
-
اتاق مسابقه | قلم برق آسا
با حس نوازش، دستی روی صورتم کشیدم و به سمت مخالف غلت زدم؛ با حس تکرار نوازش سریع چشمهام رو باز کردم و نیم خیز شدم، به پنجره اتاقم چشم دوختم که باز شده بود و همین که نگاهم رو چرخوندم متوجه سایهای توی تاریکیِ اتاق شدم. از ترس پاهام رو توی شکمم جمع کردم و ملحفه رو بیشتر به خودم فشردم. نمیدونستم این سایهی عظیم چه موجودیه و توی اتاق من چیکار داره و این من رو بیشتر میترسوند. صدای نفسهای بلندش سکوت اتاق رو میشکست و من نگاهم رو به دور و اطراف میگردوندم تا شاید راه فراری از دست اون موجود عجیب پیدا کنم که ناگهان سایه تکونی خورد و قدمی نزدیکتر اومد. - تو... ت... تو کی... کی هستی؟! از لکنتی که گرفته بودم اشکم در اومد؛ سایه باز هم نزدیکتر اومد؛ حالا ردی از نور مهتاب بر رویش افتاده بود و من میتونستم صورت پوزه مانند، دندانهای تیز و چشمان براق و همینطور بدن عضلانی و بزرگش را ببینم. - گ... گفتم...تو کی هستی؟ تو... اتاق من چی... چیکار میکنی؟! حالا صدای نفس نفس زدنهای من و اون با هم قاطی شده بود و قلب من چیزی نمونده بود که با دیدن این کابوس بایسته. - سلام سارایِ عزیزم! از شنیدن صدای غرش مانند و خشدارش به رعشه افتادم. اون کی بود؟! اسم من رو از کجا میدونست؟! از فکرم گذشت که باید فرار کنم؛ باید خودم رو از دست این موجود گرگ مانند نجات میدادم. با همون تن لرزون خودم رو از تخت پایین کشیدم، اما نزدیکتر اومدن اون موجود باعث شد هول کنم و به زمین بخورم. - نترس، خواهش میکنم از من نترس عزیزم! با اینکه صداش آروم و لحنش ملتمس بود، اما هنوز هم من رو میترسوند.
- افسانههایی که بنظرت واقعیه رو بنویس
- افسانههایی که بنظرت واقعیه رو بنویس
-
اتاق مسابقه | ایده پردازی
اسم داستان: در پردهی ماه گروه: گرگینهها ایده پردازان: @سایه مولوی @Mahsa_zbp4 @آتناملازاده خلاصه: رموس گرگینهی جوانیست که از کودکی در دهکدهای دور و در کنار انسانها زندگی میکند. او برخلاف گرگینههای دیگر قادر به تبدیل شدن نیست و طبق یک طلسم قدیمی که تمام اجدادش به آن دچار شده بودند در شبهای ماه کامل اتفاقات کابوسواری برایش رخ میدهد. رموس در شبهای ماه کامل به هیبت گرگ در آمده و بیآنکه خود متوجه باشد به قتل مردم دهکده میپردازد. داستان از آنجایی شروع میشود که آنی (یک دورگهی گرگینه و جادوگر) پا به دهکده میگذارد و به طور اتفاقی با رموس آشنا میشود. در همین حِین پرده از راز طلسم اجداد رموس برداشته میشود. پدر خواندهی رموس (رابرت) که گرگینهای بدذات بود پدر آنی را از سر کینه و حسادت به قتل رسانده و دخترک دغدار تمام اجدادش را به طلسم و نفرین خود دچار کرد. حالا آنی که دل به رموس سپرده است به کمک او میشتابد تا شاید بتواند طلسمی که خود بنیانگذارش بوده را بشکند.
-
آلبوم گرگینهها | ماوراء نودهشتیا
- آلبوم گرگینهها | ماوراء نودهشتیا
سایه مولوی شروع به دنبال کردن Mahsa_zbp4 کردMahsa_zbp4 شروع به دنبال کردن سایه مولوی کرد- پروف و اسم قبلی چه وایبی میده
اسم و پروفت وایب عاشقانه به ادم میده😀Taraneh شروع به دنبال کردن سایه مولوی کرد- مشاعره با اسم دختر🩷
- مشاعره با اسم کتاب یا رمان!
یلدا- مشاعره با اسم دختر🩷
- مشاعره با اسم شهر و کشور
ژاپن- هپ با ضریب ۵
- مشاعره با اسم غذا یا خوراکی
واویشکا- مشاعره با اسم اشیا
- مشاعره با اسم کتاب یا رمان!
دخترک - آلبوم گرگینهها | ماوراء نودهشتیا