست می و شرب و شرابم؛ به تو چه؟ 

 

هر آن کو خاطرِ مجموع و یارِ نازنین دارد

سعادت همدم او گشت و دولتْ همنشین دارد

 

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

3 دقیقه قبل، s.a گفته است:

هر چه کنی بکن؛ مکن ترک من ای نگار من

هر چه بری ببر؛ مبر سنگدلی به کار من

 

نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت

پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت..

 

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در ۱۴۰۵/۲/۱۰ در 14:31، هانابانو گفته است:

 

نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت

پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت..

 

تا دل نشودعاشق دیوانه نمی گردد

تانگذرد از تن جان جانانه نمی گردد

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

5 دقیقه قبل، Yasi.. گفته است:

تا دل نشودعاشق دیوانه نمی گردد

تانگذرد از تن جان جانانه نمی گردد

دل که با صد رشته ی جادو نمی گیرد قرار

تاری از گیسوی او آرید و زنجیرش کنید

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

۱ ساعت قبل، s.a گفته است:

دل که با صد رشته ی جادو نمی گیرد قرار

تاری از گیسوی او آرید و زنجیرش کنید

دردیست به جانم ولی نیست طبیبی

پنهان شده بر خنده من بعض عجیبی

ویرایش شده توسط محیا سمامی
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

4 دقیقه قبل، محیا سمامی گفته است:

دردیست به جانم ولی نیست طبیبی

پنهان شده بر خنده من بعض عجیبی

یک نعره مستانه ز جایی نشنیدیم

ویران شود این شهر که میخانه ندارد

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

3 ساعت قبل، Yasi.. گفته است:

تا دل نشودعاشق دیوانه نمی گردد

تانگذرد از تن جان جانانه نمی گردد

دستی که در فراق تو می‌کوفتم به سر

باور نداشتم که به گردن درآرمت

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

14 ساعت قبل، Najm گفته است:

دستی که در فراق تو می‌کوفتم به سر

باور نداشتم که به گردن درآرمت

تو تنها اتفاق خوب دنیای منی اما

تو هم ای عشق با تنهاییم بگذار تنهایم

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی
58 دقیقه قبل، محیا سمامی گفته است:

تو تنها اتفاق خوب دنیای منی اما

تو هم ای عشق با تنهاییم بگذار تنهایم

من که جز تو هیچی ندارم

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
×
×
  • اضافه کردن...