رفتن به مطلب
نودهشتیا را در تلگرام دنبال کنید @dl98ia ×
انجمن نودهشتیا

ارسال‌های توصیه شده

نام رمان: نبض مرگ

نام نویسنده: GHAZAl

ژانر: عاشقانه، جنایی

خلاصه: ماهور چهار سال پیش از خانه‌ای فرار کرد که دیوارهایش بوی خونه، اسلحه و معامله‌های کثیف می‌داد. او نمی‌خواست وارث امپراتوری پدری باشد که نامش با قاچاق و جنایت گره خورده بود؛ پس زندگی تازه‌ای ساخت به دور از هرچه از آن متنفر بود، اما گاهی برای فرار از گذشته، فقط کافی نیست خانه‌ات را ترک کنی؛ باید از خونِ جاری در رگ‌هایت هم فرار کنی.

احساساتی که مارال، دخترعمو و همبازی کودکی‌اش، سال‌ها در دل پنهان کرده بود، جرقه‌ی اتفاقی می‌شود که پای مردی مرموز و مجهول‌الهویه را به زندگی ماهور باز می‌کند؛ مردی که بیش از آنچه باید، به او نزدیک است و رازهایش می‌توانند همه چیز را زیر و رو کنند.

حالا او میان رازهای خانوادگی، معامله‌های خونین، قتل‌هایی که یکی پس از دیگری رخ می‌دهند و حقیقتی که سال‌ها از آن فرار کرده، گرفتار شده است؛ حقیقتی که هر قدم او را بیشتر به همان دنیایی نزدیک می‌کند که برای فراموش کردنش جنگیده بود.

او سال‌ها از این دنیا فرار کرده بود...اما اگر سرنوشت، خودش رئیس این بازی باشد، آیا راهی برای فرار باقی می‌ماند؟

(مطالعه‌ی رمان)

ویرایش شده توسط غـزل
  • تشکر 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر اجرایی

سلام غزل جان؛ خسته نباشی بابت قلم پرکشش و قشنگت!  

اول از همه بگم که من واقعاً عاشق داستانت شدم؛ یکی از جذاب‌ترین و پرکشش‌ترین رمان‌هایی بود که این اواخر خوندم. نکاتی که پایین‌تر نوشتم فقط چند تا پیشنهاد کوچیک و دوستانه‌ست، وگرنه رمانت همین الان هم حسابی درخشان و خفنه ❤️  

(راستی یه چیزی بگم؟ رمانت قشنگ بهم وایب اون سریال‌های ترکیه‌ای رو می‌ده؛ البته بدون کلیشه هست و از اول تا آخر روی لبه‌ی صندلی نگهت می‌داره 😉)

 

۱. عنوان رمان

غزال جان، اسمی که انتخاب کردی واقعاً به‌یادموندنیه! ترکیب «نبض» (که نماد نفس کشیدن و حیاته) با «مرگ»، یه تضاد و پارادوکس خیلی خفن ساخته. رمانت هم دقیقاً روی همین لبه حرکت می‌کنه. در هر صورت من عاشقش شدم😍

 

۲. خلاصه و مقدمه

خلاصه:

  اون جمله‌ی خلاصه‌ت که می‌گی:  

 «برای فرار از گذشته فقط کافی نیست خانه‌ات را ترک کنی؛ باید از خونِ جاری در رگ‌هایت هم فرار کنی...» شاهکاره! فقط یه نکته: خلاصه‌ت یه ذره طولانی شده و اگه یکم کوتاه‌تر و مرموزترش کنی عالیه😉  

مقدمه:

  رمان متأسفانه مقدمه نداره و صاف رفتی سراغ پارت اول. پیشنهاد می‌کنم حتماً قبل از شروع داستان، یه مقدمه بنویسی❤️

 

۳. ژانر رمان

ژانرهایی که انتخاب کردی (جنایی، معمایی و عاشقانه) کاملاً سر جاشون نشستن. و کاملا مناسب فضای رمانت هستن❤️

 

 ۴. شروع رمان

شروع داستان طوفانی و حساب‌شده‌ست! معطل نکردی و نرفتی سراغ توصیف‌های کش‌دار بیدار شدن از خواب و صبحانه خوردن و هوای ابری؛ صاف خواننده رو پرت کردی وسط یک بحران واقعی و دعوای ماهور و مارال. این یعنی دقیقاً از همون کلمه‌ی اول، یقه‌ی مخاطب رو گرفتی و نشوندی پای متن. دست‌مریزاد!

 ۵. پیرنگ 

ایده‌ی اصلی و زنجیره‌ی اتفاق‌ها (از آتیش گرفتن ماشین گرفته تا بازی با جنازه و عوض کردن هویت‌ها) واقعاً کشش داره و ریتم داستان اصلاً نمی‌افته. ماجراها چفت‌وبست خوبی دارن و اجازه نمی‌دن خواننده خسته بشه یا رمان براش تکراری به نظر بیاد.

 

۶. قلم و نگارش

قلمت روون، تصویری و پرانرژیه و احساسات صحنه رو خیلی قشنگ منتقل می‌کنی. فقط چند تا نکته‌ی ویرایشی ریز هست که حیفه توی متنت بمونه و اگر اصلاحشون کنی، عالی میشه:

غلط‌های املایی تکراری:مثلاً کلمه‌ی «ضبط» توی چند پارت «ظبط» نوشته شده، یا «برعکس / بالعکس» که به شکل «بلعکس» اومده.

کلمات نامأنوس: عبارتی مثل «با سمعِ صدا» یه کم سنگین و نامانوسه؛ اگه خیلی ساده بنویسی «با شنیدن صدا» لحن متنت یکدست‌تر و روون‌تر می‌شه.(البته هر جور خودتون سلاح می‌دونی )😘

علامت تعجب‌ها (!): غزل جان، دستت خیلی زیاد روی کلید علامت تعجب می‌ره! علامت تعجب رو فقط برای داد زدن، شوکه شدن یا لحن‌های دستوری نگه دار؛ چون وقتی همه‌جا باشه، خواننده توی ذهنش حس می‌کنه شخصیت‌ها مدام دارن با فریاد و پرخاش با هم حرف می‌زنن.(البته شایدم همین جور حرف میزنن😅)

 

 ۷. توصیفات (فضا، چهره و حالات)

توصیف حالت‌های درونی و بدنی رو فوق‌العاده نوشتی؛ یعنی تپش قلب، عرق سرد، خشکی دهان و استرس کاراکترها موقع خطر کاملاً به خواننده منتقل می‌شه و حسش می‌کنیم. اما توصیف محیط و فضاسازی یه کوچولو فدای سرعت بالای اتفاقات شده. اگه یه جاهایی بیشتر از بوی باروت، تاریکی و سوز سرمای کوچه یا جزئیات خونه‌ها بگی، صحنه‌هات جون‌دارتر و کاملاً سینمایی جلوی چشم تجسم می‌شن.

 

۸. نسبت دیالوگ و مونولوگ

تعادل بین دیالوگ‌ها و مونولوگ‌ها خیلی خوبه و اصلاً باعث خستگی نمی‌شه. نه دیالوگ‌ها اون‌قدر زیادن که داستان حالت نمایشنامه‌ای پیدا کنه و نه اون‌قدر غرق فکر و خیال شخصیت‌ها شدی که ریتم بخوابه. کاملاً اندازه و متناسبه، آفرین 👏  

 

 ۹. سیر و ریتم داستان

ریتم کلی داستان فوق‌العاده‌ست؛ کند و کش‌دار نیست، پارت‌ها دقیقاً سر بزنگاه‌های حساس تموم می‌شن و قشنگ اون حس «پارت بعدی چی می‌شه؟» رو زنده نگه می‌داری.  

(فقط یه نکته‌ی کوچیک: توی حدود ۳۰ پارت اول، تعداد کاراکترهایی که معرفی می‌شن خیلی زیاده و ذهن مخاطب ممکنه اولش یکم گیج بشه که کی با کی نسبت داره. اگه سرعت ورود شخصیت‌های جدید رو کمی کنترل کنی عالی می‌شه؛ هرچند رمانت همین‌جوری هم اون‌قدر پرکشش هست که خواننده دنبالش کنه!)👏

 

 حرف آخر:

من واقعا از خوندن رمانت لذت بردم عزیزم و وقتی کامل شد حتما دانلودش می‌کنم و می‌خونم عالی هستی ❤️

@غـزل❤️😘

ویرایش شده توسط زینب چرمگر
  • آتیش 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

خوبه اما یکم داره با سرعت کندی حرکت می کنه

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
×
×
  • اضافه کردن...