-
تعداد ارسال ها
1,033 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
10
تمامی مطالب نوشته شده توسط Taraneh
-
+ چطور میتونی با کسی خداحافظی کنی وقتی نمیتونی زندگی رو بدون اون تصور کنی؟ -من خداحافظی نکردم؛ من فقط رفتم... -MY BLUEBERRY NIGHTS
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
گفت: بیمعرفت! چجوری عواطف و خاطرات را قورت دادی؟ هستهی آلبالو که نبود! -عباس معروفی
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
«أتَعلمُ مَا هُوَ الحَنين؟ الحَنينُ هُوَ حينَ لَا يَستطيعُ الجَسدُ أن يَذهبَ حَيثُ تَذهبُ الرُّوح ...» میدانی "دلتنگی" چیست؟ دلتنگی آن است که جسمت نتواند به آنجایی برود که جانت به آنجا میرود... -محمود درویش
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
باید بدانی که وسط بوی گوگرد و باروت، در این روزها که همهی راهها بسته است و نمیتوانم صدایت را بشنوم یا چیزی برایت بفرستم، در این جنگ که نفسهای آخرش را میکشد، هر لحظه به یاد تو بودم. این فقط یک جنگ نیست رز. این تقابل به تمام معنای خیر و شر است. دوستان ما بیهوده کشته نشدهاند و من بیهوده از تو دور نیستم. -نامه ای از سربازان جنگجهانی دوم
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
یالوم تو کتاب وقتی نیچه گریست میگه: «رویای عشقی رو دارم که فراتر از اشتیاق پیوستن دو تن باشه...»
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
جایی که تو باشی خبر از خویشتنم نیست ... -شفیعی کدکنی
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
به من در عُمقِ نگاهت،که ناکجای جهان است، وطن بده! - افشین یداللهی
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
من از تو میمُردم، اما تو زندگانیِ من بودی... -فروغ فرخزاد
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
من در پی خویشم به تو بر میخورم اما! -هوشنگ ابتهاج
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
بیشتر از هرچیز دلم میخواست، میتوانستم روحم را در چشمانم بگذارم و تا ابد تا هنگام مرگم، به تو نگاه کنم… -آلبرکامو| نامه به ماریا کاسارس
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
از خویش گریزانم و سویِ تو شتابان... -شفیعی کدکنی
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
از انکارها خسته ام،بیا بنشین کنارم و بگو چقدر مرا دوست میداري؟ -الهام پورعبدالله
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
تو را باید خواند با لذت مثل یک کتاب شعرقدیمی از کتابخانه ی پدر بزرگ... -حامد نیازی
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
دلم میخواست چیزِ محکمی بهش بگویم که بداند چقدر دوستش دارم؛ گفتم: تو مسیحِ منی... -عباس معروفی
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
تو میتوانستی به چشمانم نگاه کنی و گلویم را با چاقوی تیزی ببُری و من میتوانستم در آخرین نفس از تو بهخاطر خونی شدن دستهایت معذرت بخواهم... -الیاس علوی
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
زیبایی؛ همچون پراکندگی یک ایل در کوهستان، همچون گذر یک رودخانه. زیبایی؛ همچون قایقی در غروب یک دریا، همچون قطاری در عمق سبز یک دره. زیبایی؛ همچون رقص دود سیگار. در زیباییات رفتنی نهفته است... -علیرضا قاسمیان خمسه
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
«همه را مدیون توام...زمانی که تو را ملاقات کردم ویران شده بودم...تو مرا ساختی، دستم را گرفتی و بلند کردی.. من هم تو را مثل یک تکه نان بوسیدم، روی پیشانیام گذاشتم و عزیز و مقدس دانستمت... و عشق پدیدار شد، عشق...» -جمال ثریا | نامه به زحل
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
ابتدا فکر می کردم شاید یک اتفاق ساده باشد تا اینکه بعد از او هیچ اتفاق دیگری در من رخ نداد. -مهدی کیانی مهر
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
درست آنجا که ترکم کردهای، ایستادهام. اما همانند زمانی که ترکم کردی نیستم. بسیار تغییر کردهام و یاد گرفتهام انسانها برای جمع شدن پیکرشان، نیاز مبرم به فروپاشی عمیق دارند. برای فروپاشیدنم از تو بسیار ممنونم. -جمال ثریا
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
من دیروز، حتی هفته پیش و یا ماه پیش بلکه حتی سال پیش، نزدیک به فروپاشی بودم، چون تو کنارم نبودی... -دیدم ماداک، سیامک تقی زاده
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
مانند دویدن کودکی در سراشیبی است به تو فکر کردن. اندکی هیجان، اندکی هراس زمین خوردن. -جمال ثریا
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
نبودن، تو را میکشد؟ مرا حضوری که شبیه نبودن است میکشد! -محمود درویش
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
شهرى كه چشم به راهت بود ويران شد؛ ديگر آمدن و نيامدنت هيچ فرقى نمىكند. -نورالله گِنچ
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
صبح تو را در فروشگاه دیدم. هلو و زردآلو سوا میکردی گفتی برای یک مهمان است. تمام روز در انتظار تلفن بودم... -گئورگ تومانینان
- 704 پاسخ
-
- 1
-
-
خواستم زنده بمانم و فکر کردن به تو، تنها سلاحم بود، تنها سنگم، تنها کمانم. -پابلو نرودا
- 704 پاسخ
-
- 1
-