رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

ارسال‌های توصیه شده

خاورمیانه را به تقلید چشمان شرقیِ تو ساخته‌اند، 

پر التهاب، اندوهگین، خسته، زیبا...

 

-نامه ها، نزار قبانی

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • پاسخ 704
  • ایجاد شده
  • آخرین پاسخ

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

  • Taraneh

    705

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

ارسال‌های محبوب

سلام عزیزانم  تو این تاپیک با هم از عشق های قدیمی میخونیم

چون چشم ترم دیدی، لب بر لب خشکم نِه...   -سیف فرغانی

« و من خودم را با خستگی تمام از میان این فصل عبور می دهم، فقط به این امیدِ نورِ کم سویی که در دوردست ها می درخشد. »   -نامه اولگا کنیپر به آنتوان چخوف | ۱۰ فوریه؛ مسکو

هیچ کدام از ما دیگر در کار و زندگی و غیره تنها نیست. هر کدام از ما کسی را دارد که فقط با او معنای همراهی را درک می کند.

 

-نامه آلبر کامو به ماریا کاسارس، ۲۳ فوریه ۱۹۵۰

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هیچ کدام از ما دیگر در کار و زندگی و غیره تنها نیست. هر کدام از ما کسی را دارد که فقط با او معنای همراهی را درک می کند.

 

-نامه آلبر کامو به ماریا کاسارس، ۲۳ فوریه ۱۹۵۰

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

قربانت بروم که به قدر تمام درخت‌های دنیا دوستت دارم.

چرا که فقط تو و درخت‌ها ارزش دوست داشتن دارید.

چرا که سبز می‌شوید.

هر سال سبز می‌شوید و تازه می‌شوید و سایه دارید و پر از پرنده هستید و نفستان عطر روان است و ریشه‌هایتان در خاک، که جز خاک حقیقی وجود ندارد.

زندگی به یک چنین علاقه‌های کوچکی بسته شده و این علاقه‌ها با همۀ کوچکی‌شان حیاتی هستند و با وجود این به دست نمی‌آیند. قربانت بروم.

من‌ که تو را دوست دارم.

من ‌که تو را دوست دارم.

من ‌که تو را دوست دارم.

 

-نامه فروغ فرخزاد به ابراهیم گلستان

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من گریسته ام، آری مدتی است که با هر ضربه کوچکی، با هر بهانه اندکی به گریه می افتم.

دوست من، دلم زخم دارد، همین! 

 

-نامه سیمین بهبهانی به منصور اوجی

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تو می دانی از مرگ نمی ترسم؛ فقط حیف است هزار سال بخوابم و خواب تو را نبینم...

 

-نامه عباس معروفی به معشوقه اش

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خواهر کوچک عزیزم ناکتا!

می خواهی بدانی چه می کنم؟ سدی که در مقابل اشکها کشیده شده بود دوباره شکست. نمیدانم این سیل مرا به کجا بغلتاند. عالیه از این غلتیدن منعم میکند. ولی در این گونه مواقع کسی می تواند بر طبیعت استیلا داشته باشد؟

من ابرم؛ کار ِابر ، باریدن است.

 

-نامه نیما یوشیج به خواهرش ناکتا، شهریور ۱۳۱۶

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

لباسی را که در نخستین دیدارمان به تن داشتی بپوش

خود را زیبا کن

بر موهایت اطلسی بزن

آن را که در نامه فرستاده بودم

و پیشانی باز و سفید و بوسه خواهت را بلند کن

امروز، نه ملال نه اندوه

امروز محبوب ناظم حکمت باید که زیبا باشد

چونان پرچم انقلاب.

 

-ناظم حکمت، ۴ دسامبر ۱۹۴۵

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

از نو برايت مي‌نويسم:

حال همه‌ی ما خوب است، اما تو باور نکن!

 

-نامه ها، سید علی صالحی

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پس به دستی دست بده که دستت را نگاه بدارد. 

به جایی پا بگذار که زیر پای تو نلغزد.

 

-نامه نیما یوشیج به عالیه

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در غیاب تو درِ دنیا را به روی خود بسته‌ام. یعنی من عملا نبسته‌ام، خودش بسته شده است. دنیایی که تو در آن نیستی، می‌خواهم اصلا نباشد‌... مرا بگو که اینقدر خرم و نمی‌فهمم که نوشتن این مطالب خیال تو را ناراحت می‌کند. اصلا مرده‌شور مرا ببرد که به قد و قواره زندگی تو تراشیده نشده‌ام. 

 

-نامه جلال آل احمد به سیمین دانشور، ۱۲ دی ماه ۱۳۳۱

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

حالا سالهاست که دیگر هیچ نامه‌ای به مقصد نمی‌رسد، حالا بعد از آن همه سال، آن همه دوری، آن همه صبوری، من دیدم از همان سرِ‌ صبحِ آسوده هی بوی بال کبوتر و نایِ تازه‌ی نعنای نورسیده می‌آید. پس بگو قرار بود که تو بیایی و من نمی‌دانستم. دردت به جان بی‌قرار پر گریه‌ام

پس این همه سال و ماه ساکت من کجا بودی؟

حالا که آمدی حرف ما بسیار، وقت ما اندک، آسمان هم که بارانی‌ست...

 

-یادداشت ها، سیدعلی صالحی

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

حالا سالهاست که دیگر هیچ نامه‌ای به مقصد نمی‌رسد، حالا بعد از آن همه سال، آن همه دوری، آن همه صبوری، من دیدم از همان سرِ‌ صبحِ آسوده هی بوی بال کبوتر و نایِ تازه‌ی نعنای نورسیده می‌آید. پس بگو قرار بود که تو بیایی و من نمی‌دانستم. دردت به جان بی‌قرار پر گریه‌ام

پس این همه سال و ماه ساکت من کجا بودی؟

حالا که آمدی حرف ما بسیار، وقت ما اندک، آسمان هم که بارانی‌ست...

 

-یادداشت ها، سیدعلی صالحی

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

و چون تو مرا دوست داری، دنیا بزرگ‌تر آسمان وسیع‌تر، دریا آبی‌تر، گنجشک‌ها آزادتر و من هزار بار زیباتر شده‌ام...

 

-نامه ها، سعاد الصباح

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

لا تكتبي لي جواباً، لا تكترثي لا تقولي شيئاً،

إنني أعود إليك مثلما يعود اليتيم، إلى ملجأه الوحيد، وسأظل أعود!

 

پاسخی برایم ننویس، بی اعتنایی کن، سخنی نگو...

من به سوی تو بازمی‌گردم همچو یتیمی که به تنها پناهگاهش بازمی‌گردد و مدام باز خواهم گشت...

 

-نامه غسان كنفانی به غادة السمان

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من نمی‌دانم چرا هر کسی را صدا کردم، هر کس را دوست داشتم ناگهان در خم کوچه گم شد...

 

-یادداشت ها، احمدرضا احمدی

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

عزیزِ مهربانِ بداخلاقِ صبورِ تندجوش!

امید بخشِ یأس آورِ، پرحرفِ حرف نشنو،بدترین بدِ خوب‌ترین خوبِ با وِی نتوان زیستن، بی وِی نتوان بودن!

یک جورِ درهم برهمِ شلوغ پلوغِ قرو قاطی عزیزی که تورا نمی‌توانم تحمل کنم و دنیا هم بی تو تحمل ناپذیر است...

 

-نامه علی شریعتی به عشقش

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

از خانه که می‌آیی یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزینه شعر فروغ و تحملی طولانی بیاور

احتمالِ گریستنِ ما بسیار است!

 

-نامه ها، سید علی صالحی

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دلم می‌خواهد آنقدر کوچک بشوم که به قدرِ یک

پرنده باشم آن‌وقت پر بزنم و بیایم پیشِ تو.

 

-نامه فروغ فرخزاد به پرویز شاپور

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دلم برای تو تنگ شده است اما نمی دانم چکار کنم.

مثل پرنده ای لالم که می خواهد آواز بخواند ولی نمی تواند!

 

-نامه ها، رسول یونان

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

‌اگر نیایی طاقت خواهم آورد؛ اما چه طاقتی؟ در بطن اندوه، در برهوت دل.

 

-نامه آلبر کامو به ماریا کاسارس

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

و اما چیزی که برای رفع تنهایی‌ام قول داده‌ای بفرستی، چیست؟ عروسک است؟ عکس است؟ چیست؟ من که نفهمیدم. شاید همین دسته کوچک مویت بود که در کاغذهایت چیزی از آن ننوشته بودی، ولی لای کاغذهایت بود. فعلا که برای رفع تنهایی حقیر همین یک دسته کوچک مو کافی است. تا به حال بیست بار آن را بوییده‌ام. آنها را دانه دانه مرتب کرده‌ام و وسط آن را با یک نوار کوچک چسب روی یکی از عکس‌هایت چسبانده‌ام و بو می‌کنم. و راستی چه خوب بوی تو را دارد. بوی موهایت را. ته بوی آن هم چیزی از عطر هست. 

 

-نامه جلال آل احمد به سیمین دانشور، ۱۲ بهمن ۱۳۳۱

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

این نامه فقط به رسم استقبال از تو است، برای این‌که به تو بگوید یک روز بدون تو روزی‌ست که تمام نمی‌شود، شهری‌ست بدون باغ، زمینی‌ست بی‌آسمان... 

و برای این‌که به تو بگوید هرگز هیچ‌چیز ما را از هم جدا نخواهد کرد؛ در این دنیا، به هم گره خورده‌ایم. 

شب‌خوش، قلبت را می‌بوسم.

 

-نامه آلبر کامو به ماریا کاسارس

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

با هرکس حرف می‌زنم اولین کاری که می‌کنم این است که حلقه‌ام را طوری به رخش بکشم که او از من بپرسد که ازدواج کرده‌ای و من حرفم را به تو بکشانم و بعد عکس تو را نشان بدهم ...

 

-نامه جلال آل‌ احمد به سیمین دانشور

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

با هرکس حرف می‌زنم اولین کاری که می‌کنم این است که حلقه‌ام را طوری به رخش بکشم که او از من بپرسد که ازدواج کرده‌ای و من حرفم را به تو بکشانم و بعد عکس تو را نشان بدهم ...

 

-نامه جلال آل‌ احمد به سیمین دانشور

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

اطلاعیه ها


×
×
  • اضافه کردن...