رفتن به مطلب
ثبت نام/ ورود ×
کارگاه آموزش رمان نویسی(ظرفیت 15 نفر) ×
انجمن نودهشتیا

ارسال‌های توصیه شده

  • مدیر ارشد

<پادکست سریالی تاسیان – قسمت اول>

 

زبونم لال اگه بگم از دوست داشتنت دست برداشتم... نه، من فقط خستم.

اون‌قدری خسته که حتی الان... حتی اسم خودمم یادم نمیاد، من فقط غمگینم. چون از تو،

از تویی که یه روزی تموم "هستی" و "نیستی" من بودی، انتظار شکسته شدن نداشتم.

انگار بچه بودم و نفهمیدم که اون آخرین باریه که با دوستام بازی می‌کنم...

انگار سریال مورد علاقه‌مو خوابم برد و ندیدم...

انگار همه شادن، و من... من فقط گریه‌ام گرفته.

همه می‌خندن، فقط منم که چشمام بارونیه.

خستم عزیزم، خیلی خسته‌م، اشتباه نکن...

دوست داشتنت هیچ‌وقت تموم نشده، اما...

تو هیچ‌وقت نفهمیدی چقدر دوست داشتنم باارزشه.

هر کاری کردی، هر چی گفتی،

حتی یه نگاه هم به دلِ هزار و پونصد تکه‌شده‌م ننداختی.

و تهش فقط گفتی:

«اون دوسم داره.»

آره...

هنوزم دوستت دارم.

ولی تو نفهمیدی.

و منم دیگه... فقط سکوت کردم و تماشا.

ببین، هیچ‌کس نفهمید...

هیچ‌کس ندید که چه دردی رو دارم تحمل می‌کنم.

نه مادرم، نه دوستم، نه آینه...

فقط تو می‌تونستی بفهمی، و تو هم ندیدی.

راستش رو بخوای،

من خودمو گم نکردم...

تو منو گم کردی.

دوست داشتنمو، احساسات نابمو،

تو همه رو گم کردی.

تو منو از دست دادی، عزیزم...

تو منو سمت مرگ هل دادی.

ولی...

گله‌ای نیست.

 

 

نویسنده؟! سحر تقی‌زاده 

گیرنده؟! بماند در دل نویسنده.

  • هانیه پروین عنوان را به دلنوشته تاسیان | سحر تقی‌زاده کاربر انجمن نودهشتیا تغییر داد

به گفتگو بپیوندید

شما در حال پست به عنوان مهمان هستید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .
توجه: مطلب ارسالی شما پس از تایید مدیریت برای همه قابل رویت خواهد بود.

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
  • اضافه کردن...