رفتن به مطلب
ثبت نام/ ورود ×
در غم ملت عزیز ایران شریکیم🖤 ×
انجمن نودهشتیا
به اطلاع کاربران می‌رسانیم دو انجمنِ نودهشتیا باهم ادغام شده‌اند. با این وجود، تمامی آثار شما محفوظ است و جای نگرانی نیست. در صورتی که مشکل ورود به اکانت خود را دارید، از گزینه "بازیابی پسوورد" استفاده کنید. ایدی تلگرام جهت بروز خطا: @Delbarity

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'فانتزی'.

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • عمومی
    • قوانین نودهشتیا
    • همه چیز در مورد نودهشتیا
    • پرسش و پاسخ
  • تایپ و شروع نویسندگی
    • تایپ رمان
    • داستان کوتاه
    • دلنوشته
    • صفحه نقد رمان ها
    • رمان های متروکه
    • اشعار کاربران
    • رمان های تکمیل شده
  • تالار رمان های برتر
    • رمان های نخبگان برگزیده
    • رمان های مورد تایید مدیران
    • رمان های مورد پسند کاربران
  • تالار خدمات نودهشتیا
    • درخواست ویراستاری
    • درخواست گویندگی اثر
    • درخواست ناظر رمان
    • درخواست طراحی کاور
    • درخواست چاپ رمان
    • درخواست تبلیغات رمان
    • درخواست رصد و بررسی اثر
  • کتابخانه نودهشتیا
    • معرفی و نقد کتاب
    • مصاحبه با نویسندگان نودهشتیا
    • معرفی آثار منتشر شده در سایت اصلی
  • تالار آموزشی
    • متفرقه
    • آموزش نویسندگی
    • آموزش ویراستاری
    • آموزش گویندگی
  • فیلم و سریال
    • معرفی فیلم و سریال
    • تاتر و نمایشنامه
  • موسیقی
  • ورزشی
    • فوتبالی
    • اخبار ورزشی
  • خاطره بازی نودهشتیا
    • چالش نودهشتیا
    • خاطره بازی
  • سرگرمی
    • مشاعره
    • متفرقه
    • هاگوارتز نودهشتیا
    • موسیقی
  • فرهنگ و هنر
    • تاریخ
    • بیوگرافی
    • مذهبی

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


About Me

23 نتیجه پیدا شد

  1. عنوان: رمان دِکا ژانر: جنایی، فانتزی، عاشقانه نویسنده: سارابهار خلاصه: آن‌چه که به نظر می‌آید حقیقت باشد، می‌تواند در یک چشم به هم زدن به دروغی وحشتناک تبدیل شود. شهر معمولی‌ست، مردمش نیز معمولی هستند؛ ولی آیینه‌ها چیز دیگری می‌گویند! داستانی که در آن یک کارآگاه، خود را در دام ماجرایی غیرقابل باور و تهدیدی بزرگ‌تر از هر چیزی که تصور کرده بود، گرفتار می‌یابد... *پ.ن: دِکا به یونانی به معنی عدد (10)
  2. نام رمان: تاج و زین نویسنده :مهدیه طاهری | کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: تخیلی، ماجراجویانه، عاشقانه، فانتزی خلاصه: فرمانده ارتشی که دستور قتلش صادر شده و چاره‌ای جز کمک گرفتن از دزد حرفه‌ای ندارد ولی سرنوشت چیز دیگری برایشان رقم می‌زند ولی هیچ چیز قابل پیش بینی نیست. مقدمه: شعله‌ای که از زیر خاکستر شهر برمی‌خیزد ممکن است همه چیز را بسوزاند یا زندگی را گرم کند. سرنوشت را نمی‌توان تغییر داد، باید با تقدیر سوخت و ساخت شاید زندگی صلاح بهتری برایت درنظر دارد.
  3. نام رمان: سهم من از تو نویسنده: سارا | کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: عاشقانه، فانتزی خلاصه: اوا می‌خواهد جایگاه لیا را بگیرد. دارا باید انتخاب کند که بین عشق واقعی و یک بازی قدرت، کدام را نگه دارد. قصر بر سر یک نفر تقسیم شده، اما یک راز کوچک در راه است؛ رازی که می‌تواند بازی را برای همیشه عوض کند و سهم لیا را از مردی که عاشقش است، به او پس بدهد. آیا این راز، انتقام لیا است یا آغاز یک جنگ بزرگ‌تر؟
  4. به نام خدای جهان افرین نام رمان: آخرین نگهبان شعله (فصل اول) نویسنده: bano.z | کاربر انجمن نودهشتیا ژانر : فانتزی، اسطوره ای خلاصه رمان: بعضی وقتا یک کتاب یا داستان باعث امید میشه ، و اون امید باعث میشه یک دختر با قدرت امیدی که از اون داستان میگیره ، یک جهان رو از تاریکی نجات بده...‌ مقدمه: زمانی که خورشید برای نخستین‌بار بر زمین تابید، شعله‌ای از قلبش جدا شد و در اعماق زمین افتاد آن شعله تبدیل به دختری شد که جسدش از خاک، نفسش از آتش، و روحش از فروغ جاودان بود. او را آذرمیرا نامیدند: پاسبان آتش‌های ابدی که هیچ‌گاه خاموش نمی‌شوند...
  5. عنوان: دروازه لورال ژانر: فانتزی، طنز نویسنده: سارابهار خلاصه: داستانی در پسِ یک داستان؛ مولیا سانچز بعد از چاپ اولین کتابش انتظار هیچ چیز جز موفقیت و آرامش را نداشت؛ اما زندگی‌اش درست از همان روز انتشار، به کابوسی بیدار تبدیل شد. آندرا جانسون از لا‌به‌لای خطوط پا به مسیری گذاشت که پایانش در رویا نیز باور پذیر نبود. *پ.ن: «لورال» به معنی درخت گیلاس یا برگ‌های همیشه سبز است.
  6. نویسنده: زهرا پودینه ژانر: فانتزی تاریک، درام احساسی، تراژدی روان‌شناختی خلاصه: در جهانی که عمر انسان‌ها کالایی معامله‌پذیر است، اِریس خود را اسیر بازی سرد و مرموز مردی به نام لوسیان می‌یابد. میان معامله‌ی عمر و حسِ عشقِ ربوده‌شده، فاصله‌ای از جنس زمان و گناه شکل می‌گیرد؛ جایی‌که مرزِ میان احساس و قدرت، دیگر معنا ندارد
  7. عنوان رمان: نایرول ژانر: فانتزی نویسنده: سارابهار خلاصه: پس از نشر فیلمی ابر شرورانه، تصویری تاریک و شیطانی از بزرگ‌ترین ابر قهرمان جهان ساخته می‌شود. قهرمانی که سال‌ها ناجی بشر بوده، ناگهان در نگاه مردم به هیولایی قدرت‌طلب تبدیل می‌شود. شبکه‌های اجتماعی پر می‌شود از تمسخر، تئوری توطئه و نفرت و حالا او... . *پی نوشت1: «نایرول» یک واژه خیالی ترکیبی است که به مفهوم «ناجی» و «هیولا» اشاره دارد. *پی نوشت2: این رمان رو تقدیم میکنم به تمامی شخصیت های خاکستری فیلم ها و کتاب ها که هیچ‌وقت بهشون فرصتی برای بهتر شدن داده نشد.
  8. نام رمان: آغاز خاکستر (جلد اول از مجموعه وارثان خاکستر) نویسنده: راوی خاکستر | کاربر انجمن نودهشتیا ژانر : فانتزی، تاریک، حماسی خلاصه داستان: جادو در این جهان، هدیه نیست. میراثی‌ست که همیشه بهایی می‌طلبد. در سرزمینی که صلح، بیشتر شبیه یک مکث کوتاه میان جنگ‌هاست، قدرت دست‌به‌دست می‌شود، و هر نسل، خاکستر انتخاب‌های نسل قبل را به ارث می‌برد. برخی با جادو زاده می‌شوند. برخی با ترس از آن. و گاهی، انسانی پا به جهان می‌گذارد که می‌تواند چیزی را از میان ببرد که همه تصور می‌کردند ابدی است. «آغاز خاکستر» جلد اول مجموعه‌ی وارثان خاکستر است؛ جایی که هنوز قهرمان‌ها شکل نگرفته‌اند، مرز میان نجات و نابودی مبهم است، و هر تصمیم، آینده‌ای را می‌سوزاند یا نجات می‌دهد. این داستان، درباره‌ی قدرت نیست؛ درباره‌ی بهایی‌ست که برای مهار آن پرداخت می‌شود. درباره‌ی انسان‌هایی که باید انتخاب کنند، حتی وقتی هیچ انتخابی بی‌خطر نیست.
  9. عنوان: وِرجِمه‌ ژانر: فانتزی نویسنده: سارابهار خلاصه: پیشگویی می‌گوید تاریکیِ کهن دوباره برمی‌خیزد؛ اما هیچ‌کس نمی‌داند این تاریکی از کجا می‌آید. شکافی در زمان ایجاد می‌شود و در این چین‌خوردگیِ زمان؛ وِرجِمه‌ آغازگر عصری می‌شود که جهان برایش آماده نیست... .
  10. نام رمان: «بازگشت کابوس | The Return of the Nightmare» نویسنده: «دوییژ اینو نوشته» | کاربر انجمن نودهشتیا ژانر رمان: فانتزی « پیش‌گفتار » در دنیایی که جادو — نه موهبت الهی — بلکه زنجیری‌ است بر گردن انسان ها. در افقی خاموش، که آسمان از قدرت تهی و خاک، گرسنه‌ی سلطه. نه سلاح، نه نژاد، نه حقیقت، هیچ‌کدام آن چیزی نیستند که به نظر می‌رسند. **
  11. نام رمان: آسفناکیا نویسنده: اِللا لطیفــی | کاربر انجمن نودهشتیا ژانر رمان: فانتزی خلاصه رمان: همه زندگیش در حال سوختن بود. سوختنی فراتر از غوطه‌ور بودن در جهنم. به هر گوشه که نگاه می‌کرد سیاهی می‌دید و آتیش... آتیشی بی‌وقفه که همچون نوری می‌تابید. در این بین اِللا سمت نور رفت، بی خبر از این‌که اون نور از خود جهنم ساطع می‌شد... .
  12. نام رمان: مغلوب نویسنده: سارام | کاربر انجمن نودهشتیا ژانر رمان: فانتزی، عاشقانه خلاصه رمان: دختربچه‌ای که از دوران کودکی با یک حقیقت پوشیده شده زندگی کرده و وقتی حقیقت رو می‌فهمه تازه متوجه اتفاقات پیرامون و حقایق پنهان میشه. با سایه‌‌ی بی‌جان او زیر نورِ شمعِ کوچک، واهمه‌ از فضای تاریک سرایِ بزرگ به چشم نمی‌آید. سایه‌اش هم برای گرم کردن قلب من کافی بود، این مسئله ناعادلانه است، چون من نباید خودم را به او نشان دهم، چرا که وجود من مزاحمت تلقی می‌شود، چه برای او، چه برای خیلی‌های دیگر؛ اصلا چه کسی برایش مهم بود من هستم یا خیر؟ سایه‌اش با طمأنینه از کنار سرای به سمتی دیگر می‌لغزد، خدایا! او دارد به سمت پیانو می‌رود؟ لبخندی که نمی‌توانم مهارش کنم با شور رو لبانم نقش می‌بندد، صدای نوت‌های پیانو که بلند می‌شود، با دست آزادم جلوی دهانم را می‌گیرم تا جیغی هیجانی از سمت من، دستانش را از حرکت باز ندارد. آخرین بار کِی صدای نواختنش را شنیده بودم؟ شاید همان زمان که اینجا زندگی می‌کردم. آن هنگام دیر دیر می‌آمد، از همان اول هم خیلی ناز داشت این عمه‌زاده‌ی دردانه! صدای پیانو قطع می‌شود و به خودم می‌آیم، دامنم را در دست جمع می‌کنم به خیز بر می‌دارم به طبقه‌ی دوم، چین و واچینِ دامن در دستانم آنقدر پف داشت که دید درستی نداشتم، تنها پله‌ها را به رسم عادت یکی دوتا می‌کردم که ناگهان پایم بین هوا و پله جهید و افتادم. ابتدا صدای پایش آمد و بعد هم صدای خودش که لب زد:« خوبی؟» و من در این فکر بودم که چه طور یک انسان می‌تواند چنین آوای مطلوبی داشته باشد؟ با اینکه در صدایش ردی از محبت و نگرانی نبود، هیچ برایم اهمیتی نداشت، تنها چیزی که مهم بود مخاطب او قرار داشتن بود. دامنم را می‌تکانم و «خوبمی» زیر لب زمزمه می‌کنم، در حالی که دلم می‌خواهد شرح احوالِ یک عمر را برایش بازگو کنم، در تعجبم که چگونه تنها به این یک کلمه اکتفا کردم. لحظه‌ای پلک بر می‌بندد و بعد دوباره همکلامم می‌شود:« مواظب خودت باش دختردایی... تو تنها دختر این خانواده‌ای، عزیزی برامون. نمی‌دانم، مگر نمی‌گویند هنگام بی خبری از یک عزیز، درد هجر دل آدم را آتش می‌زند، پس چگونه بعد از این همه سال بی من، خاموش و آرام سر کرده‌اند؟
  13. بسم الله الرحمن الرحیم نام رمان : جادویِ احساس نویسنده: غزال گرائیلی | عضو هاگوارتز نودهشتیا ژانر رمان: تخیلی خلاصه داستان: در این شهر همه مردم برای زنده ماندن، هر چی احساس در وجود خود دارند را به ویچر می‌فروشند و با این کار به قدرت او و همراهانش می‌افزایند اما یک روز فردی به این شهر می‌آید که... مقدمه: کاش دلخوشی‌ها بسیار بود و جادوی احساسات و عشق، میان تمام آدم‌ها جریان داشت و هیچ‌کس غمگین نبود. کاش بی‌دغدغه می‌خندیدیم و بی‌منت می‌بخشیدیم و بی‌فکر می‌خوابیدیم و غرق در آرامش و اشتیاق، بیدار می‌شدیم... کاش مشکلات، اندک بود و رنج‌ها محدود بود و نگرانی‌ها در سطحی‌ترین لایه‌های احساسات آدمی اتفاق می‌افتاد. کاش اتفاقات خوبی می‌افتاد و خبرهای خوبی می‌رسید و شادیِ بی‌اندازه‌ای را جشن می‌گرفتیم. کاش آباد بودیم، کاش آزاد بودیم، کاش هیچ اندوه بزرگی نداشتیم.
  14. نام رمان: وهمِ ماهوا ژانر: فانتزی، عاشقانه نویسنده: سارابهار | کاربر انجمن نودهشتیا خلاصه: ماهوا در دوزخِ زندگی‌اش، جایی که نه امیدی است و نه نوری برای راهیابی؛ آن‌چنان غرق شده که حتی از نجات خود نیز ناامید می‌شود. تنها و در جستجوی قطره‌ای زندگی، ناگهان دریچه‌ای به آن‌سوی دنیاها باز می‌شود؛ حالا او در میان سحر و جادو، باید به دنبال راه نجات بگردد، راهی که دریچه‌ایست به جهانِ سحرآمیز!
  15. عنوان:«اِل تایلر» نویسنده: سارابهار ژانر: فانتزی «یاارحم‌الراحمین» خلاصه: دو گونه، هر دو اسیرِ طلسمی تاریک و مبهم! لایکنتروپ‌هایی که در هیچ‌ یک از شب‌های ماهِ کامل تبدیل به گرگِ درون‌شان نمی‌شوند و خون‌آشام‌هایی که با برخوردِ نور آفتاب و حتی نورِ کم‌سوی مهتاب، می‌سوزند! در این بین، همه‌چیز به‌دست مخلوقی عجیب‌الخلقه از هم می‌پاشد. مخلوقی که باید ناجی باشد؛ اما ویرانگر می‌شود و نفرین نمی‌شکند هیچ که حتی نفرینی عظیم‌تر زاده می‌شود... . ویراستار @marzii79
  16. عنوان: از خِطه مارها ژانر: فانتزی، معمایی نویسنده: الهام احمدی خلاصه:در دنیایی که سایه‌ها و نورها در هم می‌آمیزند، مابین تجلی دو دنیای متضاد…پدیده‌ای نادر و بدیع، گسست بند‌های چارچوب و تنگنا را و برگزید معبری مجهول‌الهویه و توأم با مخاطره را در پی واقعه‌طلبی.اما در گریز از مرزها و تنگناها، آیا هر گسستی ما را به رهایی می‌برد یا صرفاً آغوش دیگری از اسارت است؟ شاید واقعیت در شکاف میان دو جهان نهفته باشد، جایی که نه نور غالب است و نه تاریکی.
  17. "بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم" نام داستان: چرخ گردون نويسندگان: غزال گرائیلی، فاطمه صداقت زاده، سایه مولوی ژانر: عاشقانه، درام، فانتزی مقدمه: بعضی از آدما حتی از کیلومترها دورتر هم بهت حس قشنگی میدن، مثلِ حسی که تو به من میدی. تو همیشه لبخند را به لب من می آوری، حتی وقتی فرسنگ ها از من دوری. همیشه در قلب و وجود من خواهی ماند. خلاصه داستان : این روزا بیشتر از همیشه دلم برای اون دوران تنگ میشه. زمانی که اینقدر دغدغه‌هام زیاد نبود و شادی‌هام از ته دل بود، وقتایی که دوست داشتن ها از ته دل و شادی‌ها عمیق بود...
  18. نام رمان: شروعی تازه نویسنده: رضا آلفا ژانر: فانتزی, درام, داستانی تخیلی خلاصه: الان ۸ سال از اون فاجعه میگذره، یک نزاع دیگه بین بشریت. زمین مثل آتشفشانی شده بود که از هر طرف اون آتش زبانه میکشید،مادر ها از ترسشون بچه شیرخوارشون رو رها میکردن، هیچ کسی دیگه به فکر مال و ثروتش نبود و هر آدمی جونش رو برمیداشت و به یه طرف فرار میکرد و زمین قتلگاه مردم بی گناه شده بود. اما حالا تمام جنگ افزار های انسان ها نابود شدن و تقریبا نیمی از انسان های زمین مردن و نصف دیگه مردم هرکدوم تو گوشه کناری برای خودش زندگی میکنن اما من معتقدم که این پایان بشریت نیست و شروعی دیگر در انتظار ماست. ناظر: @Nasim.M
  19. عنوان: تقاطع اضداد ژانر: تخیلی عاشقانه نویسنده: الهام احمدی خلاصه: دختری در جنگلی خاموش، نشانی از نوری گمشده بر چهره‌اش شکوفا می‌شود. چشمانی از جنس طبیعت، سرنوشتی که او را می‌خواند. خانه‌ای که دیگر پناه نیست، نگاهی که او را غریبه می‌بیند. نقابی میان او و جهان، رازی که هنوز از دل تاریکی سر برنیاورده است.
  20. به نام خدایی که میان ما، قاضی است. رمان: شِشُمین همزاد به قلم: مینا(خانم‌وکیل) ژانر: فانتزی-عاشقانه-بزرگسال ساعات پار‌گذاری: نامشخص مقدمه: می‌نویسیم و سِیر می‌کنیم در زندگی دختری که نه خاص است و نه جذاب! نه نیروی الهی دارد و نه خال هندو! خودش است و پا به مکانی میگذارد که نباید.. آرزویی محال آویزه‌ی گوشش می‌کند و پریزادی قاتل میشود. درست؛ در شامگاه‌ تولد دشمنش، باید قلب شش همزاد خود را در آورده و با جوی خون‌هایشان غسل توبه کند! اینگونه خدا می‌پذیرد، طبیعت قبول می‌کند و او توان کشتن موجودی را پیدا می‌کند که عمری ابدی دارد! خلاصه: انار، دختری که خواهرش رو به طرز مشکوکی از دست داده! حالا اون دنبال اینه که با احضار روح خواهرش دلیل قتلش رو بفهمه و ... چی میشه که به خودت بیای و بجای روح، یک خوناشام احضار کرده باشی؟ اونم توی عصری که همچین چیزهایی غیرباوره و حالا یکیشون مقابلمون ایستاده... ؟! پایانِ خوش
  21. نام رمان: لعن نام نویسنده: ساناز محمدی ژانر رمان: فانتزی، عاشقانه خلاصه: همه چیز از نواخته شدن فلوت شروع شد. زمانی که صدای آهنگینش در دنیا شنیده شد ، سایه‌‌های سیاه از دل تاریکی به بیرون راه پیدا کردن. عروسک‌هایی از جنس آدم که روحشان قربانی تاریکی شده بود، از دل چاه بیرون خزیدن. صدای جیغ کودکان آمیخته با ناله های مردان و شیوع زنان که همه‌شان قربانی تاریکی‌ شده‌ان، تمام جهان را پر کرده‌ است. باید فرار کرد! انگار کسی از دل تاریکی بیرون می‌آید؛ ماندن جایز نیست!
  22. نام رمان: لعن نویسنده: ساناز محمدی ژانر: فانتزی، عاشقانه زمان پارت گذاری: نامشخص خلاصه: همه چیز از نواخته شدن فلوت شروع شد. زمانی که صدای آهنگینش در دنیا شنیده شد ، سایه‌‌های سیاه از دل تاریکی به بیرون راه پیدا کردن. عروسک‌هایی از جنس آدم که روحشان قربانی تاریکی شده بود، از دل چاه بیرون خزیدن. صدای جیغ کودکان آمیخته با ناله های مردان و شیوع زنان که همه‌شان قربانی تاریکی‌ شده‌ان، تمام جهان را پر کرده‌ است. باید فرار کرد! انگار کسی از دل تاریکی بیرون می‌آید؛ ماندن جایز نیست! مقدمه: صدای تنها و پریشان فلوت را گوش بده، در‌شب‌های بی انتها، در عمق ابرها، راست و ناراست هردو اتفاق افتاده‌اند. پس چطور می توان آن را بعد از بیداری به حساب رویا گذاشت؟ چه‌طور می‌توان ستایش‌ها، سرزنش‌ها، بردها و باخت‌های این دنیای فانی را اندازه گرفت؟ خون گرم از تیغه سرد شمشیر می چکد. در ارتفاعات کوه‌ها و در رودخانه های دوردست، صدای زیتر نیز به گوش می رسد. داستان هنوز به انتها نرسیده، ارتباط ما و زمانی که باهم گذرانده‌ایم، خالص و پاک باقی می ماند.همانند آماده کردن سبویی از خوشی و غم زندگی و مرگ برای سوگواری یک انسان. ماه مانند قبل است، پس نیازی به غم نیست. پس چرا با همه سختی ها با قلبی رام نشده مواجه نشویم؟! در حالی‌ که ملودی فلوت را باهم گوش‌ می‌دهیم؛ در بالای کوه ها و آن طرف دریاها ، بعد از رسیدن به بن بست گم شده‌ام. راست و ناراست همه در گذشته هستند، پس بیا بعد از بیداری، آن‌ها را به حساب رویا و خاطراتمان بگذاریم! ناظر: @sarahp
  23. نام رمان: تورمالین ژانر: تخیلی هیجانی نویسنده: سوگند خلاصه: تورمالین جسمی که حامل دو روح متضاده، جسمی که توسط دویل افسانه‌ای نفرین شده؛ کدوم یکی می‌تونه به زندگی ادامه بده و کدوم یکی باید جسم رو ترک کنه؟ نکته این‌جاست که دنیای من به هردوی او‌ن‌ها احتیاج داره. مقدمه: آن‌گاه که نیستی خود را در آینه دید هستی به وجود آمد ولی این‌بار نیستی از حد خود فراتر رفت و تورمالین به وجود آمد؛ موجودی پلید زاییده‌ای از دویل، همان فرمان‌روای تاریکی را می‌گویم این‌بار این تورمالین است که به او آری می‌گویید. ناظر: @Solmazheydarzadeh
×
×
  • اضافه کردن...