رفتن به مطلب
ثبت نام/ ورود ×
در غم ملت عزیز ایران شریکیم🖤 ×
انجمن نودهشتیا
به اطلاع کاربران می‌رسانیم دو انجمنِ نودهشتیا باهم ادغام شده‌اند. با این وجود، تمامی آثار شما محفوظ است و جای نگرانی نیست. در صورتی که مشکل ورود به اکانت خود را دارید، از گزینه "بازیابی پسوورد" استفاده کنید. ایدی تلگرام جهت بروز خطا: @Delbarity

تخته امتیازات

  1. _MAHSA_

    _MAHSA_

    کاربر حرفه ای


    • امتیاز

      12

    • تعداد ارسال ها

      245


  2. saba

    saba

    کاربر فعال


    • امتیاز

      4

    • تعداد ارسال ها

      226


  3. فاطمه بهرامی.

    فاطمه بهرامی.

    کاربر فعال


    • امتیاز

      4

    • تعداد ارسال ها

      264


  4. sodi

    sodi

    کاربر فعال


    • امتیاز

      2

    • تعداد ارسال ها

      118


مطالب محبوب

در حال نمایش مطالب دارای بیشترین امتیاز در 12/18/2024 در همه بخش ها

  1. #پارت_سوم رزومم رو محکم توی مشتم فشردم و بدون توجه به محیط اطرافم شروع کردم با خودم غرغر کردن. - عه عه مرتیکه سه نقطه خجالت نمی‌کشه برداشته به من میگه ما به اندازه کافی نیروی کار داریم؛ یکی نیست بگه مردک اگه نیروی کار داری مریضی آگاهی استخدام خبرنگاری میدی بیرون و الکی مردم رو امیدوار میکنی؟! شاید یه جوان جویای کار و با استعداد با هزار امید و آرزو اینجا میاد. رزومه عزیزم رو توی کولم گذاشتم و با سوز و گداز در حالیکه مشتمو به سینه ام میکوبیدم گفتم: - نفرین آمون و نیاکانش بر تو باد! الهی عصای حضرت موسی بزنه به کمرت که امیدمو ناامید کردی! توی بهر نفرینام فرو رفته بودم که با صدای پیرزنی که کنارم بود بالاپریدم - ننه جان نترس کاریت ندارم! والا انقد توی نفرین کردن اون بنده خدا فرو رفته بودی که اصلا صدامو نشنیدی نفسمو با آه بیرون دادم و با حالت غم و ماتم انگار که یکی رو پیدا کردم که براش شرح حال بدم گفتم: - آخ ننه! دست روی دلم نذار که خونه، خون! ننه در واکنش حرفم سری با تأسف تکون داد و گفت: - والا شما جوونا همیشه ناراضید همش هم می‌نالید؛ خب ننه مگه مجبوری عاشق بشی با یارو بری دپ بعد ببرید از هم ننه جون انگار کلا قضیه رو چپه گرفته بود باید سریع تر از این سوءتفاهم بیرون میاوردمش وگرنه گاز رو می‌گرفت و این جاده خاکی رو تا تهش میرفت. -اولا ننه جون اون دپ نیست و دیته! دوما ببرید چیه عزیز دل من اون کاته، کات کنیم منظورته! بعدم من گور ندارم که کفن داشته باشم، عاشقی کجا بود ننه ؟ وسط سخنرانیم یه چیزی محکم کوبیده شد به پام، آخ بلندی گفتم نگاه پردردی به پام کردم که با یک زنبیل رو به رو شدم .
    1 امتیاز
  2. #پارت_دوم خوی جسور و سرکشم خودش رو نشون داد؛ یک ضرب از روی صندلی بلند شدم و با قدم های محکم به سمت میز مدیر مجموعه رفتم، اخمامو توی هم کشیدم و رزوممو از زیر دستاش بیرون کشیدم و درحالیکه از شدت خشم میلرزیدم توی چشم های بهت زدش نگاه کردم و گفتم:« - زیادی به مجموعه و کارکنانتون می‌نازید آقای محترم ». پشتمو بهش کردم و به سمت در قدم برداشتم اما یک دفعه از حرکت ایستادم و روی پاشنه پا چرخیدم و رو به چهره متعجبش غریدم:« - درضمن خانواده بنده نوع آداب معاشرت و رفتار حرفه ای رو بهم یاد دادن ولی من ترجیحم اینه در مقابل آدم هایی که از اون سر رشته ای ندارن ازش استفاده نکنم و اینکه اگر دفاع از حقوق خود از نظر شما یعنی بلد نبودن رفتارحرفه ای ترجیح میدم غیر حرفه ای باشم». بدون اینکه منتظر حرف یا واکنشی از سمتش باشم اتاق رو ترک کردم و در رو پشت سرم محکم به هم کوبیدم؛انقدر شدت ضربه زیاد بود که در باصدای بدی به هم خورد و دوباره باز شد. دستمو محکم کوبیدم به پیشونیم و با چشمانی که از حدقه بیرون زده بود بلند گفتم :« - برگام! یعنی یه کارو درست نمیتونی انجام بدی ». با چرخش سرم و دیدن نگاه متعجب و متاسف بقیه متقاضیان و منشی فهمیدم علاوه بر اینکه شاهکار هنریم رو همه دیدن، زیادی هم افکارم روبلند بیان کردم اما چون همیشه زیادی پرو بودم چشم غره ای سمت منشی که با لحن شاکی به نوع در بستنم اعتراض میکرد رفتم و بدون توجه به بقیه که بهم مثل یک فردخود درگیر و دیوونه نگاه میکردن سالن رو ترک کردم. باخروج از ساختمون نسیم خنکی به صورتم برخورد کرد و از شدت عصبانیم کم‌کرد اما هیچ کدوم از این ها باعث نمیشد که استخدام نشدنم توی آخرین نشریه خبری رو فراموش کنم.
    1 امتیاز
×
×
  • اضافه کردن...