رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

ارسال‌های توصیه شده

  • پاسخ 704
  • ایجاد شده
  • آخرین پاسخ

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

  • Taraneh

    705

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

ارسال‌های محبوب

سلام عزیزانم  تو این تاپیک با هم از عشق های قدیمی میخونیم

چون چشم ترم دیدی، لب بر لب خشکم نِه...   -سیف فرغانی

« و من خودم را با خستگی تمام از میان این فصل عبور می دهم، فقط به این امیدِ نورِ کم سویی که در دوردست ها می درخشد. »   -نامه اولگا کنیپر به آنتوان چخوف | ۱۰ فوریه؛ مسکو

در غیاب تو درِ دنیا را به روی خود بسته‌ام. یعنی من عملا نبسته‌ام، خودش بسته شده است. دنیایی که تو در آن نیستی، می‌خواهم اصلا نباشد‌... مرا بگو که اینقدر خرم و نمی‌فهمم که نوشتن این مطالب خیال تو را ناراحت می‌کند. اصلا مرده‌شور مرا ببرد که به قد و قواره زندگی تو تراشیده نشده‌ام. 

 

-نامه جلال آل احمد به سیمین دانشور، دی ماه ۱۳۳۱

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

« و من خودم را با خستگی تمام از میان این فصل عبور می دهم، فقط به این امیدِ نورِ  کم سویی که در دوردست ها می درخشد. »

 

-نامه اولگا کنیپر به آنتوان چخوف، ۱۰ فوریه؛ مسکو

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دلم پیش توست و امروز بیشتر از همیشه حاضرم بهترین داشته‌هایم را بدهم تا بتوانم تو را با تمام غمم ببوسم.

 

‏-نامه آلبر کامو به ماریا کاسارس، ۱۵ ژانویه ۱۹۴۶

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تو می دانی از مرگ نمی ترسم؛ فقط حیف است هزار سال بخوابم و خواب تو را نبینم...

 

-نامه عباس معروفی به معشوقه اش

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

نامه ای که نوشتی هرگز نگرانم نکرد ...

گفته ای بعد از این مرا دوست نخواهی داشت!

اما نامه ات چرا انقدر طولانی است؟

تمیز نوشته ای! پشت و رو دوازده برگ؛ این خودش یک کتاب کوچک است! هیچ کس برای خداحافظی نامه ای چنین نمی نویسد!

نامه ات نگرانم نکرد 

 

-نامه ها، هاینریش هاینه

ویرایش شده توسط Taraneh
  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

أريد المزيد من الأصابع لأشير بها كلها إليك وأصرخ: هذا حبيبي!

 

انگشت‌های بیشتری می‌خواهم تا با همه‌ی آنها به تو اشاره کنم و فریاد برآورم: این محبوبِ من است!

 

-نامه ها، غادة السمان

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

لازم نيست مرا دوست داشته باشی

‏من تو را به اندازه‌ی هر دومان دوست دارم. 

 

-نامه ها، عباس معروفی

ویرایش شده توسط Taraneh
  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

با فروغ بودیم، گفتم برویم قهوه بخوریم، رفتیم. آن‌جا یک زن ارمنی بود که فال قهوه می‌گرفت. به هر حال برای تفریح صدایش زدیم که بیا فال ما را بگیر. تا قهوه را دید گفت من الان حال ندارم و تند بلند شد رفت! دو روز بعد جلال مقدم رفته بود همان جا قهوه بخورد. زن از آشنایی ما با مقدم می‌دانست چون ما را بی آن که اسم‌مان را بداند با هم دیده بود. زن می رود سراغ جلال می پرسد از آن زن و مرد دوستت چه خبر. جلال می‌گوید کدام. زن نشانه می دهد. جلال می‌گوید چرا می پرسی. زن می گوید در فال آن زن حادثه خطرناکی خواندم، دلواپسم...

 جلال می‌گوید دیروز "مُرد".

 

-نامه‌ ابراهیم گلستان به سیمین دانشور

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

میخواهم اقلا یک نفر باشد که من با او از همه چیز همانطور حرف بزنم که با خودم حرف میزنم...

 

-یادداشت ها، فیودورداستایفسکی

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تو اکنون خاص‌ترین و بزرگترین شوق من برای جنگیدن علیه این زندگی نامساعد این زندگی‌ ناراضی‌کننده و نامراد هستی.

 

-نامه‌ ادگار آلن پو به ویرجینیا کِلم

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بر آب‌های نا آرام سوارم و غرق خواهم شد، بی‌آن که کسی نجاتم دهد. 

 

-یادداشت ها، ویرجینیا وولف

ویرایش شده توسط Taraneh
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

عشق همین است،

همین که تو چاقویی هستی که من دائما در زخم هایم پیچ و تابش می دهم...

 

-نامه ها، کافکا

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به تو گفتم: گنجشک کوچک من باش

تا در بهارِ تو من درختی پرشکوفه شوم.

 

-نامه شاملو به آیدا

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

روییدی در قلب من، بسان گل کوچکی که کنار دیوار می روید، همین قدر ناخواسته عاشقت شدم...

 

-نامه ها، غادة السمان

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

کاش تولد من هم می‌ماند برای بعد 

به کجای دنیا بر می‌خورد؟

 

-یادداشت ها، عباس معروفی

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دیشب خواب تو را دیدم عزیزترین! 

می‌دانی کجا؟ در کوپه‌ی قطاری، ما در سفر بودیم و تو مرا بوسیدی و من از خواب بیدار شدم. یعنی به زودی می آیی، مگر نه؟

 

-نامه آنتوان چخوف به اولگا کنیپر

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تا چه مایه اندوهناک و دشوار می‌تواند باشد عالم وقتی تو هیچ بهانه‌ای برای حضور در آن نداشته باشی...

 

-یادداشت ها، محمود دولت آبادی

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

"عِندَما يُريدون الحب يأتون بأجمل الكلمات لاختِراق القُلوب ومَتى يُريدونَ الذهاب

إنَهُم يبحثون عَن أقل الأعذار

لكسر القُلوب"

 

آن هنگام که خواهانِ عشق‌‌اَند 

زیباترین واژه‌ها را می‌آورند ،برای نفوذ در قلب‌ها 

و آنگاه که می‌خواهند بروند ،پیِ کمترین بهانه‌ها هستند «برای شکستنِ دل‌ها»

 

 -یادداشت ها، نزار‌ قبانی

ویرایش شده توسط Taraneh
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تو اما وارد رگ‌هایم شدی و همه چیز تمام شد.

و خیلی سخت است بخواهم از تو شفا یابم...

 

-نامه ها، غسان کنفانی

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پرده ها را کشیدم و زنگِ در را با پارچه‌های کهنه پوشاندم. تلفن را توی یخچال گذاشتم و سه روز تمام در تخت خواب ماندم و بهتر از همه این بود که کسی اصلا دلش برایم تنگ نشد!

 

-یادداشت ها، چارلز بوکوفسکی

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پهلوی تو که نباشم بازم پهلوی توام،

 یعنی یک شهرِ دیگه که باشم دلم چسبیده به تو. 

 

-نامه ها، شاهرخ مسکوب

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پهلوی تو که نباشم بازم پهلوی توام،

 یعنی یک شهرِ دیگه که باشم دلم چسبیده به تو. 

 

-نامه ها، شاهرخ مسکوب

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

اطلاعیه ها


×
×
  • اضافه کردن...