رفتن به مطلب
نودهشتیا را در تلگرام دنبال کنید @dl98ia ×
انجمن نودهشتیا

ارسال‌های توصیه شده

  • نویسنده اختصاصی

#چهارصد و نود و هفتمین متن نیمه‌شب 

از کدوم پرتگاه پرت شدی دخترِ قشنگم

که روحِت شکسته و بدنت سرپاست؟؟!

21:21

چهاردهم مرداد 

  • لایک 3
  • چشمک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • پاسخ 579
  • ایجاد شده
  • آخرین پاسخ

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

  • QAZAL

    580

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

ارسال‌های محبوب

نام دلنوشته: نیمه‌شب نویسنده: غزال گرائیلی | کاربر انجمن نودهشتیا  ژانر: اجتماعی # اولین متن نیمه شب(مقدمه) ساعت دوازده شبه و اینو بهتون بگم که مطمئن باشید هیچکس الکی الکی نمیره تو

# دومین متن نیمه شب اینو از من به یادگار داشته باشین : پیگیر شدن بیجا رو کنار بذارین!  باور کنین که اینجوری حس خیلی بهتری بهتون دست میده، اینو بهتون قول میدم... قبلا خیلی دنبال این بودم

#سومین متن نیمه شب امروز داشتم به این فکر می‌کردم که فقط هم اینجوری نیست که ما از دست داده باشیم!  دلم سوخت برای اونایی که ما رو از دست دادن نه که ما خیلی خفن بوده باشیما! نه ، فقط انگا

  • نویسنده اختصاصی

#چهارصد و نود و هشتمین متن نیمه‌شب 

بهترین راهِ آروم کردن ذهنت؛

خسته کردنه بدنته...

طوری که وقتی دراز کشیدی، بدون فکر کردن

عمیق خوابت ببره.

12:12

پانزدهم مرداد 

  • لایک 3
  • تشکر 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#چهارصد و نود و نهمین متن نیمه‌شب 

یک شبه ببوسید و بذارید کنار...

لباسی که نخ‌کش شده رو هر چی بکشی

فقط اعصابتو خرابتر می‌کنه...

19:19

پانزدهم مرداد 

  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#پانصدمین متن نیمه‌شب 

اما همیشه بر این اُمیـد بوده‌ام،

که زندگی

اگر زمانی باغچه‌ات را سوزاند، 

عاقبت یک روز

به تو گُلی خواهد داد

به جبران رنج‌هایت...

23:23

پانزدهم مرداد 

  • لایک 1
  • ذوق زده 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#پانصد و یکمین متن نیمه‌شب 

من آدمی نیستم که نبودن دیگران رو معنی کنم

اگه نباشی حذف میشی چون ما زبون داریم

برای حرف زدن،‌ چشم داریم برای دیدن و

گوش داریم برای شنیدن!

خلاصه کلام اینکه در عصر ارتباطات، بی‌خبری

یعنی نخواستن.

14:14

شانزدهم مرداد 

  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#پانصد و دومین متن نیمه‌شب 

وقتی روشنایی های منو خاموش می کنی، 

بعدش از تاریکیم شکایتی نداشته باش.

18:18

شانزدهم مرداد 

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#پانصد و سومین متن نیمه‌شب 

ولی من سرپا بودنمو مدیون رفیق صمیمیم ام. تو بدون اینکه خودت بدونی قلبی رو ترمیم کردی که هیچ نقشی تو شکستنش نداشتی، بدون اینکه بدونی از درون دارم میپاشم منو خندوندی و آرومم کردی، تو همه جوره و توی هر حالت منو دوست داشتی و کنارم موندی. تو مثل خانوادمی، نجات دهنده‌ یا نیمه‌ی گمشده ای که دنبالش میگشتم تو بودی، بغل گوشم بودی و نمیدیدم چه فرشته‌ ای رو کنارم دارم. ازت ممنونم که همیشه به موقع میرسی.

22:22

شانزدهم مرداد 

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#پانصد و چهارمین متن نیمه‌شب 

یکی از دوستام بهم گفت :

کلا باورت رو نسبت به عشق از دست نده غزال

منم در جوابش با اینکه بغض داشتم، لبخند 

زدم و گفتم:

ـ تو که از تمام کسایی که اومدن تو زندگیه من

آگاهی؛ مطمئن باش تو هم اگه جای من بودی،

همین حسو داشتی.

این‌بار سکوت کرد و گفت:

ـ چی بگم!! حق داری.

خیلی غم‌انگیز بود برام.

13:13

هفدهم مرداد 

  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#پانصد و پنجمین متن نیمه‌شب 

شاید بلوغ یعنی قبول کنیم بعضی چیزا پایان

مشخصی ندارند. مثلا بعضی رابطه‌ها نه کاملا

تموم میشن، نه ادامه پیدا میکنن، نه میشه 

انکارشون کرد و نه میشه دوباره ساخت. و 

بنظرم گاهی  زندگی یعنی یاد گرفتن 

ادامه دادن با همین ابهام‌ها...

16:16

هفدهم مرداد 

  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#پانصد و ششمین متن نیمه‌شب 

مشکل اینه که من همش میخواستم درستش

منم. درحالیکه باید ولش می‌کردم...

ذهن ابهام و نمیپذیره اما یجا باید به خودت

بیای و نقطه پایان و بذاری.

هر چقدرم که دردناک باشه!

بهاش یک هفته لاغر شدن و گریه کردنه؛ 

اونجوری یه عمر باید تاوان بدی.

20:20

هفدهم مرداد 

  • لایک 1
  • ذوق زده 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#پانصد و هفتمین متن نیمه‌شب 

من واقعا دیگه نجات دهنده برای زندگیم 

نمی‌خوام.

همین که یدونه نابود کننده ذوقم نیاد، کافیه:)

23:23

هفدهم مرداد 

  • لایک 1
  • ذوق زده 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#پانصد و هشتمین متن نیمه‌شب 

امروز تو باشگاه سخت مشغول تمرین بودم

که یکی از بچها ازم پرسید:

ـ سینگلی مگه نه؟

گفتم:

ـ آره چطور مگه؟!

گفت:

ـ اونایی که اینجور سخت تمرین میکنن، 

مشخصه که با یه چیزی درون خودشون دارن

میجنگن و اصلا نمی‌خوان لابلای تمرین 

استراحت کنن و می‌خوان خودشونو برای خودشون ثابت کنن و بدونن که میتونن.

حرفش واقعا برام جالب و درست اومد.

9:09

هجدهم مرداد 

  • لایک 3
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

پانصد و نهمین متن نیمه‌شب 

لطفاً هیچ‌وقت به آدما نگید چرا یهو زیاد می‌خوابی، چرا همه‌ش خوابی.
در زندگی روزهایی هست که انسان بین پریدن از پشتِ بوم یک ساختمون ۱۰ طبقه و خوردن ۳۰۰ میلی گرم سیانور، خوابیدن رو انتخاب می‌کنه.

14:14

هجدهم مرداد 

  • لایک 3
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#پانصد و دهمین متن نیمه‌شب 

مهربونیه یه آدم و با ضعفش اشتباه نگیر...

چون خطرناکترین آدم اونیه که هزار بار 

بخشیده...

اما یه روز....

بدون هیچ‌حرف و‌ریعکشنی، قبل اینکه به 

خودت بیای، همه چیزو می‌ذاره پشت سرش

و می‌ره...

1:01

هجدهم مرداد 

  • لایک 3
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#پانصد و یازدهمین متن نیمه‌شب 

بنظرم اگه نقش فردی تو زندگی شما تمام شده

باشه و شما درستون و گرفته باشید؛

حتی تو یه محله هم زندگی کنیم، دیگه

همدیگرو نمی‌بینید.

13:13

نوزدهم مرداد 

  • لایک 2
  • ذوق زده 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#پانصد و دوازدهمین متن نیمه شب 

گاهی پذیرفتن پایان

از پیدا کردن دلیل خیلی مهم تره...

زمانی که این حقیقت و فهمیدی

تو زندگیت بُردی!

16:16

نوزدهم مرداد 

  • لایک 3
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#پانصد و سیزدهمین متن نیمه‌شب 

از یه دختر به دختر ديگه :
لطفا تمام عمرت رو صرف اين نكن
كه تاجاى ممكن كوچک، ساكت،
سازگار  و بی دردسر باشى
حتى اگر صدات ميلرزه حرفت روبزن، جسور باش،
هميشه قوى باش وسرت وبالا بگیر !

22:22

نوزدهم مرداد 

  • لایک 2
  • آتیش 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#پانصد و چهاردهمین متن نیمه‌شب 

ببین عزیزم، بعضی آدما باید تمام بدل‌ها

رو تجربه کنن. تا بفهمند اصلیه رو

چه ارزون از دست دادن...

9:09

بیستم مرداد 

  • لایک 3
  • تشکر 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#پانصد و پانزدهمین متن نیمه‌شب 

اگه نوشتن نبود؛

واقعا چجوری قرار بود زنده بمونم؟!!!

خیلی جاها منو از فروپاشی نجات دادی، دمت گرم.

12:12

بیستم مرداد 

  • لایک 2
  • چشمک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#پانصد و شانزدهمین متن نیمه‌شب 

دردناک‌ترین قسمت جدایی به نظرم وقتیه که باورتو ازت میگیره، باورت به عشق، به دوست‌داشتن، به آدما و حرفا؛ من عاشق دوست‌داشتن بودم و الان دیگه کار من نیست.

15:15

بیستم مرداد 

  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#پانصد و هفدهمین متن نیمه‌شب 

دیشب تو خواب یه دختری که نمی‌شناختم

کنارم نشسته بود و داشت روی شن دریا 

نقاشی می‌کرد...ازش پرسیدم:

ـ چرا اونایی که اینقدر بدی میکنن، تو کاراشون

موفق ترن و پیشرفت میکنن؟!

نگاهی بهم کرد و گفت:

ـ بنظرت از پله اول بیفتن پایین بیشتر دردشون میگیره یا پله دهم؟!

سکوت کردم:)

23:23

بیستم مرداد 

  • آتیش 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#پانصد و هجدهمین متن نیمه‌شب 

•ضربه‌ی عمیق و سهمگینی‌ست زمانی که

انسان از دوستان و نزدیکان و عزیزان خودش

آسیب می‌بیند، نه فقط بابت همان لحظه

و همان ماجرا؛ که برای تمام دقایقی که

آدمی از دوست داشتن و اعتماد کردن به آدم‌ها

می‌ترسد و محبت آدم‌ها را پس می‌زند

و نسبت به تمام نیت‌های خوب، بدبین می‌شود.

11:11

بیست و یکم مرداد 

  • ذوق زده 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#پانصد و نوزدهمین متن نیمه‌شب 

از وقتی فهمیدم که تو خواب،یهو تکون خوردن

یعنی قلب داره وایمیسته؛

فهمیدم چقدر زمان کمی برای زندگی دارم...

13:13

بیست و یکم مرداد 

  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#پانصد و بیستمین متن نیمه‌شب 

زن کسی است که

جهان بارها و بارها خواسته خاموشش کند

و او هر بار قوی‌تر از قبل برگشته است.

به خودت افتخار کن عزیزم:)

15:15

بیست و یکم مرداد 

  • چشمک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#پانصد و بیست و یکمین متن نیمه‌شب 

دلم یه اتفاقِ غیرمنتظره‌ی قشنگ می‌خواد؛ از اونا که یهو چنان دوپامینی تو خونت ترشح می‌شه که دست و پاتو گم می‌کنی و قلبت شروع می‌کنه به تند زدن. از اونا که باورت نمی‌شه بالاخره نوبت تو شده.

19:19

بیست و یکم مرداد 

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

اطلاعیه ها


×
×
  • اضافه کردن...