-
تعداد ارسال ها
58 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
3
تمامی مطالب نوشته شده توسط A.H.M
-
درخواست نقد رمان و داستان | انجمن نودهشتیا
A.H.M پاسخی برای سادات.۸۲ ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
در صف بررسی قرار گرفت. منتقد : @راویِ امید -
درخواست نقد رمان و داستان | انجمن نودهشتیا
A.H.M پاسخی برای سادات.۸۲ ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
سلام، وقت بخیر؛ بله اما اولویت با آثار در حال نوشتنه ... -
درخواست نقد رمان و داستان | انجمن نودهشتیا
A.H.M پاسخی برای سادات.۸۲ ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
سلام، وقت بخیر؛ در صف بررسی قرار گرفت. منتقد: @Roshana -
درخواست نقد رمان و داستان | انجمن نودهشتیا
A.H.M پاسخی برای سادات.۸۲ ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
سلام، وقت بخیر؛ در صف بررسی قرار گرفت. منتقد: @Omid -
درخواست نقد رمان و داستان | انجمن نودهشتیا
A.H.M پاسخی برای سادات.۸۲ ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
سلام، وقت بخیر؛ در صف بررسی قرار گرفت. منتقد: @Roshana -
درخواست نقد رمان و داستان | انجمن نودهشتیا
A.H.M پاسخی برای سادات.۸۲ ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
سلام، وقت بخیر؛ خیلی ممنون، سلامت باشید. رمان شما در صف بررسی قرار گرفت. منتقد: @Omid -
درخواست نقد رمان و داستان | انجمن نودهشتیا
A.H.M پاسخی برای سادات.۸۲ ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
سلام، وقت بخیر؛ در صف بررسی قرار گرفت. منتقد: @Roshana -
درخواست نقد رمان و داستان | انجمن نودهشتیا
A.H.M پاسخی برای سادات.۸۲ ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
سلام، وقت بخیر؛ در صف بررسی قرار گرفت. منتقد: @Roshana -
معرفی و نقد رمان دَقات قلبی | ستایش خطیبی کاربر انجمن نودهشتیا
A.H.M پاسخی برای خانوم سین ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
لینک زیر رو چک کنید: لینک زیر- 5 پاسخ
-
- 1
-
-
معرفی و نقد رمان دَقات قلبی | ستایش خطیبی کاربر انجمن نودهشتیا
A.H.M پاسخی برای خانوم سین ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
خواهش میکنم. قسمت *مگس* از سریال برکینگ بد تقریبا یه نمونه کامل از این مثاله ...- 5 پاسخ
-
- 1
-
-
یادمه اون موقعها برای امکان ویرایش داشتن باید یه حداقل امتیازی بدست میاوردی شاید براتون سوال بشه که کدوم رمان مقدمه و صفحه نقد نداشت که باید بگم این رمان:
- 14 پاسخ
-
- 7
-
-
-
معرفی و نقد رمان دَقات قلبی | ستایش خطیبی کاربر انجمن نودهشتیا
A.H.M پاسخی برای خانوم سین ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
با سلام خدمت نویسنده گرامی، وقت بخیر؛ امیدوارم حالت خوب باشه ... موضوع خیلی زیبایی انتخاب شده، خوندن این اثر این حس امید و زندگی رو به خواننده منتقل میکنه؛ اینکه بعد از سیاهی، سپیدیه و سختیها و غموغصهها هم بالاخره تموم میشن ... بعضی جاها من این حس رو داشتم که لحن نوشتار از حالت ادبی به محاورهای و بلعکس منتقل شده که خب یجورایی باعث وقفه بین خوندن میشد و اون انسجام رو میگرفت ... برخی جملات هم میتونن روونتر و بهتر بشن، قطعا یکدور که خودت بخونی متوجه منظورم میشی، برخی جاها هم بنظرم جای علائم نگارشی خالی بوده که خب طبیعیه و قطعا توی ویراستاری همراه با سایر موارد مربوط به این بخش برطرف میشن ... مثال متن: - چهارستون بدنم میلرزید و وحشت به جانم افتاده بود، من در آشپزخانه ایستاده بودم و درحال درست کردن شام بودم که اول صدای باز و بسته شدن در آمد و کمتر از پنج دقیقه صدای عربده و فریادش آمد. دستانم را بند لبهی کابینت کردم سرم را که برگردانم او را درحال ورود به آشپزخانه دیدم، به سمتم آمد. به - تمام وجودم میلرزید و وحشت تا مغز استخوانم نفوذ کرده بود. در آشپزخانه ایستاده بودم و شام درست میکردم که اول صدای باز و بسته شدن در آمد. سپس در کمتر از پنج دقیقه، عربده و فریادش فضا را پر کرد. دستانم را به لبهی کابینت گره زدم؛ سرم را که برگرداندم، او را دیدم که وارد آشپزخانه میشد و یکراست به سمتم میآمد. البته خب، حالا که فکر میکنم مثال چندان جالبی نزدم ☹ پس - با حس دردی که در شانهام پیچید چشمانم را باز کردم و «آخ»ی زمزمه کردم اما همزمان نوری تیز که به چشمانم خورد باعث شد به تندی آنها را ببندم به - با دردی که در شانهام پیچید، چشمانم را باز کردم و زیر لب «آخ»ی گفتم؛ اما درست در همان لحظه، نور تیزی به چشمانم تابید و ناچار شدم دوباره محکم ببندمشان. بنظر میاد حالا مثال بهتری زدم 😊 مثال علائم: - با صدای عربدهاش وحشت با دندان های زشتش به جانم افتاد. یک سری جاها هم بنظرم جزئیات باید به زیبایی و با حوصله گفته بشن نه اینکه از یهویی و رها شده ... برخی جملات هم گنگ بودن خاصی داشتن و میتونن اصلاح بشن، مثلا: - البته اگر این چند ماهی که بابا نسبت به آنها تغییرات پیدا کرده و وقتی میفهمید به آنجا رفته ام مرا ساعتها گشنه و تشنه در اتاق زندانی میکرد را فاکتور بگیریم به - البته این را بگویم که اگر چند ماه اخیر را فاکتور بگیریم؛ یعنی همان مدتی که بابا تغییر (یا دیدگاه بابا) کرده و وقتی میفهمید به آنجا رفتهام، ساعتها گرسنه و تشنه در اتاق زندانیام میکرد. نکته بعدی که بنظرم میرسه شاید موجب روانتر شدن بشه اینه که فکرهای شخصیت اصلی شاید بهتر باشه که به حالت محاورهای نوشته بشه تا ارتباط بهتری با خواننده شکل بگیره؛ تغییر بین محاوره و ادبی اون هم در یک شخصیت، یجوریه موقع خوندن! تناسب بین اتفاقات قسمتهارو هم سعی کن بهتر رعایت کنی؛ یعنی حتی اگر تو برخی قسمتها قرار نیست اتفاق خاصی بیوفته و مقدمهای برای اتفاق بعدیه از یک سری جذابیت های فرعی برای خسته کننده نبودن استفاده کن ... موضوع انتخابی یجورایی کلیشهی همیشگی این دنیای ما آدمهاست اما به خوبی از پس هندل کردن و جذاب کردن داستان بر اومدی ... قلم، استعداد و توانایی بالایی داری، حتما ازشون به خوبی استفاده کرده و روز به روز بهتر شو 😉 باتشکر و احترام و آرزوی موفقیت- 5 پاسخ
-
- 4
-
-
-
-
درخواست نقد رمان و داستان | انجمن نودهشتیا
A.H.M پاسخی برای سادات.۸۲ ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
سلام، در صف بررسی قرار گرفت. منتقد: @Omid -
درخواست نقد رمان و داستان | انجمن نودهشتیا
A.H.M پاسخی برای سادات.۸۲ ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
سلام، در صف بررسی قرار گرفت. منتقد: @Roshana -
درخواست نقد رمان و داستان | انجمن نودهشتیا
A.H.M پاسخی برای سادات.۸۲ ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
درود، وقت بخیر؛ رمان شما در صف بررسی قرار گرفت، با تشکر منتقد: @راویِ امید -
درخواست نقد رمان و داستان | انجمن نودهشتیا
A.H.M پاسخی برای سادات.۸۲ ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
سلام، در صف بررسی قرار گرفت. منتقد: @راویِ امید -
درخواست نقد رمان و داستان | انجمن نودهشتیا
A.H.M پاسخی برای سادات.۸۲ ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
سلام، وقت بخیر؛ در صف بررسی قرار گرفت. -
درخواست نقد رمان و داستان | انجمن نودهشتیا
A.H.M پاسخی برای سادات.۸۲ ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
سلام، وقت بخیر؛ خیلیم عالی، در صف بررسی قرار گرفت. منتقد: @راویِ امید -
درخواست نقد رمان و داستان | انجمن نودهشتیا
A.H.M پاسخی برای سادات.۸۲ ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
سلام، وقت بخیر؛ رمان شما در صف قرار گرفت. منتقد @راویِ امید -
درخواست نقد رمان و داستان | انجمن نودهشتیا
A.H.M پاسخی برای سادات.۸۲ ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
سلام، وقت بخیر؛ متاسفانه رمان ارسالی شرایط لازم را به علت نداشتن تعداد قسمتهای کافی برای نقد ندارد؛ اما با توجه به شرایط حال حاضر از منتقد عزیز @راویِ امید میخواهم که در صورت امکان و داشتن زمان، رمان ارسالی را مطالعه نموده و نکات مربوطه را با نویسنده گرامی در میان بگذارند. با تشکر -
درخواست نقد رمان و داستان | انجمن نودهشتیا
A.H.M پاسخی برای سادات.۸۲ ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
سلام، وقت بخیر؛ در صف بررسی قرار گرفت. -
اساطیری ایرانی تاپیک معرفی و نقد رمان هوزاد؛ معشوقهی اهرمن | Yammakh کاربر انجمن نودهشتیا
A.H.M پاسخی برای سـانـاز ارسال کرد در موضوع : صفحه نقد رمان ها
با سلام خدمت نویسنده گرامی، وقت بخیر؛ امیدوارم حالت خوب باشه ... توجه: داخل پرانتز باید یاماخ برداشته بشه! توجه: قطعا خودت همهچیز رو بهتر از من میدونی، صرفا نظراتمو به عنوان یه خواننده بیان میکنم؛ امیدوارم کمککننده باشن 😉 داستانهای اساطیری، همیشه مورد علاقم بودن؛ یادمه یه بار تو مسیر برگشت از دبیرستان با یکی از دوستام که الآن ایتالیاست داشتیم سر کارای زئوس و سایر اساطیر یونان بحث میکردیم؛ کل اتوبوس صدای ما بود. یادمه یجایی داشتم راجب یه افسانه تو اساطیر یونانی حرف میزدم! یهجایی خونده بودم که تو برخی افسانهها داریوش هخامنشیان پادشاه ایران، فرزند زئوس بوده! هعی، یادش بخیر چه دورانی بود؛ انگاری از یه جایی به بعد عطش و انگیزه زندگی کردنمون کم و کمتر شد ... اگر اشتباه نکنم تو اساطیر مربوط به ایران هم یکی از باورها این بوده که اهریمن، برادر اهورامزدا بوده اما خب همه میدونیم که همواره خیر بر شر پیروز میشه، نه فورا ولی حتما ... یه نکته ای که خیلی دوست دارم توی داستانت ببینم توجیه منطقی یکسری باورهای غیرمنطقی زیباست ... به شخصه فکر نمیکردم اهریمن با اهرمن تفاوتی داشته باشی مگر در نثر و شعر ... اسم رمان، خیلی قشنگه و گنگه، من خودم همیشه طرفدار همچین نوع نامگذاریهایی هستم 😊 (بنظرم از موش قرون وسطی نیز این موضوع مشخصه) توی ترمودینامیک، قانون اول داشتیم سپس قانون دوم اومد و درنهایت قانون سوم، ناگهان دانشمندا متوجه شدن که یه قانونیم هست قبل قانون اول! پس اسمشو گذاشتن قانون صفرم؛ نمیدونم قسمت صفرم رمانت هم مثل این موضوعه یا نه اما هرچیزی که باشه من دوسش داشتم، استفاده از آیین و باورهای مربوط به دوران زرتشتی و تفسیرشون و فراز و نشیبهای خلقت و مسیرهای طی شده رو به این صورت واقعا قشنگ بود اما (همیشه یه امایی وجود داره) آلبرت اینشتین میگه که باید سختترین مسائل رو به سادهترین نحو به گونه ای برای سالمندها و کودکان توضیح بدی که آموخته و ازش لذت ببرن ... بنظرم بهتر بود قبل از قسمت صفرم یه صفحه به حالت آشناییطور با شخصیتهای مورد استفاده و آشنایی با برخی اصطلاحات و اسمها میذاشتی تا خوانندهای هم که حتی دنیای اساطیری ایران خبر نداره تو خوندن رمان دچار مشکل نشه ... عکس زیر از کتاب وارکرافت، طلوع هورد هستش: [url=https://up.20script.ir/][img]https://up.20script.ir/file/e016-1.png[/img][/url] شخصیت هوزاد در همون ابتدا برام خیلی جالب بود، معمولا فردی که نابیناست، دور از شهره و محافظ آتشکده است و تنها؛ علاقه خاصی برای ورود به اجتماع نداره اما اینکه هوزاد دوست نداشته از بقیه عقب بیوفته نشون میده که ما با یکی از شخصیت های داستانهای ملودرام طرف نیستیم! اما یک موضوعی برام چالش برانگیزه، استفاده از حافظه شاید این موضوع رو بیان کنه که نابینا شدن طی یک اتفاق رخ داده اما جلوتر که میریم متوجه میشیم هوزاد هیچوقت روشنایی نور رو ندیده. مونولوگها و دیالوگها خوب بودن و به دل مینشستن ... در همین ابتدا شدیدا داستان پیش روی، منو یاد داستان کریتوس و خدایگان یونان انداخت منتهی به نوع و روشی دیگر ... نکتهای که خیلی دوست داشتم اینجا نوع توصیف دوزخیان و مخصوصا اهرمن بوده اما نه به صورت کپسولی و انفجاری بلکه ذره ذره و جمله به جمله متناسب با ریتم روایت داستان، بالاخره باید تفاوتی با آدمیان داشته باشن دیگه ... اشکالات نگارشی و املایی کمی داریم که کاملا برای ویرایش اول یک داستان غیرطبیعیه و نشون میده قبل از نوشتن یک قسمت بارها بهش فکر کرده و بازخوانیش میکنی ... اینجا *پرتقال را داخل بشقاب نهاد. آن را برش داد. چاقو را داخلِ تکهای بزرگ فرو کرد.* بهتر نبود که اهرمن حواسش به هوزاد پرت شده و دستشو ببره؟ XD بنظرم گاها میشه بعضی کلمات رو تغییر داده و یا برخی جملات رو منسجمتر کرد، مثلا: کفِ دستِ چپش را روی دست راستش نهاد، انگشتان دستِ چپش را از لای انگشتان دست راستش عبور داد و سپس روی قفسهی سینهی هوزاد قرار داد. دست چپش را بر پشت دست راست نهاد، انگشتان دو دست را در هم گره زده و آنها را بر قفسهی سینهی هوزاد قرار داد. سرش را به سویش چرخاند. لبخندی روی لبانش نشاند. در حالی که سر به سویش میچرخاند، لبخندی بر لب نشاند. و ... اکثراوقات یه طنز ریز و کوچولو قشنگ و زیباست، به خوبی از این فن استفاده کردی 😉 برخی جاها تغییر ناگهانی لحن گفتار شخصیتهارو شاهد هستیم، بنظرم شاید تا حدی و کمی به ذوق بزنه ... ریتم داستان و کشمکشهای پیش اومده بین دو شخصیت واقعا دوستداشتنی و مورد علاقم بودن و میشد به خوبی تصور کرد که چه چیزی درحال رخ دادنه ... نکته دیگهای که دارم بگم، تو همچین ریتم و تمی؛ بنظرم یه کوچولو شاید بهتر باشه از دیالوگ و مونولوگ فاصله گرفته و توصیفاتی داشته باشیم، فضاسازی کرده و آگاهی محیطی ببخشیم؛ اون زمان ایران تمدنی بوده براش خودش قطعا توصیفاتی از مردم شهر و خانههاشون میتونه باعث زیباتر شدن داستان بشه و کمی هم به اهرمن و هوزاد فرصت استراحت بده XD قسمتها متناسب و اوکی بودن، توازن و فراز و نشیب مناسبی داشتن؛ به قول معروف صعود به قله و پایین آمدن ازش، اما با توجه به پتانسیل خیلی خوبی که داستان داره حتما سعی کن از عناصر غافلگیری تو بعضی از قسمتها استفاده کرده و مخاطب رو با هیجان گاهی اوقات به وجد بیاری ... بخوام خیلی ساده، مختصر و مفید بگم: داستانت اینطوریه که انگاری داریم یه داستان کلاسیک اروپایی رو که ترجمه شده میخونیم و کلی ازش لذت بردم ... قلم، استعداد و فکر خاص و با پتانسیل بالایی داری، حتما ازشون به خوبی استفاده کرده و روز به روز بهتر شو 😉 باتشکر و احترام و آرزوی موفقیت- 19 پاسخ
-
- 1
-
-
خاطرات قتل - درام، جنایی
- 25 پاسخ
-
- 2
-
-
درخواست طراحی جلد رمان لاوشات | 𝐒𝐞𝐨𝐝𝐚 𝐌𝐨𝐡𝐞𝐛𝐛𝐲 کاربر نودهشتادیا
A.H.M پاسخی برای Kim Seoda ارسال کرد در موضوع : درخواست طراحی کاور
سلام، وقت بخیر؛ امیدوارم حالتون خوب باشه ... ببخشید، من این عکسهارو تونستم برای حالت برداشتن ماسک اوکی کنم؛ امیدوارم به کار بیان:- 45 پاسخ
-
- 1
-
-
- درخواست طراحی جلد
- 𝐒𝐞𝐨𝐝𝐚 𝐌𝐨𝐡𝐞𝐛𝐛𝐲
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :