رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

A.F

کاربر فعال
  • تعداد ارسال ها

    80
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    5

تمامی مطالب نوشته شده توسط A.F

  1. بعد از چند دقیقه. جیمز گفت دخترا نزدیکیم وسایلاتون رو جمع کنید منم گفتم : مگه تا فرود گاه ۳۰ راه نیست پس الان چه جوری ۱۰ دقیقه ای رسیدیم ؟ گفت : من کی گفتم میریم فرودگاه . قرار با جت شخصی خاندان ورد بریم ! هلنا از خوشحالی جیغ زد جیمز گفت: بابا چه خبرته ؟ کر شدیم شما دیگه باید عادت کنی چون از این به بعد یک پات آمریکا یک پات کانادا من که منظورش رو فهمیدیم گفتم : نه خوشم اومد خوب بود هل که تازی فهمیده بود و عین گوجه شده بود یکی به بازوی من و یکی به بازو ی جیم مشت زد که جیم به شوخی گفت : آی نه نه ! کجای که بیا ببین عروست هنوز از راه نیومده داره من رو با دمپایی و کمربند می زنه ! ..! و بعد من و جیمز از خنده ترکیدم تا هل اومد دهن باز کنه چیزی بگه راننده گفت رسیدیم ماهم پیاده شدیم فصل ۲ رسیدیم باند پرواز ، سوار جت شدیم پیش به سوی تورنتو ی کانادا . ذهنم خیلی درگیر کاری بود که آقای ورد بزرگ یا همون پدربزرگ باهام داشت ، یعنی چی کار می تونه داشته باشه ؟ جیمز گفت ، سه نوه هستن که معلوم اون نوه ی بزرگ و نوه ی دوم اسم اش چی بود ؟ اها یادم اومد ! جیمی . گفت تو عمارت دور و برش نپلکم یعنی چه جوری ؟ که از همین الان اخطار اش رو بهمون داده ؟ وای سرم داشت از این فکر ها می ترکید ، پس از جیمز پرسیدم : چند ساعت دیگه می رسیم ؟ به هل گفت : الان میام عزیزم . هل اگه بگم از گوجه اون ور تر رفت قرمزی ایش دروغ نگفتم ! جیمز از هپروت درم آورد، جیمز : چی شده ؟ گفتم : چند ساعت دیگه میریسیم ؟ ۷ ساعت روبه هل گفتم ۱ ساعت مونده به رسیدن بیدارم کن
  2. ۲ ساعت بعد آخیش تموم شد اوه !!! چقدر زود گذشتا ساعت ۱۲ برم بخوابم ۷ صبح با صدای زنگ ساعتم از خواب پریدم رفتم حمام بعد هم لباس پوشیدم و منتظر هلنا بودم که اومد پاین و دقیقه راس ساعت نه مرسدنس جلومون ترمز کرد سوار شدیم جیمز: من واقعا به خاطر رفتار دیروزم معذرت می خواهم من گفتم : اشکالی نداره آقای ورد گفت تو از کجا فهمیدی من کی هستم ؟ اها بنیامین !می تونی من رو جیمز صدا کنی و ایشون باید خواهرتون باشه هلنا بل ؟ هلنا. : بله از آشنایتون خوش بختم جیمز: همچنین چند دقیقه بعد من تا اومدم دهانم رو باز کنم تا سئوالی که از دیروز ذهنم رو درگیر کرده بپرسم جیمز دست خود را بالا آورد و گفت : الان جوابتون رو می دم خانم بل . گفتم : راحت باشید من رو آیلی صدا کنید هلنا هم گفت : منم هلنا صدا کنید دوستام بهم می گن هل اگه خواستید می تونید شما هم بگید . جیمز : چقدر رسمی من از این به بعد تو یا جیمزام تو هلی تو هم آیلی تصویب شد . آها راستی جواب سوالتون ما سه نوه ایم من جیمی و بنیامین سعی کنین تو عمارت دور و ور جیمی نپلکین این یک دستور نیست بلکه یک درخواست بشر دوستانه است .! و البته پدربزرگ ما ساموئل ورد ما هیچ کدوم نمی دونیم از شما چی می خواهد و آدرس و شماره و چیز های دیگه رو اون به من داد و من هم به بنی دادم سریع و بدون فکر گفتم : بنی ؟؟! واقعا لقب خنده داری بود ! هل تازه فهمیده بود چی شده و اون هم به خنده ای کوچیک اکتفا کرد . و بعد جیمز به جمع ما اضافه شد!
  3. نگران مدرسه هم نباشید قبلا حل شده فعلا خانم آیلی بل . و رفت و من رو تو شک تنها گذاشت بعد از چند دقیقه فهمیدم زنگ خانه خورده است وسایلم را جمع کردم و به سوی خانه راه افتادم در راه بودم که پیامکی از طرف شماره ی ناشناس اومد وقتی پیام را باز کردم با این متن برخورد کردم : سلام خانم آیلی بل اون آقای که امروز اومدن پیش شما و اون حرف ها رو زندن؛ برادر و نوه ی بزرگتر خانواده ی ورد (world) یعنی جیمز ورد بودن لطفا از دست ایشون ناراحت یا دل خور نباشید . نباید آنجوری با شما صحبت می کردن من عذر می خواهم لطفا کاری که گفتن رو انجام بدید فردا خود ایشون با همون ماشین جلوی خانه ی شما هستن ما نمی خواهیم آسیبی به شما بزنیم ، فقط پدر بزرگ ما یعنی ساموئل ورد از ما خواسته تا شما پیش ایشون یعنی در عمارت ما بیاید لطفا خودتون با برادرم بیان چون پدربزرگ ما باید به هرچه می خواهد برسد چه با زور چه با آرامش شما کدام رو انتخاب می کنید ؟ پس می بینمتون ارادتمند شما نوه ی سوم خاندان ورد بنیامین ورد بعد از خواندن آن پیام آن را برای خواهرم هلنا فرستادم و زنگ زدم به هلنا تا داستان رو بهش بگم خواهر من دختر بسیار خوبی و ۲۴ سال دارد و تا ۶ ماه پیش قیم قانونی من بود از لحاظ قانون الان دیگر قانون میگه که نیست ولی همیشه بوده و هست و خواهد بود . خواهرم تائید داد ؛ و جای عجیب اینجا بود که خیلی ساده بر خورد کرد انگار از قبل تو جریان ماجرا بود . پس به آقای بنیامین زنگ زدم و گفتم خواهرم همراهیم می کنه . اون هم گفت می دونه و همه چی فیکس شد و گفت زود تر برم خونه تا وسایلم رو جمع کنم منم گوش دادم . پسر خوبی بود به نظر می رسید ۱۷ ساله باشه از صدا و عکس پروفایل تلگرام او قابل حدس بود
  4. شروع داستان. سر کلاس نشسته بودم و سرگرم نوشتم نکاتی بودم که معلم می گفت که معاون مدیر اومد داخل و گفت ( بل بیا دفتر ) نگران شدم و رنگ از رخسارم رفت ؛ چون من دانش آموزی نبودم که دم به دم دفتر باشم ! با بشکن قلدور کلاس به خودم اومدم که می گفت: هوی بل کجای بدووو دفتر ! بالاخره گنده‌ای که زدی معلوم شده ؛ گرگ در لباس میش .! عصبانیتم رو قورت دادم و راه افتادم در زدم و وارد شدم یک آقای که معلوم بود آقای مدیر نیست پشت به من وایستاده بود با احساس نگاه سنگین من بر روی خودش چرخید و گفت : سلام خانم بل در جواب گفتم : سلام تا اومدم دهان باز کنم و سئوالی که خیلی وقت بود ذهنم را مشغول کرده بود بپرسم دستش را بالا آورد و گفت : میرم سر اصل مطلب سئوالاتاتون را بعدا بپرس خب تو باید با من بیای به تورنتو ی کانادا زیر لب گفتم نه ولی مثل اینکه اون شنید گفت اول مثل اینکه باید رو نشنیدی دوم این یک درخواست نیست یک دستور که من هم تمایلی ندارم ولی مجبورم تو رو با خودم ببرم فرا راس ساعت ۹ صبح یک مرسدنس بنز جلوی خونه تون درحد چند هفته وسایل جمع کنید نگران مدرسه هم نباشید قبلا حل شده فعلا خانم آیلی بل . و رفت و من رو تو شک تنها گذاشت بعد از چند دقیقه فهمیدم زنگ خانه خورده است وسایلم را جمع کردم و به سوی خانه راه افتادم در راه بودم که پیامکی از طرف شماره ی ناشناس اومد وقتی پیام را باز کردم با این متن برخورد کردم : سلام خانم آیلی بل اون آقای که امروز اومدن پیش شما و اون حرف ها رو زندن؛ برادر و نوه ی بزرگتر خانواده ی ورد (world) یعنی جیمز ورد بودن لطفا از دست ایشون ناراحت یا دل خور نباشید . نباید آنجوری با شما صحبت می کردن من عذر می خواهم لطفا کاری که گفتن رو انجام بدید فردا خود ایشون با همون ماشین جلوی خانه ی شما هستن ما نمی خواهیم آسیبی به شما بزنیم ، فقط پدر بزرگ ما یعنی ساموئل ورد از ما خواسته تا شما پیش ایشون یعنی در عمارت ما بیاید لطفا خودتون با برادرم بیان چون پدربزرگ ما باید به هرچه می خواهد برسد چه با زور چه با آرامش شما کدام رو انتخاب می کنید ؟ پس می بینمتون ارادتمند شما نوه ی سوم خاندان ورد بنیامین ورد بعد از خواندن آن پیام آن را برای خواهرم هلنا فرستادم و زنگ زدم به هلنا تا داستان رو بهش بگم خواهر من دختر بسیار خوبی و ۲۴ سال دارد و تا ۶ ماه پیش قیم قانونی من بود از لحاظ قانون الان دیگر قانون میگه که نیست ولی همیشه بوده و هست و خواهد بود . خواهرم تائید داد ؛ و جای عجیب اینجا بود که خیلی ساده بر خورد کرد انگار از قبل تو جریان ماجرا بود . پس به آقای بنیامین زنگ زدم و گفتم خواهرم همراهیم می کنه . اون هم گفت می دونه و همه چی فیکس شد و گفت زود تر برم خونه تا وسایلم رو جمع کنم منم گوش دادم . پسر خوبی بود به نظر می رسید ۱۷ ساله باشه از صدا و عکس پروفایل تلگرام او قا ساعت بعد آخیش تموم شد اوه !!! چقدر زود گذشتا ساعت ۱۲ برم بخوابم ۷ صبح با صدای زنگ ساعتم از خواب پریدم رفتم حمام بعد هم لباس پوشیدم و منتظر هلنا بودم که اومد پاین و دقیقه راس ساعت نه مرسدنس جلومون ترمز کرد سوار شدیم جیمز: من واقعا به خاطر رفتار دیروزم معذرت می خواهم من گفتم : اشکالی نداره آقای ورد گفت تو از کجا فهمیدی من کی هستم ؟ اها بنیامین !می تونی من رو جیمز صدا کنی و ایشون باید خواهرتون باشه هلنا بل ؟ هلنا. : بله از آشنایتون خوش بختم جیمز: همچنین چند دقیقه بعد من تا اومدم دهانم رو باز کنم تا سئوالی که از دیروز ذهنم رو درگیر کرده بپرسم جیمز دست خود را بالا آورد و گفت : الان جوابتون رو می دم خانم بل . گفتم : راحت باشید من رو آیلی صدا کنید هلنا هم گفت : منم هلنا صدا کنید دوستام بهم می گن هل اگه خواستید می تونید شما هم بگید . جیمز : چقدر رسمی من از این به بعد تو یا جیمزام تو هلی تو هم آیلی تصویب شد . آها راستی جواب سوالتون ما سه نوه ایم من جیمی و بنیامین سعی کنین تو عمارت دور و ور جیمی نپلکین این یک دستور نیست بلکه یک درخواست بشر دوستانه است ! و البته پدربزرگ ما ساموئل ورد ما هیچ کدوم نمی دونیم از شما چی می خواهد و آدرس و شماره و چیز های دیگه رو اون به من داد و من هم به بنی دادم سریع و بدون فکر گفتم : بنی ؟؟! لقب خنده داری بود ! هل تازه فهمیده بود چی شده و اون ه خنده ی کوتاهی کرد و بعد جیمز به جمع ما اضافه شد بعد از چند دقیقه. جیمز گفت دخترا نزدیکیم وسایلاتون رو جمع کنید منم گفتم : مگه تا فرود گاه ۳۰ راه نیست پس الان چه جوری ۱۰ دقیقه ای رسیدیم ؟ گفت : من کی گفتم میریم فرودگاه . قرار با جت شخصی خاندان ورد بریم ! هلنا از خوشحالی جیغ زد جیمز گفت: بابا چه خبرته ؟ کر شدیم شما دیگه باید عادت کنی چون از این به بعد یک پات آمریکا یک پات کانادا
  5. سلام . من A.F هستم و این اولین کتاب من هست . این کتاب جلد ۱ یک مجموع ۵ جلدی . لطفا اگه بد بود ببخشید ، من شاید خیلی کتاب خونده باشم ولی تاحالا کتابی ننوشتم . کسانی که در نوشتن کتاب به من کمک کردن : A.N , B.A , M.K دوستان خوبم اولین کتاب ما بماند به یادگار ! (نقش های این کتاب به هم محرمن ) زمان شروع : ۱۴۰۴/۱/ ۲۴ ۱۶ : ۳۰ معرفی نامه آره من اینم آیلی بِل دختر ۱۸ ساله ای که خانواده ی جز خواهره اش هلنا و دوست صمیمیش آریانا و ماشینش هیچ کس رو ندارد امروز یک روز تکراری تو دبیرستان امسال سال آخر دبیرستان و من دارم شبانه روز درس می خونم تا بورسیه شوم و از این شهر لعنتی برم من تو لس آنجلس آمریکا زندگی می کنم شروع داستان. سر کلاس نشسته بودم و سرگرم نوشتم نکاتی بودم که معلم می گفت که معاون مدیر اومد داخل و گفت بل بیا دفتر ) نگران شدم و رنگ از رخسارم رفت ؛ چون من دانش آموزی نبودم که دم به دم دفتر باشم ! با بشکن قلدور کلاس به خودم اومدم که می گفت: هوی بل کجای بدووو دفتر ! بالاخره گنده‌ای که زدی معلوم شده ؛ گرگ در لباس میش .! عصبانیتم رو قورت دادم و راه افتادم در زدم و وارد شدم یک آقای که معلوم بود آقای مدیر نیست پشت به من وایستاده بود با احساس نگاه سنگین من بر روی خودش چرخید و گفت : سلام خانم بل در جواب گفتم : سلام تا اومدم دهان باز کنم و سئوالی که خیلی وقت بود ذهنم را مشغول کرده بود بپرسم دستش را بالا آورد و گفت : میرم سر اصل مطلب سئوالاتاتون را بعدا بپرس خب تو باید با من بیای به تورنتو ی کانادا زیر لب گفتم نه ولی مثل اینکه اون شنید گفت اول مثل اینکه باید رو نشنیدی دوم این یک درخواست نیست یک دستور که من هم تمایلی ندارم ولی مجبورم تو رو با خودم ببرم فرا راس ساعت ۹ صبح یک مرسدنس بنز جلوی خونه تون درحد چند هفته وسایل جمع کنید
  6. نویسنده: A.F ویراستار : N.A نقش ها ؛ فامیلی اون ها : ورد (world ) نام دختر : آیلی معنی : مهتاب فامیلی دختر : Bell بِل سن دختر : ۱۸ نوه ی یک : جیمز James سن : ۲۴ نوه ی دو : جیمی سن : ۲۰ نوه ی سه : Benjaminبنیامین سن : ۱۷ نام پدربزرگ :ساموئل سن : ۷۵ خواهر آیلی هلنا سن : ۲۴ دوست صمیمی ایش آریانا سن : ۱۷
  7. سلام 

    بینید  من قبل از اینکه بخوام رمانم رو به صورت  رسمی آغاز کنم باید یسری از مفاهیم روشن و واضح شه .

    مثلا از اسم کتاب ، چند جلدی بودنش و ...

    اول اسم کتاب که جلد ۱ : بازی های عمارت 

    بله می دونید که یک ۵ گانه به نام ۵ گانه ی وراثتی ( بازی های میراث _ ارثیه هاثورن _ گانبی نهایی _ برادران هاثورن _ بازی ناگفته ) اثر جنیفر لین بارنز هست که جلد یک کتاب من نام شبیه به جلد یک این  کتاب داره بازی های میراث ، بازی های عمارت بله خیلی شبیه ولی به این مفهوم نیست که موضوع نیز شبیه بهم باشد. 

    من خودم طرف دار شدید این کتاب هستم و ۳ جلد اول رو خوندم و منتظر ترجمه ی ۲ جلد دیگر هستم .

    ولی موضوع اون کتاب در بار  فردی که کل ارث ۴۶ میلیارد دلاری خود را برای دختری ناشناس می گذارد اما با شرطی .

    ولی موضوع من کاملا متفاوت 

    شاید بعصی جاها مانند نوه ها شبیه باشه .

  8. سلام 

    بینید  من قبل از اینکه بخوام رمانم رو به صورت  رسمی آغاز کنم باید یسری از مفاهیم روشن و واضح شه .

    مثلا از اسم کتاب ، چند جلدی بودنش و ...

    اول اسم کتاب که جلد ۱ : بازی های عمارت 

    بله می دونید که یک ۵ گانه به نام ۵ گانه ی وراثتی ( بازی های میراث _ ارثیه هاثورن _ گانبی نهایی _ برادران هاثورن _ بازی ناگفته ) اثر جنیفر لین بارنز هست که جلد یک کتاب من نام شبیه به جلد یک این  کتاب داره بازی های میراث ، بازی های عمارت بله خیلی شبیه ولی به این مفهوم نیست که موضوع نیز شبیه بهم باشد. 

    من خودم طرف دار شدید این کتاب هستم و ۳ جلد اول رو خوندم و منتظر ترجمه ی ۲ جلد دیگر هستم .

    ولی موضوع اون کتاب در بار  فردی که کل ارث ۴۶ میلیارد دلاری خود را برای دختری ناشناس می گذارد اما با شرطی .

    ولی موضوع من کاملا متفاوت 

    شاید بعصی جاها مانند نوه ها شبیه باشه .

  9. دنیا یک بازی 

    و ما 

    تنها کسانی 

    نیستیم که درحال 

    بازی 

    کردنیم. 

    دنیا درحال 

    بازی 

    کردن

     

    نویسنده: A.F 

     

  10. دنیا یک بازی 

    و ما 

    تنها کسانی 

    نیستیم که درحال 

    بازی 

    کردنیم. 

    دنیا درحال 

    بازی 

    کردن

     

    نویسنده: A.F 

     

  11. جلد ۱ - بازی های عمارت بخشی از کتاب ساموئل: - ببین من بهت میلیاردها دلار پول می‌دهم، قدرت، شهرت، هر چی که بخوای می‌دم فقط شرطی داره. هر کاری شرطی داره، من در معامله با تمامی این‌ها فقط یک چیز می‌خوام از تو، اینکه..... پیشنهاد چی بود؟ آیا ایلی راضی می‌شود ؟ چه در انتظار ایلی در عمارت؟ آیا آیلی از بازی‌های عمارت موفق بیرون می‌آید؟ بازی ساموئل چیست؟
  12. نویسنده : A.F ژانر : عاشقانه ی ،جنایی ، معمایی ، رمزآلود ساعت پارت گذاری : نامعلوم بازی های عمارت مقدمه : با خودتان فکر کنید ؛ روزی چشم بازی می کنی و می بینی زندگیت از این رو به اون رو شده است از زندگی سخت به آسانی . برگ برنده حالا دست شماست ؛ ولی دنیا به این شکل نمی ماند . جهانی که ما در آن زندگی می کنیم پر از فراز و نشیب است . سختی و آسانی ، خوشی و ناراحتی . پس منتظر روزی باش که دنیا روی خوب خودش رو به تو نشان دهد . مثل ، آیلی بِل . خلاصه : عمارتی بزرگ و چندیدن بازی و راز حل نشده . اتفاقاتی که دنیا مرا تغییر داد . باید چندیدن بازی عمارت رو انجام بدم ؛ راز هاشون رو کشف کنم ؛ که شاید زندگی و جهان بخواهند روی خوب خودشان رو به من نشان دهند ناظر: @Nasim.M
  13. سلام بر تمام عزیزانی که  این چند روز کمک من کردن 

    بسیار از شما متشکرم 

    خبر خوب دارم ممکنه به احتمال متوسط جلد یک مجموعه که دارم می نویسم تا فردا به پایان برسه  و تا ویراستاری شه هفته ی بعد یا همین چند روزه منتشر شه 

    اسم جلد ۱ : بازی های عمارت 

    و اسم کل مجموع : ۵گانه ی عمارت 

     

    1. Silent

      Silent

      خیلی عالی

      موفق باشید🌹

    2. A.F

      A.F

      ممنون از قوت قلب شما 

  14. سلام بر تمام عزیزانی که  این چند روز کمک من کردن 

    بسیار از شما متشکرم 

    خبر خوب دارم ممکنه به احتمال متوسط جلد یک مجموعه که دارم می نویسم تا فردا به پایان برسه  و تا ویراستاری شه هفته ی بعد یا همین چند روزه منتشر شه 

    اسم جلد ۱ : بازی های عمارت 

    و اسم کل مجموع : ۵گانه ی عمارت 

     

    1. Silent

      Silent

      خیلی عالی

      موفق باشید🌹

    2. A.F

      A.F

      ممنون از قوت قلب شما 

  15. من می خواهم یک رمان pdf   رو بار گذاری کنم .

    میشه به من توضیح بدید چه  جوری این کار رو بکنن  ؟

    1. sarahp

      sarahp

      سلام وقت شما بخیر 🌙

      لطف کنید در تالار تایپ رمان تاپیک ایجاد کنید و رمان رو پارت به پارت بارگذاری کنید در سایت تا نکات ویراستاری رعایت شود و در انتها ورد و پی‌دی‌اف خواهیم کرد.

      برای تایپ رمان حتما قوانین زیر را مطالعه کنید.
      قوانین مهم تایپ رمان«کلیک کنید»

      برای زدن تاپیک رمانتون، حتما آموزشات در تاپیک زیر را مطالعه و مشاهده کنید.
       آموزش زدن تاپیک رمان«کلیک کنید»

  16. من می خواهم یک رمان pdf   رو بار گذاری کنم .

    میشه به من توضیح بدید چه  جوری این کار رو بکنن  ؟

    1. sarahp

      sarahp

      سلام وقت شما بخیر 🌙

      لطف کنید در تالار تایپ رمان تاپیک ایجاد کنید و رمان رو پارت به پارت بارگذاری کنید در سایت تا نکات ویراستاری رعایت شود و در انتها ورد و پی‌دی‌اف خواهیم کرد.

      برای تایپ رمان حتما قوانین زیر را مطالعه کنید.
      قوانین مهم تایپ رمان«کلیک کنید»

      برای زدن تاپیک رمانتون، حتما آموزشات در تاپیک زیر را مطالعه و مشاهده کنید.
       آموزش زدن تاپیک رمان«کلیک کنید»

  17. سلام 

    من تازه کارم میشه من رو حمایت کنید ؟

  18. سلام 

    من تازه کارم میشه من رو حمایت کنید ؟

  19. سلام 

    منتظر یک ۵ گانه ی خفن از من و دوستام با سر پرستی من باشید 

    1. sarahp

      sarahp

      انشالله موفق باشید

    2. A.F

      A.F

      ممنون از تمامی شما عزیزان که در این چند روز بسیار به من کمک کردید 

      من  درحال نوشتن کتاب هستم 

      ویراستار و انتقاد کننده نیز دارم 

      ولی نیاز به کسی دارم که جلد کتاب رو طراحی و صفحه آرایی کنه 

  20. سلام 

    منتظر یک ۵ گانه ی خفن از من و دوستام با سر پرستی من باشید 

    1. sarahp

      sarahp

      انشالله موفق باشید

    2. A.F

      A.F

      ممنون از تمامی شما عزیزان که در این چند روز بسیار به من کمک کردید 

      من  درحال نوشتن کتاب هستم 

      ویراستار و انتقاد کننده نیز دارم 

      ولی نیاز به کسی دارم که جلد کتاب رو طراحی و صفحه آرایی کنه 

×
×
  • اضافه کردن...