رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

ارسال‌های توصیه شده

  • نویسنده اختصاصی

#صد و بیست و یکمین متن نیمه‌شب 

بعضیا که برمیگردن ، دلیلش این نیست که دلشون برات

تنگ شده یا عاشقت شدن! اومدن ببینن خرابه‌ایی که 

بجا گذاشتن هنوز پابرجاست یا نه! 

با دوست داشتنت حس قدرت می‌گرفتن و حالا که 

نیستی دلشون برای اون حس قدرته تنگ شده، نه تو!

پس دوباره اونا رو بذار تو جعبه گذشته‌ی دلت و تنش

یه قفل محکم بزن!

12:12

دهم اسفند 

  • لایک 3
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • پاسخ 454
  • ایجاد شده
  • آخرین پاسخ

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

  • QAZAL

    455

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

ارسال‌های محبوب

نام دلنوشته: نیمه‌شب نویسنده: غزال گرائیلی | کاربر انجمن نودهشتیا  ژانر: اجتماعی # اولین متن نیمه شب(مقدمه) ساعت دوازده شبه و اینو بهتون بگم که مطمئن باشید هیچکس الکی الکی نمیره تو

# دومین متن نیمه شب اینو از من به یادگار داشته باشین : پیگیر شدن بیجا رو کنار بذارین!  باور کنین که اینجوری حس خیلی بهتری بهتون دست میده، اینو بهتون قول میدم... قبلا خیلی دنبال این بودم

#سومین متن نیمه شب امروز داشتم به این فکر می‌کردم که فقط هم اینجوری نیست که ما از دست داده باشیم!  دلم سوخت برای اونایی که ما رو از دست دادن نه که ما خیلی خفن بوده باشیما! نه ، فقط انگا

  • نویسنده اختصاصی

#صد و بیست و دومین متن نیمه‌شب 

عاشق این تایپ آدم‌هام که براشون مهم نیست نگاه و حرف دیگران،
جلوی همه دستاتو می‌بوسن، نازت می‌کنن، لوست می‌کنن،
بهت عشق می‌ورزن و حتی براشون اهمیتی نداره ممکنه یکی از بیرون قضاوتشون کنه.

1:01

دهم اسفند 

  • لایک 3
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#صد و بیست و سومین متن نیمه‌شب 

من دیگه حس می‌کنم واقعا نمیتونم عاشق شم.

نمی‌دونم چرا؟! آدما رو میبینم، خوبن، مهربونن اما هیچ

حسی درونم ایجاد نمی‌کنن!

اون حسی که دلت میخواد همه چیز رو راجب یه نفر 

بدونی و تا دیروقت بیدار بمونی و برنامه خوابت رو

برای اون بهم بزنی! 

دیگه این حس‌ها به سراغم نمیاد...

فکر می‌کنم بعد از اینکه چندبار ناامید شدم، دور خودم

یه دیوار کشیدم. خسته شدم از اینکه احساساتی بشم

و تهش آسیب ببینم. برای همین دیگه امیدوار نشدم و

الان دیگه از کسی خوشم نمیاد.

شاید هنوز اون آدم درست و ملاقات نکردم و وقتی 

ببینمش حسهام دوباره برگرده...

یا شایدم من عوض شدم...آخرین باری که واقعا به

یه نفر اهمیت دادم، تقریبا فروپاشیدم!

آرزو کردم که دیگه هیچوقت اون درد و تجربه نکنم.

13:13

یازدهم اسفند 

  • لایک 2
  • ذوق زده 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#صد و بیست و چهارمین متن نیمه‌شب 

به قومی مبتلا شده‌ایم
که فکر می‌کنند خدا جز
آن‌ها کس دیگری را هدایت
نکرده است...!

22:22

یازدهم اسفند 

  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#صد و بیست و پنجمین متن نیمه‌شب 

یکی از خصلت‌های عجیبی که دارم اینه که

وقتی آدمی بهم بی‌مهری یا بی محلی می‌کنه؛

همون لحظه چیزی نمیگم...ولی عقب ذهنم دارمش...

بعد طرفم فکر می‌کنه من ناراحت نمیشم و به رفتارش

ادامه میده و اینا هی جمع میشه، هی جمع میشه...

یهو طرفو بدون هیچ حرفی از زندگیم پاک می‌کنم

شاید طرف فکر کنه که بی‌دلیله...

اما من کلی دلیل بابتش تو ذهنم دارم!

11:11

دوازدهم اسفند

  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

# صد و بیست و ششمین متن نیمه‌شب 

امروز رفتم کتابخونه تا کتاب بخرم، تن تخته شاسی

چیزای جالبی نوشته بود:

اگه چراغی بی‌دلیل خاموش و روشن شد؛ یعنی انرژی

کسی بهت رسیده...

اگه سردرد زیادی داری، یعنی انرژی منفی دورت زیاده

اگه بی‌دلیل دلت گرفت، یعنی کسی دلتنگته!

وقتی یه عدد خاص رو مدام میبینی، نشونه‌ایی از 

کائناته...

اگه یه خواب تکراری دیدی، یعنی یه پیام مهمی توشه

که باید کشفش کنی.

اگه حیوونی بهت زل زد، یعنی یه فرشته مراقبته!

اگه یه نفر بی‌دلیل یادت افتاد، یعنی اونم داره بهت 

فکر می‌کنه.

هر چیزی تو این دنیا یه نشونه است...

12:12

دوازدهم اسفند 

  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

# صد و بیست و هفتمین متن نیمه شب 

جمله‌هایی که شنیدنش، حس بهتری از دوستت دارم بهت میده:

ـ هواتو دارم!

ـ چقدر این لباس بهت میاد!

ـ از عکسات خیلی بهتری!

ـ چقدر قشنگ میخندی!

ـ طرز فکر تو خیلی دوست دارم!

ـ چقدر باهوشی!

ـ باعث میشی غمامو فراموش کنم!

ـ آهنگایی که واسم میفرستی، خیلی قشنگن.

ـ بهت افتخار میکنم.

13:13

دوازدهم اسفند 

  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#صد و بیست و هشتمین متن نیمه‌شب 

به قول فروغ فرخزاد:

دلم دارد می‌ترکد. هیچوقت اینطوری نشده بودم؛

اینقدر تلخ و بیهوده!

یک چیزی را از من گرفته‌اند.

نمی‌دانم چه کسی و کجا و چرا.

21:21

دوازدهم اسفند 

  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#صد و بیست و نهمین متن نیمه‌شب 

چهار سال باهم دوست بودن!

کلی سفر و مهمونی دو نفره باهم رفته بودن. 

تهش پسره به دختره گفت:

ـ عزیزم مامانم میخواد برای ازدواج، دختر برام انتخاب

کنه! باید رابطمون و کم کم تموم کنیم.

دختره دوبار رگش و زده.

واقعا ترکیب پسر ایرانی و مادر ایرانی یه ترکیب 

پیچیده و عجیب و به شدت رو مخه !!!!

12:12

سیزدهم اسفند

  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

# صد و سی‌امین متن نیمه شب

یاد گرفتن رها بودن وقتی عمیقاً تشنه ارتباطی، واقعا 

یکی از سخت ترین کارای دنیاست. قلب میخواد دیده

بشه، انتخاب بشه، در آغوش گرفته بشه؛ 

اما بخش آگاهتر وجودت می‌دونه که آرامش از دنبال

کسی دویدن نمیاد!

این هنر دردناک تعادل بین خواستن و احترام گذاشتن 

به خودته!

13:13

سیزدهم اسفند 

  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#صد و سی و یکمین متن نیمه‌شب 

‏انسان‌قاتل‌خودشه،
هیچ‌چیز‌به‌انداز‌خود‌آدمیزاد‌نمی‌تونه‌
بهش‌آسیب‌بزنه
حتی‌زخم‌هایی‌که‌بقیه‌بهت‌زدن‌هم‌حاصل‌اختیار‌و‌قدرتیه‌که خودت‌به‌دستاشون‌دادی..

14:14
سیزدهم اسفند

  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی
ارسال شده در (ویرایش شده)

# صد و سی و دومین متن نیمه‌شب 

تو صفحه‌ی سحر حمزه‌پور یه پست دیدم که

می‌گفت: «منطق من اینجوریه که؛


چیزی که احتمال می‌دی بعدها خراب شه خودت

یه لگد بزن بهش و خرابش کن،

این‌جوری رو سرت هم آوار نمی‌شه.»


درست و غلطش رو نمی‌دونم ولی دندونی که لق

باشه به‌هرحال کشیده می‌شه.


23:23

سیزدهم اسفند 

ویرایش شده توسط QAZAL
  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#صد و سی و سومین متن نیمه‌شب 

‏من تو خونه دست خالی دارم با سگ سیاه افسردگی میجنگم و زور میزنم که فقط بتونم زنده بمونم، بعد تو میگی چرا زنگ نمیزنی؟چرا سراغ منو نمیگیری؟چرا با من بیرون نمیای؟ 

‏باشه عزیزم بذار این دستشو از بیخ گلوم برداره اگر زنده موندم لباس قشنگامو میپوشم، ارایش میکنم، باهات بیرونم میام.

12:12

چهاردهم اسفند

  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#صد و سی و چهارمین متن نیمه‌شب 

بعضی اوقات میدونی اشتباهه.

ولی بازم ادامه میدی، چون اشتباهِ شیرینیه.

19:19

چهاردهم اسفند 

  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#صد و سی و پنجمین متن نیمه‌شب 

‏یکی از باگای دنیا اینه ،

با هرکی حال میکنی ازت دوره.

00:00
چهاردهم اسفند

  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

# صد و سی و ششمین متن نیمه‌شب 

هروقت حس کردید خیلی ساده‌ و زودباورید،

یادتون بیاد که من یک‌بار باور کرده بودم

اکسم 16 ساعت نتونسته گوشیشو چک کنه.


دختره‌ی احمق:))))

12:12

‌پانزدهم اسفند 

  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#صد و سی و هفتمین متن نیمه شب 

‏بهم بگو نمیخوام باهات صحبت کنم،

ولی پیامم رو دیر سین نکن.

18:18

‌پانزدهم اسفند 

  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی
ارسال شده در (ویرایش شده)

#صد و سی و هفعتمین متن نیمه شب 

‏امیدوارم رنجی نکشی عزیزم و اگر مجبور به کشیدن رنجی بودی برات قابل التیام باشه.

امیدوارم آدم هایی رو داشته باشی که بتونی با خیال راحت و بدون ترس از قضاوت از رنجت براشون صحبت کنی. امیدوارم رنج، تو رو خونه‌ی خودش نبینه و نمونه.

18:18

‌پانزدهم اسفند 

ویرایش شده توسط QAZAL
  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی
ارسال شده در (ویرایش شده)

# صد و سی و نهمین متن نیمه‌شب 

مهدیه امشب یه حرف قشنگی زد که بنظرم خیلی درست بود. 

اونم اینه که تمام نویسنده‌ها داستان هایی رو خلق 

می‌کنن که یا هیچوقت نداشتن یا آرزوشو داشتن و بهش نرسیدن...

و با خلق کردن این داستان‌ها و پایانی که خودشون دوست دارن، اون خوشحالیه موقت و برای  زخم عمیق قلبشون، ایجاد می‌کنن. 

خوندن اون داستانها باعث میشه که فکر کنیم حداقل تو رویاهامون به اون چیزی که خواستیم

بالاخره رسیدیم...

1:01

پانزدهم بهمن

ویرایش شده توسط QAZAL
  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

# صد و چهلمین متن نیمه‌شب 

صمیمیت از روزمره میاد. شما هیچ وقت نمی‌تونی با کسی صمیمی بشی، مگر اینکه از روزمرگیت براش بگی‌؛ از جزئیات کوچیک روز که توجهت رو جلب کردن‌.

 بنای صمیمیت اینجاست که ساخته میشه.

9:09

شانزدهم اسفند 

  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

# صد و چهل و یکمین متن نیمه‌شب 

تو عصر یخبندان، مندی به دیه‌گو گفت:

ـ تو جونتو به خطر انداختی، آخه واسه چی؟!

و دیه‌گو در جواب گفت:

ـ جبران محبتت بود!

می‌خوام بگم حتی حیوونا هم براشون یکاری کنی، تا برات جبران نکنن، ولکن نیستن...

اما آدما...امان از آدما!

اگه تا آرنج دستتو بذاری تو عسل و بکنی تو دهنشون هم، بازم دستتو گاز میگیرن!

12:12

شانزدهم اسفند 

  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#صد و چهل دومین متن نیمه‌شب 

بقول آقای داریوش:

تظاهر کن ازم دوری؛

تظاهر می‌کنم، هستی!

18:18

شانزدهم اسفند 

  • لایک 3
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

# صد و چهل و سومین متن نیمه‌شب 

‏حق با ریاضی بود عزیزم،

تا ثابت نکرده باور نکن.

9:09

هفدهم اسفند 

  • لایک 2
  • آتیش 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#صد و چهل و چهارمین متن نیمه‌شب 

غریبه آشنایِ من؛ شکستن دل خیلی آسونه...

اما اینو یادت نره که دنیا یه جور نمی‌مونه!

یکی اون بالا نشسته که قدر منو خوب می‌دونه؛

باور کن که یه روز یکی مثل خودت...

میاد دلتو میشکونه!

11:11

هفدهم اسفند 

  • لایک 2
  • آتیش 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

#صد و چهل و پنجمین متن نیمه‌شب 

قدرشناس بودن واقعا ترن آنه.


درست تربیت شده،ارزشت رو میدونه،

 

متقابلا برات قدم برمیداره.

19:19

هفدهم اسفند 

  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

اطلاعیه ها


×
×
  • اضافه کردن...