رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

ارسال‌های توصیه شده

<پادکست سریالی تاسیان – قسمت اول>

 

زبونم لال اگه بگم از دوست داشتنت دست برداشتم... نه، من فقط خستم.

اون‌قدری خسته که حتی الان... حتی اسم خودمم یادم نمیاد، من فقط غمگینم. چون از تو،

از تویی که یه روزی تموم "هستی" و "نیستی" من بودی، انتظار شکسته شدن نداشتم.

انگار بچه بودم و نفهمیدم که اون آخرین باریه که با دوستام بازی می‌کنم...

انگار سریال مورد علاقه‌مو خوابم برد و ندیدم...

انگار همه شادن، و من... من فقط گریه‌ام گرفته.

همه می‌خندن، فقط منم که چشمام بارونیه.

خستم عزیزم، خیلی خسته‌م، اشتباه نکن...

دوست داشتنت هیچ‌وقت تموم نشده، اما...

تو هیچ‌وقت نفهمیدی چقدر دوست داشتنم باارزشه.

هر کاری کردی، هر چی گفتی،

حتی یه نگاه هم به دلِ هزار و پونصد تکه‌شده‌م ننداختی.

و تهش فقط گفتی:

«اون دوسم داره.»

آره...

هنوزم دوستت دارم.

ولی تو نفهمیدی.

و منم دیگه... فقط سکوت کردم و تماشا.

ببین، هیچ‌کس نفهمید...

هیچ‌کس ندید که چه دردی رو دارم تحمل می‌کنم.

نه مادرم، نه دوستم، نه آینه...

فقط تو می‌تونستی بفهمی، و تو هم ندیدی.

راستش رو بخوای،

من خودمو گم نکردم...

تو منو گم کردی.

دوست داشتنمو، احساسات نابمو،

تو همه رو گم کردی.

تو منو از دست دادی، عزیزم...

تو منو سمت مرگ هل دادی.

ولی...

گله‌ای نیست.

 

 

نویسنده؟! سحر تقی‌زاده 

گیرنده؟! بماند در دل نویسنده.

⇦ عاشقانه‌ای از جنس انتقام ⇨

⇦ قانون را اسلحه و خون تعیین می‌کند  ⇨

براے خواندن رمان‌ها روے لینڪ هاے بالا ڪلیڪ کنید⇧

  • ذوق زده 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
×
×
  • اضافه کردن...