رفتن به مطلب
ثبت نام/ ورود ×
در غم ملت عزیز ایران شریکیم🖤 ×
انجمن نودهشتیا
به اطلاع کاربران می‌رسانیم دو انجمنِ نودهشتیا باهم ادغام شده‌اند. با این وجود، تمامی آثار شما محفوظ است و جای نگرانی نیست. در صورتی که مشکل ورود به اکانت خود را دارید، از گزینه "بازیابی پسوورد" استفاده کنید. ایدی تلگرام جهت بروز خطا: @Delbarity

عسل

کاربر فعال
  • تعداد ارسال ها

    396
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    6

تمامی مطالب نوشته شده توسط عسل

  1. عسل

    هپ با ضریب ۵

    هپ
  2. عسل

    مشاعره با اسم پسر🩵

    نریمان
  3. عسل

    مشاعره با اسم پسر🩵

    ارین
  4. عسل

    مشاعره با اسم پسر🩵

    نیما
  5. عسل

    مشاعره با اسم پسر🩵

    رادمان
  6. عسل

    مشاعره با اسم پسر🩵

    زانیار
  7. عسل

    مشاعره با اسم پسر🩵

    بهروز
  8. عسل

    مشاعره با اسم پسر🩵

    لهراسب
  9. عسل

    مشاعره با اسم پسر🩵

    دانیال
  10. عسل

    مشاعره با اسم پسر🩵

    نوید
  11. عسل

    مشاعره با اسم پسر🩵

    یاسین
  12. عسل

    مشاعره دوبیتی✍🏻

    می خور که به زیر گل بسی خواهی خفت بی مونس و بی رفیق و بی همدم و جفت زنهار به کس مگو تو این راز نهفت هر لاله که پژمرد نخواهد بشکفت
  13. عسل

    مشاعره دوبیتی✍🏻

    یا رب مرا یاری بده، تا سخت آزارش کنم هجرش دهم، زجرش دهم، خوارش کنم، زارش کنم از بوسه های آتشین، وز خنده های دلنشین صد شعله در جانش زنم، صد فتنه در کارش کنم
  14. عسل

    مشاعره دوبیتی✍🏻

    تو کــــه دور از منـــــی دل در برم نی هوایـــــی غیـــــر وصلت در سرم نی به جــــانت دلبــــرا کـــــز هر دو عالم تمنـــــای دگــــــر جــــز دلبــــــرم نی
  15. عسل

    مشاعره دوبیتی✍🏻

    دیشب باران قرار با پنجره داشت روبوسی آبدار با پنجره داشت یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد چک چک، چک چک، … چکار با پنجره داشت
  16. عسل

    مشاعره دوبیتی✍🏻

    یکی درد و یکی درمان پسندد یک وصل و یکی هجران پسندد من از درمان و درد و وصل و هجران پسندم آنچه را جانان پسندد
  17. عسل

    مشاعره دوبیتی✍🏻

    دلم تنگ است امشب بهر زاری به روی موج گریه تک سواری صفای گریه ای در خلوتم را نمی بخشم به سال خنده داری
  18. عسل

    مشاعره با اسم دختر🩷

    الینا
  19. دستش را به سمتِ دکمه‌ای که روی میز قرار داشت برد و آن را فشرد. سیاهی‌ای که سرتاسرِ پنجره را پوشانده بود، کنار رفت و نورِ مزاحم با شتاب به داخل هجوم آورد؛ البته ثانیه‌ای کوتاه برای ماندنش فرصت داشت. اخمی از پرنور بودنِ اتاق بر چهره‌اش نشست. چندی طول نکشید که محافظ‌های همیشگی دوباره خورشید را بیرون راندند و سرما را به ارمغان آوردند. نگاهش بر ساعتش بود و هنوز آن اخم پابرجا مانده بود. تقه‌ای به در خورد. دکمه‌ای دیگر را فشرد و در، بر روی زیر‌دستش گشوده شد. ـ رئیس، همون‌طور که دستور داده بودید، عمرها رو خریدیم. صدایش زمخت بود؛ به قدِ ریزه‌میزه‌اش نمی‌خورد. او سری تکان داد. ـ خوبه. کجاست؟ صدایش سرد بود. اریاز لرزی به تنش افتاد. قدری به عقب رفت تا به گرما نزدیک‌تر شود، اما مگر در این اتاق گرما جایی داشت؟ اگر هم بیرون می‌رفت، بی‌احترامی محسوب می‌شد و باید سرش را زده می‌دانست. شرش را پایین انداخت. - فرستادم بیارنش. پس از اتمامِ حرفش، صدایِ دادی از بیرون به گوش رسید، و اریاز در دل شکر کرد که سرورش نسبت به صدا حساس نیست؛ اتفاقاً شنیدنِ داد و فریاد را دوست داشت... آن هم بسیار. ـ- ولم کن، مرتیکه! دیگه رئیست چی می‌خواد؟ موعدِ دادنِ عمرم نرسیده! همان دخترکِ اعصاب‌خُردکن بود.
  20. نویسنده: زهرا پودینه ژانر: فانتزی تاریک، درام احساسی، تراژدی روان‌شناختی خلاصه: در جهانی که عمر انسان‌ها کالایی معامله‌پذیر است، اِریس خود را اسیر بازی سرد و مرموز مردی به نام لوسیان می‌یابد. میان معامله‌ی عمر و حسِ عشقِ ربوده‌شده، فاصله‌ای از جنس زمان و گناه شکل می‌گیرد؛ جایی‌که مرزِ میان احساس و قدرت، دیگر معنا ندارد
×
×
  • اضافه کردن...