رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

Kim Seoda

کاربر نودهشتیا
  • تعداد ارسال ها

    157
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    4

تمامی مطالب نوشته شده توسط Kim Seoda

  1. Kim Seoda

    دوسداری با کی بنویسی؟

    اومممم خودم دوست دارم با: @Yammakh بانو بنویسم 😅🤍
  2. اومممم من از بچگیم سناریو می‌ساختم و می‌نوشتم ولی دوست داشتم منتشرشون هم بکنم و خیلی هم رمان می‌خوندم؛ از قضا یه بار که داشتم رمان می‌خوندم چشمم به سایتی که منتشر کرده افتاد، سایت نودهشتیا بود. هیچی دیگه منم اومدم و مزاحمتون شدم 😁😅🤍
  3. رومنس فانتزی کمدی میبینم معمولا 😂
  4. خداییش خیلی نوشتم، دیگه حال ندارم ژانر بنویسم خودت یه سرچ بزن🤣
  5. دونده ی دوست داشتنی طنز رومنس دروغگوی دوست داشتنی طنز رومنس ستاره های دنباله دار طنز رومنس جزیره یکم رومنس اکشن تخیلی دنیای خارق‌العاده کره ای اجتماعی اکشن شیطان من طنز رومنس مقدر شده با تو طنز رومنس فانتزی اولین شب با دوک طنز رومنس فانتزی تاریخی نوش جان اعلیحضرت طنز رومنس فانتزی تاریخی هوارانگ طنز رومنس فانتزی تاریخی زیبایی حقیقی طنز رومنس گانگستر شیرین من طنز رومنس یک روز خوب برای سگ بودن طنز رومنس فانتزی یکم تاریخی وقتی زندگی بهت نارنگی می‌ده یادم نیست ژانرشو ولی قشنگه عزیزترین دشمن من طنز رومنس پدر قانونی طنز رومنس آیدل آسمونی طنز رومنس فانتزی پمپاژ عشق سالم طنز رومنس رودخونه ی ماه طنز رومنس تاریخی با این اوصاف طنز رومنس دارای صحنه های... پیش‌بینی عشق و آب و هوا طنز رومنس دارای صحنه های... همچو پروانه اجتماعی طنز بدون سود بدون عشق طنز رومنس قاضی جهنمی اکشن رومنس نیوتوپیا اکشن زامبی رومنس طنز رویای کوفتی سیندرلا رومنس طنز فانتزی آغوش سرندیپیتی رومنس طنز پاک کن خاطرات بد رومنس طنز منشی کیم چشه؟ رومنس طنز افسانه دریای آبی. رومنس طنز فانتزی پادشاه سرزمین رومنس طنز مرد من الهه ی عشقه ( کیوپیده ) رومنس طنز فانتزی کیمیای روح فانتزی من با یه آنتی فن ازدواج کردم رومنس طنز آقای ملکه طنز دهکده ی ساحلی چاچاچا یادم نیست ولی قشنگ بود ران بی تی اس ( خیلی باحاله 😁 فصل دو هم دوتا قسمتش اومده ) راجب بی تی اس ولی باحاله خانه ی شیرین اکشن پسر خوب رومنس طنز اکشن دنیای ما رومنس طنز سیندرلا و چهار شوالیه رومنس طنز فانتزی تو از ستاره‌ها اومدی رومنس طنز فانتزی هم اتاقی من یه گومیهوعه ( ندیدم ولی میگن خیلییی قشنگه. ) فانتزی رومنس دیگه یادم نمیاد وگرنه خیلی دیدم، یادم اومد اضافه میکنم 😁🤍 شبتون بخیر🤎🧸
  6. #Part 42 بعد از تموم شدن آهنگ، صدای هایکا من رو به خودش آورد. «سلیقه‌ی خوبی داری توی آهنگ. خوشم اومد! اگر توی مسافرت ماشین‌ها دو نفر یکی شد، می‌دونی، همش رو بذار.» هه! من با تو اونم توی یه ماشین؟ امکان نداره حتی قبولش کنم! حرصی خندیدم و گفتم: «از تعریفت متشکرم، ولی به این خیال باش که با تو توی یه ماشین باشم. اصلاً از کجا معلوم من با تو بیوفتم توی یه ماشین؟» خندید و گفت: «از اونجایی که لیست‌ها از زیر دست من رد می‌شن!» اهه، لعنتی! مدیره کله اینه! «مهم نیست؛ خودم تنها میام، با توییتای جذاب خودم!» هومی کرد و گفت: «پیشنهاد خوبیه! تاحالا با توییتا مسافرت نرفتم!» اهه لعنتیه رو مخ! «قرارم نیست بری، لااقل با ماشین من!» خنده‌ی دندون‌نمایی کرد و دیگه ادامه نداد. عمراً بذارم توی اون سفر باهم باشیم، عمراً! --- بالاخره رسیدیم! ساعت هفت عصر شده بود و هوا گرگ و میش. همین‌طور که خودش گفته بود، استادیو توی یکی از شهرهای اطراف تهران بود؛ هرچند به استادیو نمی‌خورد! یه ویلای جمع‌وجور از بیرون بود با دیواره‌های سفید رنگ. در رو باز کرد و کنار در ایستاد تا اول من برم داخل. با سر تشکری کردم و وارد شدم. مکان سرسبزی بود و یکم جلوتر، ساختمون شیشه‌ای دو طبقه‌ای بود که شیشه‌هاش دودی بود و چیزی از بیرون مشخص نبود. لعنتی، عجب چیزیه! ولی ترس به جونم افتاد. من و هایکا اینجا تنهاییم. اگه... نه نه، امکان نداره. دختر به خودت مستطیل باش! در ویلا رو بست و با قدم‌های شمرده به طرفم اومد. آروم لب زدم: «ه... هایکا، مطمئنی اینجاست؟» نگاهم کرد و گفت: «چی اینجاست بانو؟» آب دهنم رو قورت دادم و گفتم: «استادیو.» خندید و گفت: «دیگه لوکیشن جایی رو که خودم ساختم رو که یادم نمیره!»
  7. من نمی‌خوام تو تنهایی رنج بکشی فداتشم من، لوک بده بیام باهم رنج بکشیم 😂
  8. تو غلط کردیبی 🤣 منم با خودت ببر سانیییی مونییی 🤣 تک خوری نکننن 🤣
  9. اومممم آنیوگاسیوووو 🤎🧸 سئودام، اصفهانیم و عاشق آهنگ و بشدت پر تخیلم. رمان های زیادی توی سرم دارم ولی بالاخره یکیش رو نوشتم.😅 اور فینکرم و بشدت درونگرا. ولی توی انجمن و چت... خیلی حرف می‌زنم بر خلاف خود واقعیم 😅🩶
  10. Part 41# باورم نمیشه! آخه مگه میشه توی یک روز دو بار شرف و آبروم از صخره پرت بشه پایین؟ بدون حرف اضافه‌ای گوشیم رو به بلوتوث ماشین وصل کردم و آهنگ روسی رو انتخاب کردم. سرم رو به صندلی تکیه دادم و خودم رو توی آهنگ غرق کردم: ( ChildHood( детство | رئوف و فایک ] [Pre-Chorus] Просто убегай-ай-ай-ай فقط برو فرار کن، آه آه آه И не вспоминай-ай-ай-ай فقط برو به خاطرات و گذشته فکر نکن [Chorus] Каждый раз я вспоминаю детство هر بار که می‌گذره، بچگیمون یادم میاد Помню наше место یاد اون جای قشنگمون میفتم По 16, устали целоваться تو ۱۶ سالگیمون، همش باهم بودیم В этом нету толку این حرفا که میزنم اصلاً به چه دردی میخوره؟ Это я дурак, ошибался احمق بودم، اشتباه بزرگی کردم Зачем я так влюблялся? چرا اینقدر عاشقت شدم؟ [Verse] Теперь прошу, ты, пожалуйста, молчи ازت میخوام فقط ساکت باشی Смотри в глаза и ничего не говори به چشمام نگاه کن و هیچی نگو Я все решил, наша речь не о любви راجب عشق حرف نمیزنیم، من تصمیم خودم رو گرفتم И отпустил, ты, пожалуйста, живи منو ترک کردی، پس برو زندگیتو بکن [Bridge] Never lie away هرگز دروغ نگو Never, never lie away هرگز، هرگز دروغ نگو [Chorus – تکرار با انرژی بیشتر] Детство… Помню наше место بچگیمون… یاد اون جای قشنگمون По 16, устали целоваться تو ۱۶ سالگیمون… همش باهم بودیم [Outro – فقط پژواک] Never lie away… هرگز دروغ نگو… Never lie away… هرگز دروغ نگو… --- توی ورس بعدی آهنگ غرق بودم که هایکا صدای آهنگ رو زیادتر کرد.
  11. منتظرم تاج بی نقص تموم بشههه یه جا ببینمش 😁🥲
  12. #Part 40 ناخودآگاه به عقب برگشتم؛ هایکا کلاه هودیم رو کشیده بود! با تعجب و سوالی نگاهش کردم که گفت: «با ماشین من می‌ریم.» فقط همین یه جمله؛ ولی با لحن سخت و جدی، طوری که نشه ازش ایراد بگیری یا حرف اضافه‌ای روی حرفش بیاری. سوییچ ماشینم رو با ناراحتی روی اوپن انداختم و مثل جوجه اردک دنبال هایکا رفتم. --- لعنتی عجب ماشینی داره!... لامبورگینی سفید. عزیزم... خواستم بگم رو ماشینت کراش زدم؛ ماشین رو بدین بهم من برم! مثل جنتلمن‌ها در ماشینش رو برام باز کرد و نشستم توی ماشین؛ خودش هم نشست کنارم. ماشین به حرکت دراومد، جفتمون در سکوت بودیم و من سعی می‌کردم راه رو به خاطر بسپارم؛ چون علاقه‌ای نداشتم بهش زنگ بزنم یا پیام بدم. اونم بعد از اون فاجعه! --- از شهر رفتیم بیرون؛ لعنتی حتی یه کلمه هم حرف نمی‌زنه، سکوت کامل! هوفی کشیدم و گفتم: «اوممم... آهنگ نداری؟» بدون اینکه بهم نگاه کنه جواب داد: «وصل شو به ماشین. هرچی می‌خوای بذار.» ایششش! نه به اینکه از اون موقع تا حالا بهم چسبیده بود و فقط حرف می‌زد، نه به الانش. آدم از این رو اعصاب‌تر و مودی‌تر داریم؟ نه والا! چرا باید استادیو بیرون شهر باشه؟ نکنه جدی می‌خواد بدزدتم؟ حتی ساواشم نیست که بهش پیام بدم! لب زدم: «جدی می‌خوای من رو بدزدی لعنتی؟ آخه من به چه دردی می‌خورم؟» صدام رو شنید! خنده‌ی مردونه‌ای کرد و با لحنی که سعی می‌کرد خنده رو توش پنهون کنه جواب داد: «غیر از دزدیدن، سناریوی دیگه‌ای توی سرت نیست؟ از وقتی که من رو دیدی، یه ریز داری این رو تکرار می‌کنی بچه!» با حرص جواب دادم: «پس می‌تونم بپرسم چرا داریم می‌ریم بیرون شهر؟» همچنان با همون لحن در خنده جواب داد: «چون استادیو توی تهران نیست، توی یکی از شهرهای اطرافه. سوال دیگه‌ای ندارین؟»
  13. هی هی ممنونم لطف داریییی. خیلی اور فینکرم و حرف میزنم 😅🤍
  14. کیوت و مهربوون
  15. دونده ی دوست داشتنییی انقد قشنگ بود پنج بار دیدمش و چندین بار هم قسمت آخرش رو دیدم 🥲😁
  16. Kim Seoda

    سرگرمی | یکی رو انتخاب کن!

    یادم رفت😁 اینا چه فرقی میکنن باهم🤣 132 چون زوجه 😁 رفیق دختر یا رفیق پسر؟😁
  17. Kim Seoda

    سرگرمی | یکی رو انتخاب کن!

    اینو بشدت موافقم کاملا مشکیییی 😁
  18. Kim Seoda

    سرگرمی | یکی رو انتخاب کن!

    خب اینا چه فرقی میکنن 😂 خر بیرون با دوست یا با خونواده؟
  19. #Part 39 چرا برگشت؟... تنم از استرس لرزید. رفت سمت کمد مخفی که چشمم به پوسته‌ی چیپسی خورد که یک‌کمش از کمد زده بود بیرون. شت شت شت! خیلی بد شد! شرف و آبروم یه جا پر! انگشت‌هاش رو به وسط کمد فشار داد؛ به محض اینکه در کمد باز شد، آشغال‌ها با فشار ریخت بیرون! هایکا چشم‌هاش از تعجب گرد بود. داشت برمی‌گشت طرف من که انگشت‌هام رو جلوی صورتم گرفتم. صداش اومد: «پلاستیک داری؟» پلاستیک برای چی می‌خواست؟ لبه‌ی کلاه هودی رو بیشتر پایین کشیدم تا صورت خجالت‌زده‌ام کمتر معلوم بشه. «توی کابینت دومی آشپزخونه.» همین‌طور که داشت از اتاق بیرون می‌رفت گفت: «الان میام.» میگما، نکنه... --- دقیقاً همون چیزی شد که فکر می‌کردم! دو زانو با کت و شلوار سفید یک‌دستش نشسته بود و داشت قوطی‌ها و پوسته‌های چیپس رو جمع می‌کرد! بعد چند دقیقه از حالت دو زانو بلند شد، توی دستش یه پلاستیک بشدت بزرگ از زباله‌های توی اتاقم بود! لعنتی، من خودم دو ساله به آشغال‌های توی اتاق دست نزدم! به طرفم اومد. همچنان از خجالت دستم روی صورتم بود که گفت: «خب تموم شد؛ بریم.» زودتر از خودش از اتاق زدم بیرون و تند تند گفتم: «نمی‌دونم لوکیشن کجاست؛ لوکیشن رو برام بفرست بریم.» سوییچ رو از روی اوپن برداشتم و گوشیم رو انداختم توی جیب هودیم و زیپ جیب رو بستم. وایییی عجب گندی زدم! شرف و آبروم به باد فنا رفت! حالا لال می‌شدم؟ قبول نمی‌کردم؟ واییییی! جوری گند زدم که تا چندین و چند ماه آینده هم یادش نمیره و نخواهد رفت! همچنان پشت سرم ایستاده بود که جا کفشی رو باز کردم و دنبال کفش مورد نظرم گشتم. یه کفش داشتم که سفید بود و انگار بهش زنگ پاشیده بود، از توی جا کفشی برداشتم و همین‌طور که می‌پوشیدمش گفتم: «میرم ماشینم رو از پارکینگ بیرون بیارم؛ شما هم بیاین.» پام رو از در بیرون نذاشته بودم که کلاه هودیم کشیده شد!
×
×
  • اضافه کردن...