-
تعداد ارسال ها
1,033 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
10
تمامی مطالب نوشته شده توسط Taraneh
-
بازگشتی با زرهای که گمان میکردی در برابر زمان استوار مانده و نامهای که در مهرش نه حقیقت، که خاکستر سرد خوابیده بود. چشمانی که روزی صدایم میزدند، اکنون از نوری که در من مانده بود، پس میکشند. بیخبر از آن که بازگشت تو تقدیر نیست، بلکه تکرار است؛ تکرار رفتنها، سکوتها، خاموشی پس از واژههایی که تا ابد نگفته ماندند، و چشمهایی که به جای ایستادن، تنها نظاره کردند. من ایستادهام، بیآنکه در انتظارت باشم، و این سختترین نوع ایستادن است. دیگر آن زن دیروز نیستم، او را در تاریکترین اتاق قلعه دفن کردهام، اتاقی که قفلش نه آهن، که خاطره است، و کلیدش را دیگر هرگز نمیطلبم. من از تن سوختهام برخاستهام، از استخوانهایی که زیر بار نادیدهانگاری شکستند. نه به دلیل شایستگی نابودی، بلکه به جرم باور به روزی که دیگر نیست. تو با زره آمدهای، نه برای جنگیدن، بلکه برای پنهان شدن؛ پشت سپرهایی که سالها پیش باید میداشتی، آنگاه که بودن معنا داشت. و قلبها به جای گرفتن، میبخشیدند. نامهات را نخواهم خواند، مُهرها برای من سخن نمیگویند. از آن روز که حقیقت سطر نخست هیچ نامهای نبود، دیگر واژههایم را از نگاه آدمیان نمیخوانم. بازگشتی، شاید به امید آن بخش نرم که هنوز در من مانده باشد، اما من از همه نرمیها گذشتهام، چرا که آموختهام مهربانی، بهایی سنگین دارد، وقتی که آدمها آن را به مثابه پلهای برای فرار برمیگزینند. تو با زبان آدمی آمدی، اما من از دروغهای کلمات فاصله گرفتهام؛ آنچه باقی مانده در من، نه برای دوست داشته شدن است، نه برای فهمیده شدن. من از خاکستر سوختنم، نه جان گرفتم، بلکه آه شدم؛ و آه، جان نمیگیرد، جان میگیرد. برو، پیش از آنکه قلعهای که با استخوانهای خود ساختهام، دهان بگشاید و تو را هم فرو برد؛ نه از خشم، بلکه از سیری. سالهاست سیرم، از بازگشت، از انسانها، از عشقهایی که با وعده آغاز شدند، و با تأخیر به خاک سپرده شدند.
-
میدونید چرا به قرص خواب میگن ملاتونین!؟ که بتونین لالا تونین
-
ماشین رو پارک کرده بودم یهو یه ماشین زد بهم با عصبانیت پیاده شدم دیدم طرف سالمنده، با اینکه عصبی بودم اما بروزش ندادم،چون من جوری تربیت شدم که به بزرگتر از خودم احترام بذارم، زنگ زدم بابابزرگم گذاشتم رو اسپیکر اون فحشش داد.
-
نیازمند اتفاقاتی که [به موقع] بیوفتد.
-
تنها ویژگی سمّی من اینه که از بس شیرینم ممکنه دیابت بگیری
-
یکم تو رودروایستی ام وگرنه از همه جا بلاک بودی.
-
اره اتفاقا چکت میکنم، هنوزم بیلِولی. (مثلا وقتی شکست عشقی خوردم اومد گفت هنوزم دنبالمی )
-
- 27 پاسخ
-
- 5
-
-
خلم من؟ بیام با تو که مخزنتون ۲۵۰۰ لیتریه؟
-
خدایا منم دوست دارم دلمو بزنم به دریا منتهی در جریانی که همش بیابونه.
-
خدایا من ایوب نیستم، معیوبم اینقدر صبر من و دستکاری نکن
-
امروز 3 August،روزِ جهانی خواهره.
- 42 پاسخ
-
- 5
-
-
روزِ دوست دختر هم گذشت و من هنوز دختر خوشگلهی کسی نیستم.
- 42 پاسخ
-
- 5
-
-
آدم مرده نمیتونه غذا بخوره پس زنده بمون تا غذا بخوری
-
اگه یکی بیاد بهم بگه یه مدت با هم باشیم بیبی! یا مثلا بگه عشقم عزیزم کوچولوی من بعد من بهش بگم: آقای محترم! من برای شما تا سفره عقد خانوم مهربانم، از سفره عقد تا بچه اول ترانه خانومم بعدش دیگه حاج خانومم! سن من داره میره بالا ولی تا حالا موقعیتش پیش نیومده
-
ما معمولیا میگیم «بغض کردم» ولی طالب آملی میگه: «گرهِ گریه ز بیرون گلويم پیداست».
-
به نام خدا سلام ترانه مهربان هستم در سایت نودهشتیا اینجاییم تا یه سری جملات و حرفا و توییت هایی که حق بودن و جایی رو نداریم که بی دلیل بیانشون کنیم رو بیان کنیم برای مثال چیزایی که تو ذهنتون آماده کردین تا موقع دعوا بگید و هیچوقت موقعیتش پیش نیومده! جملههایی که تو ذهنتون ساختین تا اگه کسی فلان حرف رو زد شما این جواب رو بهش بدین اما خب موقعیتش پیش نیومده! توییت ها و لطیفه ها و شعر ها و همه چیزهایی که جایی خوندین یا بهتون گفته شده و تو خاطرتون مونده! و... فقط یه نکته لطفا تو تاپیک با هم صحبت نکنید و فقط موقعیت، جواب یا جمله مد نظرتون رو بفرستید ممنون
-
روز جهانی هندونه رو به آدمایی که هندونه زیر بغلشون گذاشتم و باور کردن و الان خودشونو میگیرن تبریک میگم.
- 42 پاسخ
-
- 4
-
-
-
مسابقه کلاه گروهبندی | هاگوارتز نودهشتیا
Taraneh پاسخی برای زری گل ارسال کرد در موضوع : هاگوارتز نودهشتیا
1. گزینه دوم 2. گزینه سوم 3. گزینه چهارم 4. گزینه دوم 5. گزینه چهارم- 16 پاسخ
-
- 2
-
-
تخیلی بازگشت هاگوارتز | مسابقه بزرگ
Taraneh پاسخی برای زری گل ارسال کرد در موضوع : هاگوارتز نودهشتیا
قلم جادویی- 13 پاسخ
-
- 3
-
-
-
- هاگوارتز
- رمان تخیلی
-
(و 6 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
گرگ ها: قسمت چهارم این نویسنده از آن دسته نویسنده های رمانتیک و به اصطلاح فارسی آن احساساتی نیست که اراجیفی راجعبه آواز بلبل و عطریاس و صدای باران به خورد مردم بدهد. این نویسنده اصولا به ارزش ها و احترامات و اینجور چیزها پایبند است. اشتباه نکنید اینجانب از آن دسته ساکنان عشق گریز زمین نیستم! بالعکس من برای آن حالت مچاله شدن قلب و تپش های نامنظم با گونه های سرخ و دستان لرزان و ذهن های درگیر و پیام های اکلیلی صبح بخیر شب بخیر و قدم زدن های لا به لای برگ های پاییزی با آن ماگ چای معروف (البته نظر شخصی من این است که برای افزایش بار رمانتیک فضا، قهوهای که شیرینی عشق پاکتان تلخیاش را بزداید، انتخاب بهتری است) و اشعار حافظ (با شناختی که از شما دارم حافظ برایتان انتخاب کمتر چشم دربیاوری است و شاملو میتواند عکس ها و استوری هایتان را عاشقانهتر کند) احترام شدیدی قائلم! البته که صرفا فضای عاشقانه دو نفره برای شما اهمیت دارد و اصلا به پست و استوری و پروفایل و این چیزهای خانه خراب کن فکر نمیکنید!!! و من هم مدیون شما باشم اگر لحظهای، ثانیهای، دمی فکر کنم که آن عکس های دونفره با قهوه و شاملو و باران و خیابانی پر از درخت کاج و آواز پرندگان و شب و کوچه بن بست و پنجره هاای دودی و... به به صفا باشد؛ ربطی به استوری های بعدش و پست هایی با کپشن نفسم میگیرد در هوایی که نفس های تو نیست داشته باشد!! پناه بر GOD، بلا به دور باشد، اسپند دود کنید، صدقه بیاندازید، خروس سیاه قربانی کنید تا چشم هرچه حسود و بخیل و دشمن و بدخواه و دعانویس است کور شود که نمیتوانند احساسات عمیق و صادقانه شما کفر چاهی های جلد خانه عشق را ببیند. یقینا مسخره میکنم! یعنی قیمت شما چهار تا عکس دونفره و چند شات اسپرسو و چند شاخه گل و چند خط حرف عاشقانه حفظی است؟! حالا اگر پپرونی و چند سیخ کباب لقمه با کره اضافه و مخلفات و پشت بندش یک ظرف بزرگ معجون پر از موز و گردو بود و آخر شبش هم دل و خوش گوشت میزدید بر بدن، یک چیزی! البته که شما معیار های دیگری دارید مثلا ماشین طرف را میبینید و حساب کتاب میکنید بهتر است اول هایش با چند شاخه گل اصطلاحا خر بشوید، یا نه برجستگی های بدن طرف را میبینید و جای برادری... بماند! قصدم اصلا قضاوت کردن شما نیست، بالعکس آمدهام حق بدهم به شما و هرآنچه باعث شده در مسیری قرار بگیرید که هیچگاه قرار نیست روحتان را ارضا کند، مقصر بدانم! پول خوب است، آن برجستگی ها هم جذاب است، هیچ کدام بد نیستند! نیت است که بد است، حقیر است، پست است! خودتان را در تاریکی و سیاهیای که یقینا پشیمانتان میکند غرق میکنید، روزی به خودتان میآیید و میبینید در نقطهای ایستادهاید که بسیار بسیار پایین از تر از شأن گرگ عزیزی مثل شماست. به عقب، به گذشته نگاه میکنید و پشیمانی از چشمانتان چکه میکند و سرازیر میشود و هق هق ناشی از اشک تمساحتان گوش فلک را کر میکند! از خودتان میپرسید، واقعا ارزشش را داشت؟! و در جواب خاک رس به سر میریزید. این چیزی است که اتفاق میافتد و شما فکر میکنید در حال زندگی کردن کافیاست و در جواب نوشته هایم میگویید همه همین کارارو میکنن! این روزا دیگه عادیه! روشن فکر باش! ولی من میدانم فقط احمق هایی که فکر نمیکنند، فکر میکنند که آنچه اکثریت این به اصطلاح مردم انجام میدهند درست است، پس انجام میدهند! واقعا ارزشش را دارد؟! و در پایان به رسم همیشه این نویسنده تنها افکار و نظراتش را به طرز ناشیانهای بازگو میکند!
- 5 پاسخ
-
- 4
-
-
-
- گرگها
- موجوداتی که میبینیم
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
امروز 12 اردیبهشت، روز ملی معلمه
- 42 پاسخ
-
- 2
-
-
امروز روز ملی کار و کارگره
- 42 پاسخ
-
- 3
-