Trodi
کاربر فعال-
تعداد ارسال ها
353 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
روز های برد
3
تمامی مطالب نوشته شده توسط Trodi
-
یه شبایی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی به یچیزایی میرسی که نمیدونی تقدیرت بود یا تقصیرت... به ادمهایی میرسی که نمیدونی دردن یا همدرد... به درد هایی میرسی که واسه سن و سالت بزرگه... به چیزایی که حقت بود اما شد توقع... و زخم هایی که با نمک روزگار اغشته شد... و زخم هایی که روزگار پشت هم میزند.... و سکوت هم دوای دردش نیست... کاش دنیای مهربان تری بودی....
-
روزی میرسد؛ که یک پارچه ی سفید پایان میدهد؛ به من... به شیطنتهایم... به بازیگوشی هایم.... به خنده های بلندم.... روزی که همه `با دیدن عکس هایم... بغض میکنند و میگویند : دیوونه؛ دلمون واست تنگ شده.. #ولیمن مطمئنم هیشکی برام بغض نمیکنه 🖤
-
چه کسی میداند از غم لیلاها شب تنها به بستر رفتن غم دل خوردن ها چه بر او گذشت بی کس ماند با خاطره ها گر نخندد از سر غم می ماند در آوارها چه آمد بر سر لیلاها دیوانه گشت از سر خاطره ها طفل شیرین است هر چند باشد در آغوش فرشته ها چه آمد بر سر لیلاها ناله زد در ویرانه ها ،نیست مادر و همدمی بریزد خاک سرد بر سر لیلا ها …. چه گذشت بر دل لیلا ها ….. # :المیرا پناهی درین کبود،. ️
-
میدونی مظلومترین ورژن تو چه زمانی بود؟ اونجایی که نصف شب خیلی ناراحت بودی، قلبت بد شکسته بود، اما نمیتونستی بری پیش کسی، یا پیام بدی که حالت خیلی بده، خودت بودی و خودت، رفتی هندزفری رو برداشتی بالشت رو بغل کردی، آهنگ غمگین گوش کردی و یواشکی گریه کردی و بالشت خیس شد و سقف اتاقت تار، آخرش هم نفهمیدی چطوری با اون حال خوابت برد و شبت صبح شد، دقیقا همونجا.