رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

عسل

کاربر فعال
  • تعداد ارسال ها

    541
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    9

تمامی مطالب نوشته شده توسط عسل

  1. سلام خوش اومدید

  2. دوبار بشین پاشو رفتم که شا. ش جمع شده‌ای که میخواست بریزه رو کنترل کنم
  3. مشک مشک گریمم نمیگیره حالا دستم رو روی قلبم گذاشتم و به بابام اشاره کردم - چیکار کردی با دلم وای چیکار کردی چیکار کردی
  4. روبالشتی‌ای که روی کشوی کنارم بود رو برداشتم، انداختم و گفتم - با این کتکی که خوردم باید تو خواب ببینید تخم چشمش رو داخل حدقه چرخوند و گفت - خدا ببین کارم به کجا کشیده از دختر جوبیم این حرفارو میشنوم
  5. راز که پشت مامان ایستاده بود چشمکی زدو به اتاق کناری رفت انتظار داشتم مامانم سرم داد بزنه ولی جاش بابام داد زد و گونه راستم سوخت
  6. مامانم یکم عصبی نگاهم کرد که خونسرد گفتم - هرطور میلته
  7. دوقدم سمتم برداشت که صدای بابام از داخل هال بلند شد - بابا زن مگه تو بچه‌ای که به بچه کار میگیری
  8. - تو دلت دمپایی میخواد دیگه نه؟ یا کفگیر؟ یا تریلی؟
  9. دوبار پلک زد و با نیشخند پت و پهنی که رولباش نشست گفت - آره به خاطر تمام کارایی که برات کردم از این به بعد خدمتکار این خونه‌ای دستام رو دو طرف صورتم گذاشتم و سرم آروم پایین افتاد خنده آرومی کردم
  10. یه پام رو از زیر پتو بیرون آوردم و تا خواستم جوابش رو بدم خیلی شیک باسنش رو سمتم گرفت با دهان باز فقط به پشتش خیره شده بودم
  11. تا در محکم بسته شد به ثانیه نکشید دوباره باز شد و هیکل مامانم در چهارچوب نمایان شد اعتراض آمیز گفتم -ماما. حرفم تموم نشده بود که پاش رو به زمین کوبید و گفت - باید ببینم اینجا چکار میکنی
  12. یه حس اضافه‌ای گرفتم ولی مگه مهم بود - بله مادر من فعلا میبینی من و میخواستن تحمل کنن شما من و بیدار کردی بعد پتو رو روی سرم کشیدم
  13. منم میگم بچه‌های گل با حرف آخرش یک جمله بگید حتما لزومی نداره داستان رو ادامه بدید
  14. یه چشمم تیک کوچکی گرفت و به شخصی که حرف رو درست کنار گوشم گفت خیره شدم و گفتم - بیشین بینیم دنیای مردگان چیه خبر مرگم داشتم خواب میدیدم
  15. سلام سلام👋

    لازم نیست قبل از هر پارت اسم رمان و ژانر و اسم نویسنده و خلاصه و مقدمه رو بذاری 

    همون که کادر اول که برای ایجاد تاپیک رمان اونا رو نوشتی بسه

    1. sani84

      sani84

      سلام باشه عزیزم

  16. مبهوت دوپلک پشت سرهم زدم و با مخاطب قرار دادن عجوزه ۲ گفتم - آره واقعا خیلی کارای بدی کرده بود نچ نچ بابا یکم رو تربیت خواهرات کار کن مامان و اذیت نکنن
  17. صبحت بخیر عزیزم با آنکه نگفته بودی

    دیشب خدانگهدار

  18. سلام خوش اومدید

  19. سلام عزیزم خلاصه رمانت من رو جذب کرد بی‌صبرانه منتظر پارتت میمونم

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 7
    2. بمب اتم کوچک

      بمب اتم کوچک

      سلام عزیزدل‌ 

      چرا نصفش  آماده است باید بقیه اشو بنویسم‌ یکمم ویرایشش‌ کنم انشالله آخر شب میزارمش❤️

    3. عسل

      عسل

      باشه عزیزم

    4. بمب اتم کوچک

      بمب اتم کوچک

      سلام عسل بانو

      دیشب موقع نوشتن پارت خوابم برد.

      امروزم درگیر ویرایش مقدمه و خلاصه بودم. پارت اولم یکم ویرایش کردم. پارتی که دیشب نوشتمو‌ هم یکم تغییر دادم. خوشحالم کسی هست که بخونه🙂

      یه پارت بلندددد‌ نوشتم:

      به‌نام‌خدا‌پارت۲‌هستم🤭

  20. سرم را کمی کج کردم و لبخند روی لبم کمی محو شد از گوشه چشمم به پدرم نگاه کردم که سرش را برایمان تکان می‌داد بیا بابامم برام تاسف میخوره - آخ بابا اگر بدونی زنت چقدر وحشیه
  21. تا خواست چیز دیگری بارم کند وسط حرفش پریدم و گفتم ننه‌ام
  22. تو تو تو تو خوشگل منی و با لبخندی ژکوند به مادرش خیره شد
  23. هما در پشت پرده منتظر ورود خواهرش است تا بتواند طعم خوشبختی را با اتفاقاتی که در انتظار اوست بچشد
×
×
  • اضافه کردن...