عسل
کاربر فعال-
تعداد ارسال ها
541 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
9
تمامی مطالب نوشته شده توسط عسل
-
دوبار بشین پاشو رفتم که شا. ش جمع شدهای که میخواست بریزه رو کنترل کنم
-
مشک مشک گریمم نمیگیره حالا دستم رو روی قلبم گذاشتم و به بابام اشاره کردم - چیکار کردی با دلم وای چیکار کردی چیکار کردی
-
تالار متروکه درخواست انتقال رمان به متروکه
عسل پاسخی برای نسترن اکبریان ارسال کرد در موضوع : تایپ رمان
پس باید چکار کنم؟ -
روبالشتیای که روی کشوی کنارم بود رو برداشتم، انداختم و گفتم - با این کتکی که خوردم باید تو خواب ببینید تخم چشمش رو داخل حدقه چرخوند و گفت - خدا ببین کارم به کجا کشیده از دختر جوبیم این حرفارو میشنوم
-
راز که پشت مامان ایستاده بود چشمکی زدو به اتاق کناری رفت انتظار داشتم مامانم سرم داد بزنه ولی جاش بابام داد زد و گونه راستم سوخت
-
مامانم یکم عصبی نگاهم کرد که خونسرد گفتم - هرطور میلته
-
دوقدم سمتم برداشت که صدای بابام از داخل هال بلند شد - بابا زن مگه تو بچهای که به بچه کار میگیری
-
- تو دلت دمپایی میخواد دیگه نه؟ یا کفگیر؟ یا تریلی؟
-
دوبار پلک زد و با نیشخند پت و پهنی که رولباش نشست گفت - آره به خاطر تمام کارایی که برات کردم از این به بعد خدمتکار این خونهای دستام رو دو طرف صورتم گذاشتم و سرم آروم پایین افتاد خنده آرومی کردم
-
یه پام رو از زیر پتو بیرون آوردم و تا خواستم جوابش رو بدم خیلی شیک باسنش رو سمتم گرفت با دهان باز فقط به پشتش خیره شده بودم
-
تا در محکم بسته شد به ثانیه نکشید دوباره باز شد و هیکل مامانم در چهارچوب نمایان شد اعتراض آمیز گفتم -ماما. حرفم تموم نشده بود که پاش رو به زمین کوبید و گفت - باید ببینم اینجا چکار میکنی
-
یه حس اضافهای گرفتم ولی مگه مهم بود - بله مادر من فعلا میبینی من و میخواستن تحمل کنن شما من و بیدار کردی بعد پتو رو روی سرم کشیدم
-
منم میگم بچههای گل با حرف آخرش یک جمله بگید حتما لزومی نداره داستان رو ادامه بدید
-
تالار متروکه درخواست انتقال رمان به متروکه
عسل پاسخی برای نسترن اکبریان ارسال کرد در موضوع : تایپ رمان
-
یه چشمم تیک کوچکی گرفت و به شخصی که حرف رو درست کنار گوشم گفت خیره شدم و گفتم - بیشین بینیم دنیای مردگان چیه خبر مرگم داشتم خواب میدیدم
-
مبهوت دوپلک پشت سرهم زدم و با مخاطب قرار دادن عجوزه ۲ گفتم - آره واقعا خیلی کارای بدی کرده بود نچ نچ بابا یکم رو تربیت خواهرات کار کن مامان و اذیت نکنن
-
سلام عزیزم خلاصه رمانت من رو جذب کرد بیصبرانه منتظر پارتت میمونم
- نمایش دیدگاه های قبلی بیشتر 7
-
سلام عزیزدل
چرا نصفش آماده است باید بقیه اشو بنویسم یکمم ویرایشش کنم انشالله آخر شب میزارمش❤️
-
-
سلام عسل بانو
دیشب موقع نوشتن پارت خوابم برد.
امروزم درگیر ویرایش مقدمه و خلاصه بودم. پارت اولم یکم ویرایش کردم. پارتی که دیشب نوشتمو هم یکم تغییر دادم. خوشحالم کسی هست که بخونه🙂
یه پارت بلندددد نوشتم:
-
سرم را کمی کج کردم و لبخند روی لبم کمی محو شد از گوشه چشمم به پدرم نگاه کردم که سرش را برایمان تکان میداد بیا بابامم برام تاسف میخوره - آخ بابا اگر بدونی زنت چقدر وحشیه
-
تا خواست چیز دیگری بارم کند وسط حرفش پریدم و گفتم ننهام
-
تو تو تو تو خوشگل منی و با لبخندی ژکوند به مادرش خیره شد
-
هما در پشت پرده منتظر ورود خواهرش است تا بتواند طعم خوشبختی را با اتفاقاتی که در انتظار اوست بچشد