پارت دو
میز غذا را اماده کردم جین، اوریانا و الیزابت سر میز نشستیم و بوقلمون شکم پر را سر میز گذاشتم.
ـ خیل خوب حالا دعا میکنیم
و باهم زیر لب گفتیم
ـ خدایا ما را بیامرز، به خانه های مان روشنی بده، دل ما را از تاریکی ها دور کن، امشب هر نفسی که میکشیم به یادمان بیاور که عشق حتی در سردترین روز هم میروید، اگر کسی از ما دور شد نگهش دار و اگر کسی مانده محافظش باش.
امین
سکوتی خانه را فرا گرفت من گفتم
ـ خدایا به کسانی نگاه کن که پشت لبخند شان هزار غم نهفته است.
به عاشقانی که اسمشان کنار هم گفته نمیشود.
ادم هایی که امشب را بدون کسی که دوستشان دارند سر میکنند.
خدایا به سفره هایمان برکت بده.
اگر تقدیر راه ها را از هم جدا کرد،لطفا یاد همدیگر را در دل هایمان زنده نگه دار و راهشان را به نور برسان.
سال جدید مان را با ارامش رقم بزن، برای دل هایی که از بس جنگیدند و خسته اند ارامش عطا کن، و به قلب هایی که هنوز باور دارند عشق حتی در سردترین شب ها زنده است جرعتی بده تا از پای نیوفتند نوری بده تا در میان این همه تاریکی راهشان را پیدا کنند و معجزه ای بده که بفهمند هیچ دلی بی دلیل نمیتپد.
آمین