رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

ارسال‌های توصیه شده

  • نویسنده اختصاصی

#صد و چهل و ششمین متن نیمه‌شب 

ته گالری چقد ترسناکه،

پر از حس ها و آدماییه که دیگه نیستن‌...

23:23

هفدهم اسفند 

  • لایک 3
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • پاسخ 454
  • ایجاد شده
  • آخرین پاسخ

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

  • QAZAL

    455

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

ارسال‌های محبوب

نام دلنوشته: نیمه‌شب نویسنده: غزال گرائیلی | کاربر انجمن نودهشتیا  ژانر: اجتماعی # اولین متن نیمه شب(مقدمه) ساعت دوازده شبه و اینو بهتون بگم که مطمئن باشید هیچکس الکی الکی نمیره تو

# دومین متن نیمه شب اینو از من به یادگار داشته باشین : پیگیر شدن بیجا رو کنار بذارین!  باور کنین که اینجوری حس خیلی بهتری بهتون دست میده، اینو بهتون قول میدم... قبلا خیلی دنبال این بودم

#سومین متن نیمه شب امروز داشتم به این فکر می‌کردم که فقط هم اینجوری نیست که ما از دست داده باشیم!  دلم سوخت برای اونایی که ما رو از دست دادن نه که ما خیلی خفن بوده باشیما! نه ، فقط انگا

  • نویسنده اختصاصی

#صد و چهل و هفتمین متن نیمه شب 

وضعیت زندگیمون شده شبیه وضعیت تایتانیکه ولی اسلوموشن!
‏میدونیم داریم غرق میشیم ولی داره طول می‌کشه، ما هم وسطش میریم کافه، رستوران، سر خاک، کنسرت، عاشق می‌شیم، مهمونی می‌ریم.

12:12

هجدهم اسفند 

  • لایک 3
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#صد و چهل و هشتمین متن نیمه‌شب 

‏همیشه قطع ارتباط واسم ناگهانی بوده، یه دفعه یه جا تو یه حرکت یا یه مکالمه انرژی منفیه زیاد حس کردم و طرف مقابلو دفع کردم از خودم و در ثانیه دیگه واسم مهم نبود تو چه جایگاهی واسم قرار داره فقط ته دلم میدونستم هرچی هست باید همونجا در لحظه تموم شه، به نفع جوفتمون Energy never lies.

15:15

هجدهم اسفند 

  • لایک 3
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#صد و چهل و نهمین متن نیمه‌شب 

قبول کنید که همتون یه‌ ورژن بهتر دیگه ای هم دارین، اما فقط حوصله نشون دادنش به هر بنی بشری رو نداری.

23:23

هجدهم اسفند 

  • لایک 2
  • ذوق زده 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#صد و پنجاهمین متن نیمه‌شب 

دنیا واقعا عجیبه!

ماشین همکار جوونمون رو پارسال پلیس برای توقیف حجاب نگهداشته بود، بحث پیش اومده بود و بالا گرفته بود و ایشون چک زده بود توی صورت مامور پلیس.

پلیس ازش شکایت کرده بود و من رفتم ضامن بشم برای آزادیش.

 شماره پلیس رو با اصرار از قاضی گرفتم که رضایت بگیره ازش

پنجشنبه نامزدی ایشون با آقای پلیسه:))

10:10

نوزدهم اسفند 

  • لایک 3
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#صد و پنجاه و یکمین متن نیمه‌شب 

دوست دارم وقتی یکی بهم میگه :

لطفا به پسرهایی كه وضع مالى خوبى ندارن هم فرصت بده، هیچکس از اولش پولدار نبوده!

در جوابش بگم:

کجا دیدین پسرا به دختری که ظاهرش خوب نیست فرصت بدن؟!

بخاطر همینم لطفا با چیزایی که مد نظرتون نیست، به همین راحتی کنار نیاین!

18:18

نوزدهم اسفند 

  • لایک 3
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی
ارسال شده در (ویرایش شده)

#صد و پنجاه و دومین متن نیمه‌شب 

ذوق امشبم هم بخاطر تارا بود که بهم گفت

دلنوشته‌هام به دلش نشسته!

ذوق می‌کنم چیزایی که حس می‌کنم و می‌نویسم

تو دل آدما جا باز می‌کنه!

1:01

نوزدهم اسفند 

ویرایش شده توسط QAZAL
  • لایک 2
  • ذوق زده 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#صد و پنجاه و سومین متن نیمه‌شب 

‏پارتنرت خودش باید ارزشتو بدونه، خودش باید بفهمه وقتی تو هستی خیلی کارا میرن تو لیستِ اضافه کاری، نه اینکه بدویی، بجنگی، حرص بزنی تا ثابت کنی جایگاهتو.

10:10

بیستم اسفند 

  • لایک 3
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#صد و پنجاه و چهارمین متن نیمه‌شب 

این "فلان‌جا می‌خوام برم/کار دارم، باهام میای؟" رو خیلی دوست دارم. طرف به‌واقع داره سعی می‌کنه تو رو توی برنامه‌هاش جا بده تا باهات وقت بگذرونه.
خدای من:)))

16:16

بیستم اسفند 

  • لایک 3
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

# صد و پنجاه و پنجمین متن نیمه‌شب 

امروز صبح فهمیدم

‏قهوه جوابگو نیست،

لطفا برایم تریاک بیاورید.

12:12

بیست و یکم اسفند 

  • لایک 2
  • هاها 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#صد و پنجاه و ششمین متن نیمه‌شب 

جدی نمیفهمم چه بلایی داره سر انرژی مردانه و مسکولین پسرا و مردا میاد!!

به خودتون بیایید!

دارید شبیه پرنسسای دیزنی رفتار میکنید

17:17

بیست و یکم اسفند 

  • لایک 3
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#صد و پنجاه و هفتمین متن نیمه شب 

اینکه از یه جایی به بعد تعداد آدمای زندگیت رو کم میکنی نشونه ی «غیر اجتماعی» بودنت نیست! 

تو فقط دیگه حال و حوصله ی هر آدمی با هر طرز فکری رو نداری و این یعنی بلوغ!

21:21

بیست و دوم اسفند 

  • لایک 3
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#صد و پنجاه و هشتمین متن نیمه‌شب 

دیروز که رفتم تراپی، خانومه ازم خواست نامه ایی به شخصی بنویسم که باعث شد در درونم همیشه احساس کنم عزت نفس پایینی دارم و منم ناممو اینجوری نوشتم:

« پدر عزیزم در کودکی نسبت به من ظالم بودی! جوری با من رفتار می‌کردی که انگار هیچ چیز ارزشمند و خارق العاده ای در من وجود ندارد. اصلا برایت مهم نبودم...به احساسات من اهمیت نمی‌دادی! برایت مهم نبود که من هم ممکنه دچار غم و اندوهی بشم! به خودت زحمت عشق ورزیدن به من رو ندادی!

اون چیزی که بیشتر از هر چیزی منو آزار میداد، مقایسه من با خواهرم بود. تو باعث شدی که احساس کنم در مقابل اون هیچم...وقتی با اون بودی، کاملا خوشحال و هیجان زده و وقتی با من بودی؛ جدی و خشن و متنفر بودی! انگار که باعث ناامیدی تو بودم!

همه چیز مرا به باد انتقاد می‌گرفتی، در کنار تو هیچ حس امنیتی نداشتم و هر آنچیزی که دوست داشتم رو از تو مخفی می‌کردم. 

علیرغم رفتاری که تو بچگی با من داشتی، من واقعا بچه باهوشی بودم و ویژگیهای خوبی داشتم. وقتی فقط چهارده سالم بود تو استان رتبه اول نویسندگی رو کسب کرده بودم. همه بهم افتخار کردن و تبریک گفتن جز تو! نقاشیام عالی بود...علایقی داشتم که کاملا متفاوت با خواهرم بود! علایقی که اصلا بهشون اهمیتی نمی‌دادی! شاید بی‌نقص نبودم اما رفتارت با من اشتباه بود. 

بخاطر رفتاری که با من داشتی، هیچوقت نمی‌بخشمت! هر قدر در بزرگسالی احساس کمبود کردم و دنبال مقصر گشتم، تهش به تو رسیدم... هر وقت آدمی اذیتم می‌کرد، یکبار بخاطر اذیت اون آدم گریه می‌کردم و یکبار بخاطر اینکه پدر خوبی ندارم که باهام خوب رفتار کنه و منو در آغوش بکشه! اما خودم خودمو بغل می‌کنم و هر کاری برای خودم انجام میدم و همیشه به خودم حرفای خوب میزنم تا یادم نره که منم با ارزشم! 

منو ناامید کردی. اصلا تابحال به این فکر کردی که چقدر رضایت و افتخار کردن از سمت تو برام مهم بود؟! نداشتن این حس منو خفه کرد و باعث شد که همیشه شخصیت واقعیه خودمو پنهان کنم. 

همیشه به خدا میگم که تو یه بابایی خوب به من بدهکاری! وقتی اطرافم و نگاه می‌کنم و رفتار پدرا با دختراشونو میبینم ناخودآگاه هم بغضی میشم و هم خوشحال و هم حسرت میخورم. از اینکه کاش منم همچین پدری داشتم و این احساس خلأ هیچوقت تو من بوجود نمیومد! 

حالا فقط به دنبال یه زندگی معنادار می‌گردم. بخشی از این زندگیه معنادار اینه که هیچ توهین و تحقیری از سمت تو مورد پذیرش نیست. اگر ارتباط با منو میخوای، باید شیوه برخوردتو با من تغییر بدی و اگه مایل به انجام اینکار نیستی، رابطه ما نیز تمام شدست.»

بعدش خانومه ازم پرسید:

ـ احساس راحتی کردی؟!

نفس عمیقی کشیدم و اشکم و پاک کردم و با لبخند گفتم:

ـ خیلی زیاد.

12:12

بیست و دوم اسفند 

  • لایک 1
  • ذوق زده 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

# صد و پنجاه و نهمین متن نیمه‌شب 

بنظرم نویسنده‌ها ژانرهایی رو فوق العاده مینویسن و دوسش دارن، که خودشون هیچوقت حسش نکردن...

مثلا کسی که خیلی جدیه، طنز نویس عالی هست! 

کسی که هیچوقت عشق واقعی و تجربه نکرده، عاشقانه رو عالی می‌نویسه! 

کسی که نمیتونه راز نگهداره، معمایی و پر رمز و راز و به بهترین شکل می‌نویسه...

نویسنده‌ها هم سعی می‌کنن خلأ درونیشون رو با داستان های مورد علاقشون که دوست داشتن تو زندگیه واقعی تجربه کنن، رو بنویسن و حداقل از طریق نوشته‌ها و دنیای خیالی، آرزوهاشونو زندگی کنن و شاد باشند.

13:13

بیست و دوم اسفند 

  • لایک 2
  • آتیش 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#صد و شصتمین متن نیمه‌شب 

‏از این پسرایی که بهشون میگی حالم خوب نیست و بعدش هی پیگیری میکنن «که خوب شدی ؟قرص خوردی؟استراحت کردی؟چیزی نیاز نداری؟» خیلی خوشم میاد؛چه پسر با ادبی بزرگ کردن مامان بابات!!

1:01

بیست و دوم اسفند 

  • لایک 2
  • ذوق زده 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#صد و شصت و یکمین متن نیمه‌شب 

لطفاً جوگیر نشید بچها؛

و خودتونو گول هم نزنید،

اینم فرقی با قبلی‌ها نداره.

10:10

بیست و سوم اسفند 

  • لایک 3
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#صد و شصت و دومین متن نیمه‌شب 

خیلی دلم میخواست تو رمان دستامو ول نکن

جای باور زندگی میکردم و

پیمان، بابام بود:))))

12:12

بیست و سوم اسفند 

  • لایک 2
  • ذوق زده 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی
ارسال شده در (ویرایش شده)

#صد و شصت و سومین متن نیمه‌شب 

از آدمایی که حتی به شوخی ظاهر دیگران 

و مسخره می‌کنن؛ و به خودشون اجازه اظهارنظر میدن

واقعا متنفرم!

14:14

بیست و سوم اسفند 

ویرایش شده توسط QAZAL
  • لایک 3
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#صد و شصت و چهارمین متن نیمه‌شب 

‏چه واژه نازیه این “باهم”؛

باهم میریم، باهم بگیریم،

باهم درست کنیم، با هم بمیریم اصن…

18:18

بیست و سوم اسفند 

  • لایک 3
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#صد و شصت و پنجمین متن نیمه‌شب 

فک نمیکنم تنهایی

هیچ موقع گزینه ای ایده‌آلی بوده باشه

ولی لااقل امنه.

22:22

بیست و سوم اسفند 

  • لایک 3
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#صد و شصت و ششمین متن نیمه‌شب 

مثل اون حس موقع رد شدن از کوچه ای که تو بچگیت داخلش بازی میکردی

یا حس رد شدن از کنار مدرسه قدیمیت

مثل حس برگشتن به جایی که دیگه برای تو نیست ولی هنوز برای توئه

14:14

بیست و چهارم اسفند 

  • لایک 3
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#صد و شصت و هفتمین متن نیمه‌شب 

واقعا اگه آدم به کراش اولش می‌رسید

زندگی هم ترسناک می‌شد، هم خنده‌دار!

اگه قرار بود من به اولین کراشم برسم، الان باید

زن عمو پورنگ بودم:)))

19:19

بیست و چهارم اسفند 

  • لایک 3
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#صد و شصت و هشتمین متن نیمه‌شب 

برا خلاص شدن از تنهایی رو خودتون تخفیف نزارید

‏برا خلاص شدن از تنهایی رو خودتون تخفیف نزارید

‏برا خلاص شدن از تنهایی رو خودتون تخفیف نزارید

‏برا خلاص شدن از تنهایی رو خودتون تخفیف نزارید

‏برا خلاص شدن از تنهایی رو خودتون تخفیف نزارید

این جمله رو هر روز چهار بار با خودتون تکرار کنین!

21:21

بیست و چهارم اسفند 

  • لایک 3
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#صد و شصت و نهمین متن نیمه‌شب 

بعضی وقتا باید ناامید شد،

بیخیال شد، جا زد.

زور الکی توی مسیری که مال تو نیست،

نتیجش فقط بواسیره!

14:14

بیست و پنجم اسفند 

  • لایک 3
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#صد و هفتادمین متن نیمه‌شب 

بهت پیام نمیدم

ولی هر یک ساعت بی‌دلیل پروفایلتو چک می‌کنم.

14:14

بیست و ششم اسفند 

  • لایک 1
  • آتیش 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

اطلاعیه ها


×
×
  • اضافه کردن...