-
تعداد ارسال ها
105 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
2
تمامی مطالب نوشته شده توسط دنیای کوچک من
-
رمان دنیای کوچک من | نویسنده کاربر انجمن نودهشتیا
دنیای کوچک من پاسخی برای دنیای کوچک من ارسال کرد در موضوع : تایپ رمان
#پارت_دوم بابام از یه خونواده ی کشاورزه. در واقع شغل اصلی بابابزرگم کشاورزی بوده . زمان اون ها اینجوری بود که هر زمینی رو آباد میکردند به نام خودشون میشد. به این ترتیب با تلاش زیاد کلی زمین کشاورزی و باغ بدست آورد . بعدا که دیگه به میان سالی رسید و توان کشاورزی و باغداری رو نداشت، زمین ها رو فروخت .با پولشون زمین های مسکونی در مناطق در حال توسعه خرید و ساخت و ساز رو شروع کرد. از سود اون کار به پدرم برای راه اندازی اولین شعبه ی نمایشگاه موتور و ماشینش کمک کرد . در حال حاضر یه شرکت ساختمانی داره که داداشم تیام به صورت پاره وقت اونجا کار میکنه .قراره بعد از اینکه درسش تموم شد پدر بزرگم کناره گیری کنه و شرکت رو به تیام واگذار کنه . بابام علاقه ای به این کار نداره و بیشتر به کار خودش (نمایشگاه موتور و ماشین ) علاقه داره .از ۱۳ سالگی چون علاقه ای به درس نداشت رفت تو کار خرید و فروش موتور و ماشین و تا زمان ازدواجش کسب تجربه کرد .بعد از اون با کمک بابابزرگم و سرمایه ی اولیه ای که خودش به دست آورده بود اولین نمایشگاه کوچیکش رو افتتاح کرد. کم کم با کار و تلاش شبانه روزی کارش رو توسعه داد . طوری که امسال تو تهران نمایشگاه ماشین و موتور های لوکس رو افتتاح کرد. اما مادرم عاشق درس خوندن بود .با هوش بالا و تلاش زیادش تونست تو ۱۶ سالگی دیپلم بگیره. پدرم هم کمکش کرد بره دانشگاه و الان دکترای ادبیات داره و استاد دانشگاه هست. هرچند با وجود دوتا بچه سخت بود ولی اون تونست موفق بشه. البته تو این راه علاوه بر بابام ،مامان بزرگام و حتی دادا هم کمکش کردند. منم که معرف حضورتون هستم. تیارا خانوم گل که دو سال بعد از تیام خان نور چشمی بدنیا اومدم و الان تیام ۲۲ سالشه و مهندسی عمران میخونه هم زمان تو شرکت دادا کار میکنه و درآمد مستقل داره همیشه هم منو اذیت میکنه میگه : _من مثل توی وروجک بیکار نیستم که هنوز از جیب پدر جان پول بگیرم. مستقلم. منم پس از نثار ضربه ی بالشتی به کله اش میگم عوضش جنابعالی هم از دادا پول میگیری این به اون در هه. یه نگاه عصبی بهم میکنه و میگه: _حداقل من یه کاری انجام میدم تو شرکت جنابعالی چیکار میکنی ؟ آها ! بخور و بخواب و یذره درس خوندن و این چنین نصف روزمون تو دعوا میگذره ولی جدا از این ها عاشق هم دیگه ایم و برای هم جون میدیم.- 38 پاسخ
-
- 5
-
-
-
رمان دنیای کوچک من | نویسنده کاربر انجمن نودهشتیا
دنیای کوچک من پاسخی برای دنیای کوچک من ارسال کرد در موضوع : تایپ رمان
#پارت_ اول باصدای زنگ گوشیم بیدار شدم. اخه یکی نیست به من خنگول بگه : _ نونت کم بود؟ آبت کم بود؟ ترم تابستونه برداشتنت چی بود؟ ولله! الان همه ی هم سن و سالای من دارن میرن گردش و تفریح و استراحت. اونوقت من بیچاره باید برم دانشگاه ای خدا! خب خیلی حرف زدم سرتون رو درد آوردم. برم اتاق فکر(دست شویی) تا بعد از انجام عملیات سری و مرتب سازی این جنگل آمازون(موهام) و شستن دست و صورتم، کاملا خانومانه و به قول مامان خانوم مثل دسته ی گل برای دانشگاه حاضر بشم.خب پس از انجام عملیات مذکور اومدم بیرون . موهام رو شونه کردم و دم اسبی بستم . یه گیره هم زدم که کاملا محکم کاری کرده باشم . بلاخره رسیدم به بخش حساس و سخت ماجرا که اون سوال (چی بپوشم؟) هست . به نظرم این یکی از اساسی ترین بحران های هر دختریه . هر وقت این سوال رو از خودم پرسیدم ، در نهایت من بودم و یه کوه لباس. تنها فرق الانم اینه که وقت ندارم و از بد شانسی زیادم امروز با یه استاد خیلی سخت گیر کلاس دارم. اگه از جلسه ی اول تاخیر داشته باشم، این ترم کلا منو حذف میکنه. اونوقت یه قدم از هدفم دور می افتم. به نظرم زندگی با همین هدف هاست که قشنگه. هرچیزی تو دنیا ارزش اینو نداره که آدم رو از هدف هاش دور کنه. خب این همه حرف زدم هنوز خودم رو معرفی نکردم . من تیارا احسانی هستم. ۲۰ سالمه دانشجوی کارشناسی ادبیات فارسی دانشگاه شهید بهشتی تهران. ما اهل رامسر هستیم ولی چند سالی هست که برای گسترش کار پدرم و همچنین کار تدریس مادرم اومدیم تهران زندگی میکنیم. اسم پدرم تیرداد احسانی هست. اون خیلی خوشتیپ و مقتدر و مهربونه. چشمای عسلی تیره مایل به خرمایی داره و موها ی لخت مشکی که تو نور رنگشون به خرمایی تغییر میکنه. قد بلند و هیکلی هست .چون یه زمانی بدنسازی کار میکرده . جالب ترین نکته درباره ی اون اینه که فقط ۳۹ سالشه و خیلی جوون هست . بخاطر اینه که اونقدر عاشق مامان تارا بوده که نتونسته صبر کنه . تو ۱۶ سالگی دادا(بابا بزرگم که اسمشم داریوش و ما میگیم دادا)ومامان ملی(مامان بزرگم که اسمش ملکه است)رو متقاعد کرد که براش برن خواستگاری و همون سال هم باهم عروسی کردند. سال بعدش داداش گلم تیام به دنیا اومد اون خیلی شبیه باباست بخاطر همین حس میکنم مامان اونو بیشتر از من دوست داره .- 38 پاسخ
-
- 5
-
-
رمان دنیای کوچک من | نویسنده کاربر انجمن نودهشتیا
دنیای کوچک من پاسخی ارسال کرد برای یک موضوع در تایپ رمان
به نام خالق عشق نام رمان: دنیای کوچک من نویسنده: کاربر انجمن نودهشتیا ژانر: عاشقانه خلاصه یه داستان پر از شیطنت و هیجان و کلکل و ماجراهای خواهر برادری تیارا و برادر هاش ودوستانی که شیرینی داستان اند. قصه ای که قراره باهاش کلی بخندیم. اگه کنجکاوید که آخر قصه چجوریه لطفا تا انتها همراه تیارای شیطون و ماجراجوی قصه باشید . مقدمه: زندگی پروانه ای دور شمع دنیایی است ، زندگی پرواز بی پروایی است.زندگی پرنده ای آزاد است ، زندگی آرزویی نهفته است.زندگی دریایی متلاطم است ، زندگی خاطرات پر دغدغه است.زندگی شرح تقسیم خوبی هاست ، زندگی شرح حال چگونه زیستن است.زندگی تنبیه آدم و حوا نیست ، زندگی ،زندگی است.چه مانند دریا خروشان باشد، چه مانند نسیم با طراوت وآرام.بله زندگی تفسیر روشنی دارد. آنچه پیچیده اش میکند ضمیر ما انسان ها و نوع نگاه مان به زندگی است .نویسنده ها زندگی ها را از دید تخیل و احساس و اندیشه خودشان روایت میکنند.چه کسی میداند؟ شاید فردایی دیگر یا حتی همین امروز نویسنده ای در حال نوشتن زندگی ما باشد.- 38 پاسخ
-
- 5
-
-
سلام گلم میتونم ازت یه کمکی بخوام.
منraha هستم نویسنده ی رمان خاص. کاربر قدیمی انجمن هستم اما خیلی وقته رمز عبورم رو فراموش کردم و به ایمیل هم دسترسی ندارم چجوری میتونم رمانم رو ادامه بدم
- نمایش دیدگاه های قبلی بیشتر 3
-
نه عزیزم پاک نمیشه خیالت راحت
ولی رمان خاص رو تموم کنی، به نفعته. خیلی بازدید داشت و حالا سردرگم رها شده. هنوزم میبینم مخاطبای مهمان سراغشو میگیرن از همکارا
-
حتما تمومش میکنم چون خیلی برام مهمه.
خیلی ناراحت بودم و فکر کردم برای همیشه از دستش دادم.
راستی این آیدی تو ایتا و بله بالا نیومد مال برنامه ی دیگه ای هست.
-
-
چجوری میتونم رمانم رو ادامه بدم؟
دنیای کوچک من پاسخی برای دنیای کوچک من ارسال کرد در موضوع : تایپ رمان
نمیشه به همون دسترسی پیدا کنم دوباره؟- 3 پاسخ
-
- 1
-
-
سلام من کاربر قدیمی انجمن هستم نویسنده ی رمان خاص اما متأسفانه مدت زیادی هست که رمز عبورم رو فراموش کردم و به هیچ ایمیلی دسترسی ندارم فعلا میشه راهنماییم کنید که چطور میتونم ادامه بدم رمانم رو؟