-
تعداد ارسال ها
245 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
4
تمامی مطالب نوشته شده توسط s.a
-
آویسا
-
رزانا
-
آوینا
-
مادرم یه لحظه چشمانش از تعجب گرد شد و داد زد: عمت عمت سرم را برگرداندم و با مار روی دیوار رو به رو شدم
-
.
-
مرد رو به رو به صدای خش داری گفت میدانم باورش سخت است اما به دنیای مردگان خوش آمدی
-
ناگهان خواهرم که در دلش عشق پسر عمه را پرورش میداد گفت
-
هرگز مادرم را آنقدر عصبی ندیده بودم رو به مادرم گفتم
-
میدانستم الان با کارد درون دستش به قسمت های مساوی تقسیمم میکند پس
-
تو منو مسخره میکنی؟وایسا ببینم بابات خواننده بود یا ننت
-
در و دیوار از خنده همدیگر را گاز میگرفتند.چون مادرش زشت بود
-
دیروز همین موقعه ها بود که آن اتفاق رخ داده بود
-
یه لحظه صبر کنید . دوباره شروع کنید
-
بچه هاا بیاید یه داستان رو ادامه بدیم
-
من هم همچنین . بیا به ادامه ی داستانمون بپردازیم
-
یس درست گفتی
-
من از شما خواهش میکنم بازی رو خراب نکرده و جمله های مربوط به هم بگویید
-
داشتم خوراکی توی دستم را مزه مزه میکردم