-
تعداد ارسال ها
20 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
آخرین بازدید کنندگان نمایه
دستاورد های rogaye26
-
سوا جون هو شروع به دنبال کردن rogaye26 کرد
-
عقده ای در بچگی داشتم پدرم اونجور که باید نبود آخر سر من را از مادرم گرفتن عموهای زورگوم وقتی پدرم فوت کرد. نمیبخشمشان باهام بد کردن مریضم کردن که کنار مادرم آمدم بیمارستان بستری شدم.
- 5 پاسخ
-
- 6
-
-
-
درخواست ناظر برای رمان سکوت سرد | رقیه کروشاتی کاربر انجمن نودهشتیا
rogaye26 پاسخی برای rogaye26 ارسال کرد در موضوع : درخواست ناظر رمان
چشم- 4 پاسخ
-
- 1
-
-
rogaye26 شروع به دنبال کردن درخواست مصاحبه نویسندگان ، درخواست ناظر برای رمان سکوت سرد | رقیه کروشاتی کاربر انجمن نودهشتیا ، از دید هر چیزی که به ذهنت میاد یک پارت بنویس و 4 کاربر دیگر کرد
-
درخواست ناظر برای رمان سکوت سرد | رقیه کروشاتی کاربر انجمن نودهشتیا
rogaye26 پاسخی برای rogaye26 ارسال کرد در موضوع : درخواست ناظر رمان
درخواست ناظر دارم برای رمانم -
درخواست ناظر برای رمان سکوت سرد | رقیه کروشاتی کاربر انجمن نودهشتیا
rogaye26 پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در درخواست ناظر رمان
https://forum.98ia.net/topic/5916-رمان-سکوت-سرد-رقیه-کروشاتی-کاربر-انجمن-نودهشتیا/?do=findComment&comment=35187 @هانی بانو -
داستان هوای دلچسب | رقیه کروشاتی کاربر انجمن نودهشتیا
rogaye26 پاسخی برای rogaye26 ارسال کرد در موضوع : داستان کوتاه
روز بعد در حال درست کردن موی دختری بودم که یکی از خانمها با چاپلوسی گفت: - مبینا کارش حرف نداره تازه گرون نمیبره. زیر دستش باشی خیلی چیزا یادت میده. عرق کرده بودم هوا هم مطبوع بود. دختر کم سنی پیشم اومد و بهش یاد میدادم این حرفم، صرفاً هم کارم بود هم سرگرمی بود. خیلی دوست داشتم اجتماعی شم. ولی زیاد با آدما در ارتباط نبودم. وقتی خواستم مغازم رو ببندم، ظهر بود ساعت دو بود گرسنم بود. به خونه رسیدم درو باز کردم. و با انرژی زیاد سلام کردم خانوادم رو دوست داشتم کلی خواستگار داشتم امًا جواب رد میدادم چون عاشق کسی نشده بودم.- 2 پاسخ
-
- 1
-
-
از دید هر چیزی که به ذهنت میاد یک پارت بنویس
rogaye26 پاسخی برای زینب چرمگر ارسال کرد در موضوع : متفرقه
ظرفا نشسته بودن گفتم ربع ساعت دیگه بشورمشون از زبون ظرفا: چقدر این دختر تنبله مارو تو سینک جمع کرده نمیخواد تمیزمون کنه کلی گله به درد این دختر نمیخوره بابا دستکش بپوش بیا مارو بشور خستمون کردی دختر باید نمونه باشه تمیز باشه دلش به حال ما بسوزه. ای وای بعد ربع ساعت خانم اومد مارو شست و مارو داخل سبد آبچکون چید بالاخره تمیز شدیم.- 12 پاسخ
-
- 8
-
-
معرفی و نقد رمان سکوت سرد | رقیه کروشاتی کاربر انجمن نودهشتیا
rogaye26 پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در صفحه نقد رمان ها
اسم رمان: سکوت سرد ژانر: عاشقانه، اجتماعی نویسنده: رقیه کروشاتی| کاربر انجمن نودهشتیا خلاصه: دختری که عاشق دکتر میشود و در ادامه باهم بحث میکنند. دکتر با دختره بازی میکند که باعث میشود دختر از او سرد شود... https://forum.98ia.net/topic/5916-رمان-سکوت-سرد-رقیه-کروشاتی-کاربر-انجمن-نودهشتیا/?do=findComment&comment=33557 -
rogaye26 عکس نمایه خود را تغییر داد
-
اطلاعیه جذب نیروی نظارت در انجمن نودهشتیا
rogaye26 پاسخی برای خانوم سین ارسال کرد در موضوع : درخواست ناظر رمان
اعلام آمادگی -
گذشته رو تغییر بدم بستنی یا شیرینی خامهای؟
-
دوستم مستانه پیام داده بود: - کم پیدایی دوست گلم چهخبرا؟ به یک مهمونی دعوت شدی. - چطور؟ خبری نیست مهمونی چه کسی؟ - دختر خالم مهمونی گرفته اونم فردا میای بریم؟ - باشه از خانوادم اجازه بگیرم میام. اینترنت رو خاموش کردم و جریان مهمونی رو به پدرم گفتم پدرم با جدیت گفت: - برو فقط قبل از تاریکی هوا برگرد خودم میرسونمتون. چیزی نگفتم رفتم اتاقم تا ابروهام رو درست کنم. در حال اصلاح کردن آبروم بودم که مادرم وارد اتاقم شد و روی تختم نشست و به من نگاه کرد. منم درگیر کارم بودم مادرم دید چیزی نمیگم از اتاقم خارج شد شونههام رو بالا بردم. گوشیم زنگ خورد دختر عموم آتوسا بود گوشیم رو جواب دادم بین شونه و گوشم قرار دادم که صدای آتوسا رو شنیدم که گفت: - الو سلام خانم تنبل، چطوری؟ همش سرگرم درسی نمیگی دلم برات تنگ میشه. با لبخند گفتم: - خوبم ببخشید که خبری ازت نمیگیرم سرم شلوغه. میدونی که دختر عمو یک روز کار انجام ندم از افسردگی میمیرم. - که اینطور، یک روز به خونمون بیا بهت خوش میگذره. تازه عموم هم اینجاست پدرت رو میگم داره تخمه میخوره جلوی تلویزیون. خندیدم و گفتم: - آره دیگه خونه برادرشه کجا رو داره بره. وقتی قطع کردم روی تختم دراز کشیدم عشق رو تا حالا تجربه نکرده بودم. امیدوارم خوشبخت شم امّا نمیدونستم زندگی بازیهایی برام داره. روز بعد کمی ورزش کردم بعد صبحونه تخم مرغ آب پز خوردم. به آتوسا زنگ زدم و گفتم قراره خونشون برم. وقتی به خونه عموم رسیدم عموم و زن عموم با خوشحالی بهم سلام کردن فقط خواهر آتوسا باهام دشمنی داشت با چشم غره بهم نگاه میکرد. روی مبل خونه عموم نشستم خونشون متوسط بود. یک پذیرایی نه متری و سه اتاق داشتن آشپز خونه هم کنار پذیرایی بود زن عمو روی مبل روبه روم نشست و شربت آلبالو و شیرینی خشک آورد. کمی شربت خوردم زن عمو با لبخند بهم گفت: - مشخصه درگیر درسی کمتر به ما سر میزنی. از مادرت چهخبر؟ برادرت چطوره؟ لبخندی روی صورتم نقش بست و گفتم: - خوبن برادرم سربازه اونم شهر دور فقط من تو خونه هستم. آهانی گفت آتوسا کنارم نشسته بود همسن بودیم و زیادی باهم صمیمی بودیم به اتاق آتوسا رفتیم که آتوسا از لپم گاز بزرگی زد که جیغ کشیدم آتوسا قهقه زد منم نیشگونش کردم بعد کنار هم درس خوندیم و مشکلات درسی رو بهم میگفتیم. حتی چیپس سرکهای خوردیم قرار شد تا شب خونه عموم بمونم. کتاب دستم گرفتم و در حال خوندن بودم که خواهر آتوسا مهری به اتاقمون اومد. کنارمون نشست مهری با کینه گفت: - مشخصه خونه عموت بهت خوش میگذره امیدوارم هر روز اینجا پلاس نباشی. خشمگین شدم آتوسا بلند شد سیلی به صورت مهری زد که من تعجّب کردم و به مهری که بغض کرده بود نگاه کردم غرورش شکسته بود. مهری سریع از اتاق بیرون زد با نگرانی به آتوسا گفتم: - چرا زدیش؟ کار بدی کردی. خواهر بزرگترت بود. - ولم کن نمیدونم چه کینهای بهت داره. ادبش کردم تا دیگه تکرار نکنه. پوفی کشیدم به پنجره اتاق آتوسا نگاهی کردم هوا خنک بود فصل زمستون بود. خسته بودم از درس خوندن گوشیم رو چک کردم خبری نبود. مستانه فکر کنم خواب بود باید به خونه مستانه سر میزدم. پدر مادر مهری اومدن و جریان رو پرسیدن که گفتم بهم تکه انداخت و اونجور آتوسا بهش سیلی زد.
- 3 پاسخ
-
- 1
-
-
شرایط دریافت مقام در نودهشتیا
rogaye26 پاسخی برای هانیه پروین ارسال کرد در موضوع : همه چیز در مورد نودهشتیا
مقام رصد رمان -
درخواست مصاحبه نویسندگان
rogaye26 پاسخی برای Khakestar ارسال کرد در موضوع : مصاحبه با نویسندگان نودهشتیا
مصاحبه واسه خودم میخوام