به اطلاع کاربران میرسانیم دو انجمنِ نودهشتیا باهم ادغام شدهاند. با این وجود، تمامی آثار شما محفوظ است و جای نگرانی نیست. در صورتی که مشکل ورود به اکانت خود را دارید، از گزینه "بازیابی پسوورد" استفاده کنید. ایدی تلگرام جهت بروز خطا: @Delbarity
جستجو در تالارهای گفتگو
در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'رمان عاشقانه'.
12 نتیجه پیدا شد
-
نام رمان: میان تیغ و تپش نویسنده: ایناس سعداوی | کاربر انجمن نودهشتیا ژانر رمان: عاشقانه، روانشناختی خلاصه: از دلِ دو آدم متفاوت، یکی از خاکِ سختِ رنج، قد کشیده، یکی از آتشِ قدرت! هیچوقت قرار نبود نگاهشان در یک شب پرهیاهو، اینچنین به هم گره بخورد… اما سرنوشت، بیمقدمه، نامشان را کنارِ هم نوشت. دختری که، زخمخوردهی زندگی بود، و دیگری، سایهِ سختِ مردی که خودش را پشتِ قانون پنهان کرده بود. هیچکدام عاشق نبودند… تا آن لحظهای که، دلشان از یک اتفاق ساده، بیاجازه لرزید و دیگر هیچچیز، مانند قبل نشد...
-
رمان: جانای یار نویسنده: زهرا بهمنی ژانر: عاشقانه_طنز 《خلاصه》 نوشتههای جانای یار، روایتی عاشقانهای است از دلبر و دلدار، جانا و شهریار! شهریار خودساخته یکباره پا به دنیای عجیب جانای خودخواه میزاره و گرفتار عشق حقیقی میشه اما تا رقم خوردن سکانس عاشقانه زندگیشون شکل میگیره، همه چی با رو شدن یک راز شیرین عوض میشه!
- 12 پاسخ
-
- 12
-
-
- رمان عاشقانه
- رمان جدید
-
(و 5 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
رمان صدای نالههای ویولن | ریحانه سعادت کاربر انجمن نودهشتیا
ریحانه سعادت پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در تایپ رمان
نام رمان: صدای نالههای ویولن نام نویسنده: ریحانه سعادت | کاربر انجمن نودهشتیا ژانر رمان: عاشقانه، اجتماعی خلاصه رمان: آهوی قصه، خرامان خرامان در دشت قصهها قدم زد. با قلبی ترک برداشته. قلب شکستهی آهو تاوان داشت. تاوانش یک عمر نفرت از آنهایی بود که با او فرق داشتند. مخلوق خدا بودند؛ اما شبیه او نبودند. آهو فرز بود، کم نمیآورد و نر و ماده برایش فرقی نداشت. آهو دوید و دوید. چرخ زد و چرخ زد. شکارچی رسید. با سلاح غرور، صلابت و دنیایی از مهربانی مقابل آهو ایستاد. آهو نترسید. شکارچی با بقیه بقیه، با او فرق داشت؛ اما تسلیم شدن، در مرام آهو نبود.- 1 پاسخ
-
- 4
-
-
- رمان عاشقانه
- رمان جدید
-
(و 2 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
رمان این قصه خاص نیست | مهشید رضایی کاربر انجمن نودهشتیا
Mahshid rzi پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در تایپ رمان
نام رمان : این قصه خاص نیست! نام نویسنده: مهشید رضایی | کاربر انجمن نودهشتیا ژانر : عاشقانه، درام خلاصه : ریحانه بعد از تحصیلش تو فرانسه برگشت ایران...اما چرا زندگی تو فرانسه رو انتخاب نکرد و برگشت؟اینجا چه کسی منتظرشه و قراره چی بشه؟ مقدمه : در خوابم...غرق در سکوت در جوار باغچه اش نشسته بود. سیب سرخش را گاز می زد و به نعنا های باغچه خیره شده بود. چرا به جلب توجه های احمقانه ام توجه نمی کرد؟ باید بلند شود دیوانه ای نثارم کند یا با مشت به بازویم بزند تا من هم بخندم و هرجا می رود دنبالش بروم. اما سرد و ساکت دور افتاده از سرزمین سبک سری و بازیگوشی فقط نشسته بود. @sarahp ساعات پارت گذاری : ۵:۳۰ صبح هر روز- 1 پاسخ
-
- 1
-
-
- رمان عاشقانه
- درام
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
رمان بغض پنهان | Setayesh.A کاربر انجمن نودهشتیا
Setayesh.A پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در رمان های متروکه
نام رمان : بغض پنهان نویسنده : ستایش عباس زاده «Setayesh.A» ژانر : عاشقانه ، غمگین خلاصه : بعد از یک شکست عشقی سخت، دختری به اسم سارا تصمیم میگیره برای مدتی از عشق فاصله بگیره تا به خودش فرصت درمان بده. اما بعد از یک آشنایی غیرمنتظره با مردی که ... مقدمه : دخترک با نگاه های بازیگوشش دل می برد و پس می زد ، می خندید به دلباختگی شان .....غافل از اینکه قرار بود خودش گرفتار شود . ناظر: @sarahp- 1 پاسخ
-
- 1
-
-
- رمان عاشقانه
- رمان غمگین
-
(و 2 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
رمان: سیمینآی ژانر: عاشقانه، درام، تاریخی نویسنده: مهسا فرهادی خلاصه: در ابتدای وجودش خلأ بود و آیندهی نامعلوم، در وجودش بانگ گرفتاری سر میداد. در حاکمیت قلب سودازدهاش انحصار یک نفرین؛ یا شاید یک موهبت از فراسوی ماه، سوسو میزد. محبوس شده در میان تارهای ریسمانی به نام تولا؛ بیخبر از سرنوشتی که او را به سوی طالعی شوم سوق میدهد. حقیقت ادراک و ارجعیت موسمی که برای رفتن تعجیل دارد؛ رفتنی که گریبانگیر وجودش خواهد شد.
- 27 پاسخ
-
- 4
-
-
- رمان جدید
- رمان تاریخی
-
(و 4 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
معرفی و نقد رمان تینار | هانیه پروین کاربر انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در صفحه نقد رمان ها
نام رمان: تینار نویسنده: هانیه پروین ژانر: عاشقانه، اجتماعی ***این رمان، برگرفته از واقعیت میباشد*** خلاصه: از حریم گرم خانهام هیچ نمانده بود، از منِ تبعید شده به جزیرهی زوال هم هیچ! جانم با هر ضربه به لب میرسید و نالهای در کار نبود. سنگسار تمامی نداشت اما کسی در آن میان، شقایقی پشت پنجرهام کاشت و گریخت... ناگهان همان پرندهی پر و بال شکستهای که آواز را از یاد برده بود، غزل سرود! ماه از پشت خانهی ما طلوع کرد و من برایت چندشاخه گل مریم توی گلدانِ روی میز گذاشتم. مقدمه: پای حرفهای من ننشینید! زخمیتان خواهم کرد. من مرگ را با زبان چرخاندنی، جلوی چشمتان علم میکنم. زندگیام مرا طوری تربیت کرده که میدانم هیچ مقدمهای در لیستکار این دنیا وجود ندارد. چه یکی بودی؟ چه یکی نبودی؟! بیایید با هم رو راست باشیم؛ بهدور از یکی بود و یکی نبودهای قصهی شاه پریان، تمام مرا لاجرعه سر بکشید! آنوقت تازه چشم بر زیرِ گنبد کبودی باز میکنید که اتفاقاً، غیر از خدا، کَسان دیگری هم دارد. پ.ن: تینا به معنی تنها یا تنهایی و تینار از دو واژهی تَن + یار تشکیل شده؛ یعنی تَن تو یاری نداره، یا اینکه تنها یار تو خودتی و تَن خودت. برای مطالعه رمان روی لینک زیر کلیک کنید💖👇- 2 پاسخ
-
- 1
-
-
- رمان عاشقانه
- رمان جدید
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
نام رمان: لعن نویسنده: ساناز محمدی ژانر: فانتزی، عاشقانه زمان پارت گذاری: نامشخص خلاصه: همه چیز از نواخته شدن فلوت شروع شد. زمانی که صدای آهنگینش در دنیا شنیده شد ، سایههای سیاه از دل تاریکی به بیرون راه پیدا کردن. عروسکهایی از جنس آدم که روحشان قربانی تاریکی شده بود، از دل چاه بیرون خزیدن. صدای جیغ کودکان آمیخته با ناله های مردان و شیوع زنان که همهشان قربانی تاریکی شدهان، تمام جهان را پر کرده است. باید فرار کرد! انگار کسی از دل تاریکی بیرون میآید؛ ماندن جایز نیست! مقدمه: صدای تنها و پریشان فلوت را گوش بده، درشبهای بی انتها، در عمق ابرها، راست و ناراست هردو اتفاق افتادهاند. پس چطور می توان آن را بعد از بیداری به حساب رویا گذاشت؟ چهطور میتوان ستایشها، سرزنشها، بردها و باختهای این دنیای فانی را اندازه گرفت؟ خون گرم از تیغه سرد شمشیر می چکد. در ارتفاعات کوهها و در رودخانه های دوردست، صدای زیتر نیز به گوش می رسد. داستان هنوز به انتها نرسیده، ارتباط ما و زمانی که باهم گذراندهایم، خالص و پاک باقی می ماند.همانند آماده کردن سبویی از خوشی و غم زندگی و مرگ برای سوگواری یک انسان. ماه مانند قبل است، پس نیازی به غم نیست. پس چرا با همه سختی ها با قلبی رام نشده مواجه نشویم؟! در حالی که ملودی فلوت را باهم گوش میدهیم؛ در بالای کوه ها و آن طرف دریاها ، بعد از رسیدن به بن بست گم شدهام. راست و ناراست همه در گذشته هستند، پس بیا بعد از بیداری، آنها را به حساب رویا و خاطراتمان بگذاریم! ناظر: @sarahp
-
رمان انجمن نودهشتیا رمان دوپامین| samaneh کاربرانجمن نودهشتیا
samaneham پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در رمان های متروکه
نام رمان: دوپامین ژانر: اجتماعی عاشقانه خلاصه: ادما گاهی وقتها زود تر از انتظارشون یک سریع مراحل رو تجربه میکنند. داستان حول محور سختی و بندیهای زندگی ادمایی میگذره که از کل دنیا یه روز خوش میخوان به نظرشون بدستش میارن ولی بعدا... مقدمه:تو که باشی دیگه جا هیشکی خالی نی! پیشت انقدر خوبم انگار حسم عادی نی؛ از همون اولین بار که همو دیدیم، فهمیدم معتادت میشم مثه دوپامینی ساعتم بزار بره اصلا هیچ خیالی نی من فقط باتو باشم مهم نی کجا میریم حس میکنم یه خوابه چون شبی بیداری نی دوپامین یعنی دستات لای دستم... ناظر: @Solmazheydarzadeh- 5 پاسخ
-
- 4
-
-
- رمان عاشقانه
- اجتماعی
-
(و 2 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
رمان اندکی خوشبختی / shahrzad کاربر انجمن نودهشتیا
Sahrzad پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در رمان های متروکه
رمان: اندکی خوشبختی ژانر: غمگین ،عاشقانه اثر: شهرزاد * ای تویی که آزورده شدی برای تسکین دلت میازار دل یک بی کسی آن از همه عالم و آدم کشیده است نشو برایش یک درد دیگری مگر با این آزوردن تسکین میشود این دل آزوردهی تو* سلام عرض ادب و خسته نباشید خدمت دوستان عزیز امیدوارم تا پایان داستان همراه من باشید... داستان در مورد دختری به نام ساحل هست که دختری تنهاست که به خاطر مادری سنگ دل و بی رحم که برای راحتی خودش دختر خود را به پرورشگاه می برد و ... ممنون میشم تا پایان این داستان همراه ساحل مظلوم باشید... ناظر: @Arshiya- 2 پاسخ
-
- 2
-
-
-
- رمان غمگین
- رمان عاشقانه
-
(و 2 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
نام رمان: تیر خلاصی ژانر: عاشقانه، پلیس نویسنده: نهال خلاصه: فرناز رمز و رازی در زندگی اش دارد که با هر گوش شنوایی لب به سخن نمیگوید و به هر کس اعتماد شنیدن آن را نمیکند.اما آن روز که تیر خلاصی زده شود و بر زبان بیاید راز سر به مهرش و همه چیز برملا شود هیچ چیز سرجایش بند نمیشود.
- 2 پاسخ
-
- 5
-
-
- رمان پلیسی
- رمان جدید
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
نام رمان: مَخمورِ شَب نویسنده: نسترن اکبریان(n.a25) ژانر: عاشقانه، اجتماعی هدف: اعتماد بعضی وقت ها تیشه به ریشه انسان میزنه. بعضی از قربانی ها گناهی ندارن اما با اعتماد بیجا به یک دوست توی منجلابی اسیر میشن که خروج از اون یه اراده قوی و شاید یه دستِ قدرتمد میخواد. خلاصه: در گیر و دار های ریسمانِ سرنوشت، گره ای کور به نخِ سرونوشت دختری افتاد و گولِ گودالی عمیق را خورد... گودالی که همانند باتلاق، شب به شب او را بیشتر در خود میکشید و چاره اش دود کردن شب ها بود...دودی که در مِه شب غرق شده و گرهِ سرنوشت، از تاریکی بحره برد و نخ های دیگری را بهم گره زد...نخ های که یکی از جنس باروت و دیگری جرقه بود. جرقه ای که خود به باروت آتش انداخته نمیدانست به زودی با گرهی سرنوشت تلاقی خواهد کرد... مقدمه: در آن پس کوچه های تاریک، میان رقص نورِ شب تاب ها و واژگونی قاصدک های دلشکسته، کدامین نگاه تار های رقصدهی موهایم را میان انگشتان باد، شکار کرد؟ هنگامی که جام تنهایی را به دست گرفته و به همنشینی نگاهِ بی فروغ ماه مینوشیدم، کدامین دست جامِ مرگ را از میان انگشتان تکیده ام بیرون کشید؟! سرمایی که قلبم را به تکه یخی سنگی بدل کرده بود، با کدام جوانهی عشق در هم شکست و جانم را میان چنگال های آتیش سپرد؟! وقتی ستاره های دلگیری تک تک، چراغِ خانهشان را به رویم خاموش میکردند تا مهمان نشوم و طره ای نور، با بیرحمی در را به رویم میکوبید، کدام دلی درش را به رویم گشود و پذیرای روح ترک خورده ام شد؟ شب بود و جام و ساقی ای که بی منت جام پر میکرد تا پیک پیک به نظارهی رخ ماه، بنوشم... سگ های ولگرد که همانند من طرد شده ای مغموم بودند می آمدند و خرمان خرمان رقصندهی شب میشدند و واق واق هایشان را آهنگ آن شب مخمور میکردند... بزمی به پا میشد و در نگاه خیسم چه خوش انعکاس میشدند... بزمی که مرا بَد خمار آن شب ها میکرد! خماری که مخدرش نگاه او، زیر دلبرانه های ماه شد...
- 6 پاسخ
-
- 5
-
-
- رمان عاشقانه
- رمان اجتماعی
-
(و 2 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :