رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

ارسال‌های توصیه شده

 

سلام به شما نویسنده‌ی عزیز خیلی مفتخرم که افتخارِ بررسی رمان شما رو دارم خوش قلم جان💚
در ابتدای نوشتارم به اطلاعتون برسونم که این فقط صرفاً صحبتی در خصوص بهتر شدن روند رمان شماست و در نهایت نوشتار شما بدون وجود این نوشته هم می‌درخشه.. 

نام رمان از یک کلمه‌ی «آغوش» تشکیل شده اسمی که من اگه بخوام بهش فکر کنم اولین چیزی که منو جذب میکنه ژانر عاشقانه‌ست. پس عاشقانه بودن رمان رو به خوبی نشون میده که این موضوع عالیه اما پلیسی و مافیایی رمان زیاد مرتبط با اسم رمان نیست.  
اگه بخوام از جانب کلیشه بودن نگاه کنم «آغوش» کلمه‌ایه که خیلی تو رمان ها رواج داره و این ممکنه باعث شه خواننده با خوندن اسم رمان فکر کنه قبلا رمانتون رو خونده و بیخیالش شه
حتی خود شما هم یک اثر به نام آغوش کاکتوس دارید«مصاحبتون رو خوندم «ایموجی خنده خجول»»

خلاصه کامل بود! یعنی به خوبی تونست چیزهای لازمه رو ارائه بده عزیزم اما می‌تونست کمی کامل تر از این باشه
من دوست داشتم یکم گنگ تر باشه، یعنی از جانب یک‌خواننده دلم می‌خواست ببینم با چندتا سوال ذهنم درگیر میشه 

مثلا بعد از جایی که نوشتی دختری وارد زندگیش میشه. میشد چند قسمت از پیرنگ رمان رو مبهم گذاشت‌ که بعد ورود اون دختر چه اتفاقی میوفته؟ 

مقدمه رو پسندیدم بانو جان، خشمی که در وجود دانیال بود رو دیدم که این موضوع واقعا به مزاجم خوش اومد.

رمان شروعی هیجانی نداشت اما کلیشه‌ای هم نبود که این به نظر من زیباست! اگه نظر منو بخوای همه‌ی رمان ها قرار نیست هیجان انگیز شروع بشن و ادم رو مات‌و مبهوت بزارن اما اگه شروع رمان گیرایی لازم رو داشته باشه قطعاً خواننده مجاب به خوندن ادامه ی رمان میشه شاید به این علته که خیلی ها شروعی هیجان انگیز رو انتخاب میکنن. 
من با شروع رمانت مشکل نداشتم روتین بود و دقیقا از جایی شروع شد که تو خلاصه گفته شد. وسط مشکلات و اضافه کاری های دانیال.

کاش کمی مونولوگ ها قبل دیالوگ ها قرار می‌گرفتند تا حالت و موقعیت کارکتر ها بیشتر به چشم بیاد. مثلا به جای دوتا دیالوگ پشت هم، چیزی از حالت رفتاری، حالت مکانی، حالت ظاهری گفته می‌شد. اینجوری من بیشتر متوجه میشدم کاراکتر الان تو چه حالیه، چ واکنشی داره. این‌موارد به مرور زمان و پیش روی رمان خیلی بهتر شد اما بازهم کمی و بیش به چشم میحورد یک قسمت هایی همه چی عالی بود یک قسمت هایی دیالوگ ها پشت هم..
زیبا جانم یه نظر دارم، که فقط نظره! صاحب قلم شمایی و اختیارش با خودت.. 
من تو پارت یک، خیلی یکهو کلی اطلاعات گرفتم که به نظرم اگه پخشش می‌کردی و اروم اروم بهم تزریقش میکردی جالب تر به نظر می اومد. بازم حق انتخاب با خودته و خودت صاحب اختیاری:)


ژانر ابتدایی شما پلیسی بود کشش های داستان خوب بود مخصوصا درباره کار پدر دانیال و این ها اما من بیشتر دلم می‌خواست چیزهایی مبهم باشه و بیشتر دلم می‌خواست هیجان ببینم درسته نمی‌شه از اول رمان هیجانیش کنی و نیاز به زمان داره اما من تا فکر می‌کنم نزدیک به پارت های بیست منتظر بودم که آره الان حتما یک چیزی میشه.. اما بیشتر تایم درگیر کلکل های برادران گذشت و سیاست های دانیال که صد البته بگم که واقعا خیلی جاها خنده به لبم اورد و کلی تو دلم گفتم ناز شصتت بانو^^ 
«مخصوصا قسمتی که برای مدرک و استعداد بود«خنده»» 
توصیفات جاهایی خوب بود و جاهایی نیاز داشت بهتر باشه مثلا مادام رفت و امد های خانوادگی من توصیف بهتری دوس داشتم ببینم 
توصیفات به نظر من لازم نیست پشت هم باشه مثال شما لازم نیست بگی هوا زمستونه همین ک یکجا بگی کاپشنم رو در اوردن یا برف به زمین نشست ثابتش می‌کنه. 
من توصیفات زمان رو بیشتر ذوس داشتم ببینم؛ الان روزه شبه، زمستونه، تابستونه... 
بیشترین توصیفات موثر شما توصیف احساسات بود که بخش زیادی رو در بر گرفته بود. 
پس در نتیجه فضاسازی خوب بود ولی می‌تونست عالی تر هم باشه بانو جانم^^ چون پتانسیل عالی تر شدن رو در اثر شما می‌بینم و این اطمینان رو دارم که خفن تر خواهد شد.
نسبت دیالوگ ها و مونولوگ ها خوب بود طوری نبود که یکیشون به اون یکی بچربه.. 

به نظر من محاوره نوشتن و از کلمات پیش پا افتاده استفاده نکردن هم راحت نیست که شما خوب تونستین اجرائه‌ش کنی عزیزم

 

چند جمله دیدم که پیشنهاد میدم اگر مایلی زیباترش کنی گلم که شامل غلط های ساختاری یا تایپیه «این موضوع برای همه پیش میاد تو‌نوشتار پس ایرادی بهش نیست جانم تنها برای راحت تر شدن کار شماست»

چه چیزهایی توی زندگی‌مون فرق داد 
چه چیزهایی رو، توی زندگی‌مون فرق داد

همین جمله، اگه جای کلماتش رو تغییر داد ببینید چقد بهتر و روون تر می‌شه. 

نوشته شما:
چرا خودتون رو از این ثروت می‌خوان محروم کنید. 
مثال:
چرا می‌خواین خودتون رو، از این ثروت محروم کنید.


در یک جمله دوبار فعل اومده که نمی‌گم نادرسته اما جلوه بصری خوبی نداره انگار اضافه کاریه بود نویسنده جان

«سرش درد گرفته و فهمید که از سر و صدای زیاد درد گرفته.» 
میتونه این‌جمله جوری بیان بشه که زیاد از فعل استفاده نکنه‌و زیاد هم سخت نباشه 
«سرش از سر و صدای زیاد، درد گرفته بود» 
«صدای‌های تو سرش، اون را اذیت می‌کردند و باعث سردردش شدند.»
در پارت ده یک پرش لحن دیدم 
نثر محاوره‌ست با اگه بینش یک مونولوگ ادبی باشه زیاد زیبا به نظر نمیاد عزیزم
 «پس دانیال سریع از سرویس بیرون آمد. ایستاد بینشان.» 

 «پس دانیال سریع از سرویس بیرون اومد؛ بین‌شون ایستاد.»

در نهایت بانو جان هر اثری و هر سبکی ارزش خوانش داره و رمان شما هم از این قضیه استثنا نیست پس قوی و استوار ادامه بدین و هیچ وقت از نوشتن دست نکشین نویسنده‌ی عزیزِ نودهشتیا

اگر کمکی در روند رمان از بنده براتون بر اومده لطفا دریغ نکنین^^ 

در پایان…

امیدوارم قلمت ماندگار و نوشتارت دائم باشه جانا🤍

روشنا.

@آتناملازاده

 

ویرایش شده توسط Roshana
  • لایک 4
  • تشکر 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

خیلی نقد عالی بود و بهم چسبید ممنون 💖❣️💖❣️😉

  • تشکر 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هم اکنون، آتناملازاده گفته است:

خیلی نقد عالی بود و بهم چسبید ممنون 💖❣️💖❣️😉

موفق باشی عزیزم از اثرت لذت بردم💚

  • لایک 1
  • چشمک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
×
×
  • اضافه کردن...