spider-man 2 ارسال شده در 5 آذر اشتراک گذاری ارسال شده در 5 آذر رها روانشناس جوانی است که خوب بلد است پشت سکوت آدمها دنبال چیزهایی بگردد که گفته نمیشوند. شاید چون سالها پیش، خودش نتوانسته بود سکوت یک نفر را بهموقع بفهمد. یک سهشنبهی بارانی، ساعت پنج، آرمان وارد اتاق شمارهی هفت میشود؛ مردی سرد، طعنهزن و بیاعتماد که به اصرار خانوادهاش آمده و از همان ابتدا روشن میکند هیچ علاقهای به درمان شدن ندارد. او سؤالها را با سؤال جواب میدهد، هر تلاش رها برای نزدیک شدن را پس میزند و انگار تمام زندگیاش را طوری ساخته که هیچکس نتواند پشت دیوارهایش را ببیند. اما رها کمکم متوجه میشود بعضی واکنشهای آرمان بیش از حد دقیقاند تا بیمعنی باشند؛ مکثهایی کوتاه، بیخوابیهایی که کسی دربارهشان حرف نمیزند، خانوادهای که گذشته را از خانه پاک کردهاند و زخمی که آرمان حاضر نیست حتی اسمش را بشنود. سهشنبهها ادامه پیدا میکنند و هر جلسه، بخشی از دیواری را ترک میاندازد که سالها دستنخورده مانده بود. اما هرچه رها بیشتر تلاش میکند آرمان را بفهمد، مرز میان زخمهای او و گذشتهی خودش باریکتر میشود. چون گاهی خطرناکترین آدم برای یک روانشناس، کسی نیست که نمیخواهد درمان شود؛ کسی است که زخمش، بیش از حد آشناست. «سهشنبهها، ساعت پنج» داستان آدمهایی است که بلد نیستند کمک بخواهند، خانوادههایی که به جای روبهرو شدن با درد آن را پنهان میکنند، و دو نفری که هرکدام به شکلی متفاوت، سالهاست از یک سؤال فرار میکنند: آیا بعضی آدمها واقعاً آنقدر خراب میشوند که دیگر نتوان درستشان کرد؟ 2 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر ارشد روشـنـا 2,396 ارسال شده در 5 آذر مدیر ارشد اشتراک گذاری ارسال شده در 5 آذر ۱ ساعت قبل، spider-man گفته است: رها روانشناس جوانی است که خوب بلد است پشت سکوت آدمها دنبال چیزهایی بگردد که گفته نمیشوند. شاید چون سالها پیش، خودش نتوانسته بود سکوت یک نفر را بهموقع بفهمد. یک سهشنبهی بارانی، ساعت پنج، آرمان وارد اتاق شمارهی هفت میشود؛ مردی سرد، طعنهزن و بیاعتماد که به اصرار خانوادهاش آمده و از همان ابتدا روشن میکند هیچ علاقهای به درمان شدن ندارد. او سؤالها را با سؤال جواب میدهد، هر تلاش رها برای نزدیک شدن را پس میزند و انگار تمام زندگیاش را طوری ساخته که هیچکس نتواند پشت دیوارهایش را ببیند. اما رها کمکم متوجه میشود بعضی واکنشهای آرمان بیش از حد دقیقاند تا بیمعنی باشند؛ مکثهایی کوتاه، بیخوابیهایی که کسی دربارهشان حرف نمیزند، خانوادهای که گذشته را از خانه پاک کردهاند و زخمی که آرمان حاضر نیست حتی اسمش را بشنود. سهشنبهها ادامه پیدا میکنند و هر جلسه، بخشی از دیواری را ترک میاندازد که سالها دستنخورده مانده بود. اما هرچه رها بیشتر تلاش میکند آرمان را بفهمد، مرز میان زخمهای او و گذشتهی خودش باریکتر میشود. چون گاهی خطرناکترین آدم برای یک روانشناس، کسی نیست که نمیخواهد درمان شود؛ کسی است که زخمش، بیش از حد آشناست. «سهشنبهها، ساعت پنج» داستان آدمهایی است که بلد نیستند کمک بخواهند، خانوادههایی که به جای روبهرو شدن با درد آن را پنهان میکنند، و دو نفری که هرکدام به شکلی متفاوت، سالهاست از یک سؤال فرار میکنند: آیا بعضی آدمها واقعاً آنقدر خراب میشوند که دیگر نتوان درستشان کرد؟ سلام گلم وقت بخیر از گوشهی متنشون سه نقطه رو بزنین ویرایش رو بزنین نام رمان: نام نویسنده: ژانر: خلاصه: مقدمه: رو به همین ترتیب وارد کنین تا رمانتون تایید بشه نویسنده جان سپس تو همین تاپیک شروع به پارتگذاری کنین تاریکی زادهی نور است، ونور، در دل تاریکی میدرخشد. 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده
برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید
برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید
ایجاد یک حساب کاربری
برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !
ثبت نام یک حساب کاربری جدیدورود به حساب کاربری
دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید
ورود به حساب کاربری