-
تعداد ارسال ها
1,150 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
47
تمامی مطالب نوشته شده توسط هانیه پروین
-
یزد
- 246 پاسخ
-
- 1
-
-
اگر شکمو نیستید وارد نشوید مشاعره با اسم غذا یا خوراکی
هانیه پروین پاسخی برای هانیه پروین ارسال کرد در موضوع : مشاعره
دم پختک -
دنیای سوفی
- 21 پاسخ
-
- 2
-
-
یخ زده(فروزن)
- 16 پاسخ
-
- 1
-
-
دزفول
- 246 پاسخ
-
- 3
-
-
به یکی از کاربرای انجمن یه چیزی بگو ولی اسم نبر !
هانیه پروین پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در متفرقه
سلام اینجا میتونی حرفی که میخوای رو بهش بزنی و اسم نبری... شاید خوند شایدم نه!🌝- 13 پاسخ
-
- 5
-
-
خب بازی اینجوری که به نفر قبلیت نگاه میکنی ببینی چی نوشته؟! با حرف آخرش، یک اشیای جدید اسم میبری... برای شروع: چنگال🍴🥃
- 163 پاسخ
-
- 2
-
-
به آهنگها گوش میکنیم و خودمونو توش پیدا میکنیم! کدوم تیکه اهنگه که تورو خوب توصیف میکنه؟؟
- 6 پاسخ
-
- 2
-
-
اگه آواتار نفر قبلی جلد رمانت بود، اسمشو چی میزاشتی؟
هانیه پروین پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در متفرقه
خب... به پروفایل نفر قبلیت نگاه کن و فکر کن جلد رمانت اینه! اسم این رمانو چی میذاری؟!- 96 پاسخ
-
- 5
-
-
بنطرت زندگی بدون چی نمیشه!؟ مثلا: زندگی بدون آش رشته برای من غیرممکنه🫠
- 14 پاسخ
-
- 4
-
-
-
اگر شکمو نیستید وارد نشوید مشاعره با اسم غذا یا خوراکی
هانیه پروین پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در مشاعره
بازی اینطوریه که من یه غذا میگم و تو با حرف آخرش، یک غذا/خوراکی جدید اسم میبری عزیزم🍕 برای شروع: پیتزا- 80 پاسخ
-
- 2
-
-
من یک کتاب میگم و تو با حرفِ آخرش، یک کتاب/رمان دیگه اسم میبری و بازی همینطور ادامه پیدا میکنه... برای شروع: چشمهایش
-
من اسم یه فیلم/سریال/کارتون میگم و تو با حرف آخرش، یک اسم جدید میگی قربونت برم. برای شروع: اسکویید گیم
- 16 پاسخ
-
- 2
-
-
من یک شهر/کشور میگم و تو با حرف آخرش، یه شهر یا کشور جدید اسم میبری عزیزم ^^ برای شروع: ایران
- 246 پاسخ
-
- 5
-
-
همانا حرف زدن درباره کتابها، خیلی لذتبخش تر از خواندن آنهاست!😂 این تاپیک برای اینکه هروقت کتابی رو تموم کردی و دوست داشتنی دربارش چیزی بگی، نظر یا حست رو اینجا بنویسی📚
- 27 پاسخ
-
- 7
-
-
بیاید چیزایی که دیگه واقعا کلیشه شده و از خوندنش خسته شدیم رو اینجا بنویسیم. نویسندهها بدونن که از این کلیشهها استفاده نکنن😁 مثال: آرشام تهرانی مغرور و خودساخته درِ بیامدبلیوشو میبنده و میره دنبال دختر بازیگوش داستان🫡
- 11 پاسخ
-
- 8
-
-
-
بازی از این قراره که؛ نفر قبلی دوتا گزینه داده، تو یکیشو انتخاب میکنی و ۲ تا گزینه واسه نفر بعدی میدی! شروع: خونواده یا مهاجرت؟
- 241 پاسخ
-
- 2
-
-
کلمات بی معنی رو توی داستان جا بده😅 داستان ساز
هانیه پروین پاسخی برای M@hta ارسال کرد در موضوع : چالش نودهشتیا
تاتیتاتی کنان زیر پل چوبی خزید تا از بارش برف در امان باشد. تمام خاندانش در این روستا متولد شده و همینجا هم مرده بودند، اما میتوانست قسم بخورد که تا به حال چنین سرمایی ندیده بودند! کارتن کنارش تکانی خورد، کدو ترسید و از جا پرید. بادمجانی له و لورده از زیر آن بیرون امد و گفت: نترس! منم مثل خودت کارتن خواب شدم کدوجان. کدو خوشحال ازینکه یک همدرد پیدا کرده بود، سرمای کمتری احساس کرد. گفت: بادمجون تو میدونی تا ایستگاه اتوبوس چقدر راهه؟ و تا شهر بعدی؟! تا یه شهر گرم... بادمجان نزدیکتر شد و گفت: والا تا بوده، کدوتنبلها قل خوردند. اتوبوس سواری چه صیغهایست دیگر! کدوتنبل پیر بیحوصله خندید و گفت: برج میلاد رو دیدی؟ منم از نزدیک ندیدم ولی میگن خیلی درازه... همون تو حلقِ بیخاصیتت!- 22 پاسخ
-
- 3
-
-
کلمات بی معنی رو توی داستان جا بده😅 داستان ساز
هانیه پروین پاسخی برای M@hta ارسال کرد در موضوع : چالش نودهشتیا
شیخ عرب شکمش را مالید و نگاهی دوباره به دختر کرد، هنور قهر بود. وقتش بود هنرهای نهانش را به نمایس بگذارد، آخرین باری که از این هنرها استفاده کرده بود برمیگشت به ۱۴ سالگی سر زنگ کلاس نقاشی وقتی یک نیلوفرآبی نقاشی کرد و معلم کلی تشویقش کرد. او گفت: چه مرغ قشنگی کشیدی! اینبار مطمئن بود موفق میشود پس تکانی به تن مبارک داد و یک شِیک بینقص اجرا کرد. دوست دختر خارجکیاش از ذوق با دهانی باز سوت و جیغ میزد و میگفت: اوه مای لُرد!! شیک ایت بیبه! هرچند که شیخ معنی حرفهای او را نمیفهمید ولی به آن لبهای گران نمیآمد در حال فحش دادن باشند... لبهایی پوشیده شده با رژ ۵۰۰ دلاری که خودش برایش خریده بود. پس دوست دختر خارجکیاش را بغل گرفت و قول داد اجازه بدهد روی خنجرش، استیکر هلو کیتی بچسباند. کلمات: سیاره، پیترپن، عرق، میکاپ، غارنشین- 22 پاسخ
-
- 1
-
-
نیکی
-
ماهیتابه و تخم بلدرچین: -بخدا من فقط تخم مرغ میپزم -جهنم... چون خوشگلی بیا تو. -وای... وای قلقلکم میاد -چه نرمالویی هستی جون بابا -نه اینارو فقط به تو میگم! تخم مرغ کیلو چنده! خودتو عشق است -میدونم خیلی داغم... همه بهم میگن هات. -گریه نکن... بیا از دست اون گوریلِ شلوارپلنگی نجاتت بدم! نمیذارم بخورتت -یجور دستشو بسوزونم دیگه غلط بکنه بخواد بهت دست بزنه عشقم. -حاضری؟ -با ۳ شماره میپریم زیر کابینت... -داره میاد! داره میاد! -یک... -به حضرت قابلمه خاطرخواتم بابا الان وقت این حرفا نیست... -دو... -سفت بچسب! -سه...💢
- 4 پاسخ
-
- 1
-
-
مذهبی رمان نیکی و نارنج | هانیه پروین کاربر انجمن نودهشتیا
هانیه پروین پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در تایپ رمان
بسم الله الرحمن الرحیم نام رمان: نیکی و نارنج نویسنده: هانیه پروین | کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: عاشقانه، اجتماعی خلاصه: هیچ نامحرمی، صدای خنده او را نشنیده و تار مویش را ندیده بود؛ نور چشمیِ حاج اصغر که ماهشبچهارده بود به قول اهل محل! نیکی خوابش را هم نمیدید که با وفات حاجبابایش، چه ننگی بر دامن پاکش لکه میاندازد...- 1 پاسخ
-
- 12
-
-
-
-
-
- رمان عاشقانه
- هانیه پروین
-
(و 3 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :