رفتن به مطلب
نودهشتیا را در تلگرام دنبال کنید @dl98ia ×
انجمن نودهشتیا

ارسال‌های توصیه شده

 

 

صفحه‌ی نقد رمان:عشق شیطون بلای من. 

نویسنده:نیلوفر صبوری | کاربر انجمن نودهشتیا. 

ژانر:عاشقانه،طنز،غمگین

خلاصه:بعضی از عشق‌ها با یک نگاه شروع نمی‌شن؛با هزاران جنگ،کل کل،زخم و اشک ساخته می‌شن.

میکا و راستین برای رسیدن به هم از خیلی چیزها گذشتن.

انقدر همدیگر رو دوست داشتن که فکر می‌کردن هیچ اتفاقی در دنیا نمی‌تونه بینشون فاصله بندازه اما زندگی همیشه برای عاشق‌ها نقشه‌های قشنگی نمی‌کشه ...

وقتی بزرگ‌ ترین آرزوی میکا به بزرگ‌ ترین حسرت زندگی‌ شون تبدیل می‌شه،چیزی در بینشون ترک می‌خوره؛چیزی که نه با پول درست می‌شه،نه با عشق و نه حتی با تمام فداکاری‌های راستین. 

 

  • تشکر 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر ارشد

 

سلام نویسنده‌ی عزیز💕

از اینکه افتخارِ نقد رمان شما رو دارم بسیار مفتخر و خرسندم^^

در ابتدای صحبتم باید بگم این نوشته تنها برای کامل تر شدن اثر شماست و قطعاً رمان شما بدون رعایت هم می‌درخشه..

پس امیدوارم بتونیم در کنارهم درخشان ترش کنیم:)

 

نام رمان:

اسم رمانتون هست عشق شیطون بلای من، نام عاشقانه و بامزه‌ایه اما در مرحله اول که به چشمم اومد گفتم اخ من این اسم رو قبلا نشنیدم؟ انگار چنین رمانی رو خوندم، این یعنی نام رمان تو یک حالتی قرار داره که ممکنه خواننده رو دو به شک کنه، قبلا خوندم؟ عه پس بیخیالش میشم. اما از نظر اینکه چقدر به رمانتون نشسته، اسم خوبیه گلی

 

ژانر:

عاشقانه رمان بُلده، طنز هم کلکل‌ها و چیزهای با مزه دیدیم که خیلی عالیه اما من تو ژانر سوم یکم مکث کردم، اینکه یک رمان هم طنز باشه هم غمگین پارادوکس عجیبیه درصورتی از این پارادوکس استفاده کنین ک میزان طنز و غمش در یک موازات باشن

خلاصه:

خلاصه خوب بود اطلاعاتی که باید می‌داد رو داد هرچند برای من خلاصه تو این خلاصه می‌شه که پیرنگ کلی رو در قالب چند خط توضیح داد بدون اسپویل اصل قضیه. ولی خلاصه یک چیز کم داشت! من دوست داشتم یک کشش بهم بده یک هل یک چیز خفن که بگم واو یعنی چی میشه؟ چجوری؟ چرا؟ خلاصه ی اینجوری بنظرم خیلی بیشتر جذب کنندست و اینکه خلاصه خیلی زیاد یا خیلی کم نباشه البته صددرصد کیفیت از کمیت مهم تره چشمک*

مقدمه:

رمان فاقد مقدمه بود. خوبه که با توجه به عواطف رمان یک مقدمه براش در نظر گرفته بشه

شروع رمان:

انتخاب خواستگاری و مراسامات با توجه به جلد اولی که من سعادت خوندنش رو نداشتم انتخاب بدی نبود؛ شروع یک زندگی مشترک پر دغدغه که قراره ما شاهد این دغدغه بشیم خوبه.

 

فضاسازی و‌ توصیفات:

 

آی آی رسیدیم به بخشی که من خیلی منتظرش بودم، فضاسازی و پتانسیل این رمان قطعا میتونه خیلی بهتر بشه گلی، میشه ما با کلمات خیلی رفتارها حرکات و … رو حس کنیم در رمان شما این حس کردنه کم بود من دوست داشتم بیشتر به جای خوندن کلمات رو بفهمم درک کنم لمس کنم اینجوری جذابیتش برام بیشتر بود مثلا لازم نیست بگیم هوا گرمه همین ک بگیم عرق از پیشونیم سر خورد نشون می‌ده. نمیگم در رمان شما نبود ولی وجود بیشترش خیلی زیباترش می‌کنه.

 

توصیفات زمان خوب بود من تو فهمش مشکل نداشتم توصیف ظاهر هم خوب بود اما تا یک جایی! من از چهره‌ی راستین، نیکا، ماهان، مادر، خانواده‌ی وفایی هیچ ایده‌ای نداشتم هیچ چهره‌ای رو نمیتونستم تجسم کنم

بهتره کمی بیشتر بگی نه که پشت هم ردیف بشن موی بلند ناخن دراز واه و واه و واه، مثلا خواستی بگی چشماش ابیه یک جا بگو چشمای آبی رنگش تر شد یا هرچیزی.

توصیف مکان هم همین، من هیچ ایده ای از زندگی میکا، ازمایشگاه، جیگرکی، خونه نیکا و … نداشتم که خیلی دلم می‌خواست حتی شده مختصر بخونم دربارش

در کل توصیفات جای بهتر شدن دارن عسلم این حرفا مبنا بر کم و کاستی رمانت نیست *چشم قلب*

 

سیر رمان:

سیر رمان با توجه به فضاسازی و توصیفات یکم حالت تند گرفته، ما خیلی پرش چند روز بعد چند ساعت بعد و داشتیم ایناها باز مشکل چندانی نیست همین که کمی فضاسازی و توصیفات قوی تر بشه سیر هم درست میشه خوشگلم

 

نسبت مونولوگ به دیالوگ:

در این قسمت نمی‌خوام بگم خیلییی زیاد اما گه‌گاه دیالوگ ها از مونولوگ پیشی گرفتن و میزانشون بیشتر بوده تو ی پارت ما شاهد مکالمات راستین و میکا هستیم«اون اوایل» اینجا دیالوگ‌ها پشت هم اومده که خیلی حس هارو از ما دریغ کرده، واکنش ها میکا فقط در قالب مکالمه گفته شده زیبا تر نیست ما تو مونولوگ‌ها هم ببینیم میکا چه حسی اون لحظه داشته؟

 

نکات نگارشی:

 

این جمله یکم سنگینه می‌تونه به جای پیچیده شدن روون تر بیان بشه عزیزم

«ماهان وارد اتاقم شد و در حالی که مانی رو که دست‌هاش رو برای باباش باز کرده بود و از بغل مامانم آویزون شده بود توی بغل می‌گرفت گفت:»

 

پیشنهاد:

ماهان وارد اتاقم شد و مانی به محض دیدن پدرش، دستش رو باز کرد از بغل مامان آویزون شد. ماهان هم با بغل گرفتنش از کارش استقبال کرد.

 

__________

من تو دیالوگ همیشه بر این فکرم که آیا در دنیای عادی هم همونجوری بیان میشه؟

دیالوگ:

شما که هنوز هیچ کدومتون حاضر نشدید! مهمون‌ها تا سه ساعت دیگه اینجا هستن.

در این قسمت کلمه‌ی «هستن» یکم برای من حالت مونولوگی گرفته به نظرم قشنگتره از «اینجان» استفاده بشه بازم نظر نهایی مختص خودته گلی

__________

یک پیشنهاد، دیدم که واژه «که» تو جملات پشت هم آورده شده و متن رو سنگین کرده برای مثال:

به سختی دسته گل رو ازش گرفتم که سنگینیش باعث شد با همون دسته گل به سمت پایین خم بشم که راستین با خنده دوباره دسته گل رو ازم گرفت

اگه «که» دوم حذف بشه خوانش راحت تره^^

__________

 

در دیالوگ آزادیم دستمون بازه اما تو‌ مونولوگ بهتره یک سری ساختار رعایت بشه مثال: خانواده‌ها داخل سالن نشستن و شروع کردن به صحبت کردن از هر دری.

قرار گرفتن فعل در اخر جمله یک موضوعیه که از نظر ساختاری ادبیات رو درست‌تر می‌کنه نیاز به پیشنهاد نیست کافیه جمله دوم فعلش اخر باشه

___________

تکرار اضافیه علائم نگارشی هیچ تغییری در تاثیرشون نخواهد داشت بهتره طبق ساختار درست یک علامت باشه عسلم

___________

«ما که هر چی ازش پرسیدم» فعل و ضمیر «ما» باهم یک شکل نیستن یا «ما» باید تبدیل به « من » بشه یا «پرسیدم» تبدیل به «پرسیدیم» عزیزم

___________

تو پارت ۶ دیالوگ میکا بوده «-یک شرطی هست؟» در صورتی که جمله خبریه علامت سوال رو حذف کن خوشگلم

___________

یک قسمت هایی دیدم‌مونولوگ با پرانتز بین دیالوگ اومد که لازم نیست چندان همون مونولوگ باشه و ادامه‌ی دیالوگ با - بیان بشه بهتره عسلم

___________

قسمتی که پزشک ژنتیک درباره‌ی سرگیجه میکا میپرسه جواب سوال اره یا نه بوده ولی توضیح زیادی راستین در جواب به دکتر داده شده

پیشنهادم اینه بله و خیر مشخص بشه و بعد در دیالوگ بعدی بعد از درخواست دکتر توضیح داده بشه

 

___________

«فکر کنم که راستین طاقت نیاورده و زودتر از ساعتی که گفته بود به اینجا اومده.» واژه‌ی «بود» از گذشته‌ست و «اومده» از زمان حال، بهتره زمان ها یک دست باشن عزیزم اینجوری زیبا تر و درست تر نشون داده میشه

___________

غلط های املایی:

پارت ۳

آیفن آیفون

 

پارت ۴

وقعا واقعاً

 

پارت ۱۰

شاستی شاسی

 

پارت ۱۲

خانوم خانم

 

توی ماشین نشستم و با گوشیم شماره‌ی میکا رو گرفت.

توی ماشین نشستم و با گوشیم شماره‌ی میکا رو گرفتم

 

پارت ۱۸

ببخشد ببخشید

 

 

در نهایت.. 

نویسنده جانم، از رمانت خیلی لذت بردم و به نظرم خیلی خوب تونستی از پسش بر بیای** نوشته های من مبنا بر بد بودن رمانت نیست بلکه صرفاً برای عالی تر شدنِ نوشته‌ی عالیت، هست. پس امیدوارم از کلام من ناراحت نشده باشی و انگیزه‌ای بشه برات تا من عشق شیطون بلای من رو به صورت کامل از سایت اصلی دانلود کنم

امیدوارم این‌نوشتار بتونه به عالی تر شدن رمانت کمک های لازم رو کرده باشه:) 

اگر کمکی از من برای ادامه‌ی روند رمانت بر اومد دریغ نکن بانو^
 

در پایان.. 

امیدوارم قلمت ماندگار‌ و نوشتارت دائم باشه نیلوفر جان🤍

روشنا.

@Nil

 

 

تاریکی زاده‌ی نور است، و‌نور، در دل تاریکی می‌درخشد. 

  • لایک 1
  • آتیش 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

47 دقیقه قبل، روشـنـا گفته است:

 

سلام نویسنده‌ی عزیز💕

از اینکه افتخارِ نقد رمان شما رو دارم بسیار مفتخر و خرسندم^^

در ابتدای صحبتم باید بگم این نوشته تنها برای کامل تر شدن اثر شماست و قطعاً رمان شما بدون رعایت هم می‌درخشه..

پس امیدوارم بتونیم در کنارهم درخشان ترش کنیم:)

 

نام رمان:

اسم رمانتون هست عشق شیطون بلای من، نام عاشقانه و بامزه‌ایه اما در مرحله اول که به چشمم اومد گفتم اخ من این اسم رو قبلا نشنیدم؟ انگار چنین رمانی رو خوندم، این یعنی نام رمان تو یک حالتی قرار داره که ممکنه خواننده رو دو به شک کنه، قبلا خوندم؟ عه پس بیخیالش میشم. اما از نظر اینکه چقدر به رمانتون نشسته، اسم خوبیه گلی

 

ژانر:

عاشقانه رمان بُلده، طنز هم کلکل‌ها و چیزهای با مزه دیدیم که خیلی عالیه اما من تو ژانر سوم یکم مکث کردم، اینکه یک رمان هم طنز باشه هم غمگین پارادوکس عجیبیه درصورتی از این پارادوکس استفاده کنین ک میزان طنز و غمش در یک موازات باشن

خلاصه:

خلاصه خوب بود اطلاعاتی که باید می‌داد رو داد هرچند برای من خلاصه تو این خلاصه می‌شه که پیرنگ کلی رو در قالب چند خط توضیح داد بدون اسپویل اصل قضیه. ولی خلاصه یک چیز کم داشت! من دوست داشتم یک کشش بهم بده یک هل یک چیز خفن که بگم واو یعنی چی میشه؟ چجوری؟ چرا؟ خلاصه ی اینجوری بنظرم خیلی بیشتر جذب کنندست و اینکه خلاصه خیلی زیاد یا خیلی کم نباشه البته صددرصد کیفیت از کمیت مهم تره چشمک*

مقدمه:

رمان فاقد مقدمه بود. خوبه که با توجه به عواطف رمان یک مقدمه براش در نظر گرفته بشه

شروع رمان:

انتخاب خواستگاری و مراسامات با توجه به جلد اولی که من سعادت خوندنش رو نداشتم انتخاب بدی نبود؛ شروع یک زندگی مشترک پر دغدغه که قراره ما شاهد این دغدغه بشیم خوبه.

 

فضاسازی و‌ توصیفات:

 

آی آی رسیدیم به بخشی که من خیلی منتظرش بودم، فضاسازی و پتانسیل این رمان قطعا میتونه خیلی بهتر بشه گلی، میشه ما با کلمات خیلی رفتارها حرکات و … رو حس کنیم در رمان شما این حس کردنه کم بود من دوست داشتم بیشتر به جای خوندن کلمات رو بفهمم درک کنم لمس کنم اینجوری جذابیتش برام بیشتر بود مثلا لازم نیست بگیم هوا گرمه همین ک بگیم عرق از پیشونیم سر خورد نشون می‌ده. نمیگم در رمان شما نبود ولی وجود بیشترش خیلی زیباترش می‌کنه.

 

توصیفات زمان خوب بود من تو فهمش مشکل نداشتم توصیف ظاهر هم خوب بود اما تا یک جایی! من از چهره‌ی راستین، نیکا، ماهان، مادر، خانواده‌ی وفایی هیچ ایده‌ای نداشتم هیچ چهره‌ای رو نمیتونستم تجسم کنم

بهتره کمی بیشتر بگی نه که پشت هم ردیف بشن موی بلند ناخن دراز واه و واه و واه، مثلا خواستی بگی چشماش ابیه یک جا بگو چشمای آبی رنگش تر شد یا هرچیزی.

توصیف مکان هم همین، من هیچ ایده ای از زندگی میکا، ازمایشگاه، جیگرکی، خونه نیکا و … نداشتم که خیلی دلم می‌خواست حتی شده مختصر بخونم دربارش

در کل توصیفات جای بهتر شدن دارن عسلم این حرفا مبنا بر کم و کاستی رمانت نیست *چشم قلب*

 

سیر رمان:

سیر رمان با توجه به فضاسازی و توصیفات یکم حالت تند گرفته، ما خیلی پرش چند روز بعد چند ساعت بعد و داشتیم ایناها باز مشکل چندانی نیست همین که کمی فضاسازی و توصیفات قوی تر بشه سیر هم درست میشه خوشگلم

 

نسبت مونولوگ به دیالوگ:

در این قسمت نمی‌خوام بگم خیلییی زیاد اما گه‌گاه دیالوگ ها از مونولوگ پیشی گرفتن و میزانشون بیشتر بوده تو ی پارت ما شاهد مکالمات راستین و میکا هستیم«اون اوایل» اینجا دیالوگ‌ها پشت هم اومده که خیلی حس هارو از ما دریغ کرده، واکنش ها میکا فقط در قالب مکالمه گفته شده زیبا تر نیست ما تو مونولوگ‌ها هم ببینیم میکا چه حسی اون لحظه داشته؟

 

نکات نگارشی:

 

این جمله یکم سنگینه می‌تونه به جای پیچیده شدن روون تر بیان بشه عزیزم

«ماهان وارد اتاقم شد و در حالی که مانی رو که دست‌هاش رو برای باباش باز کرده بود و از بغل مامانم آویزون شده بود توی بغل می‌گرفت گفت:»

 

پیشنهاد:

ماهان وارد اتاقم شد و مانی به محض دیدن پدرش، دستش رو باز کرد از بغل مامان آویزون شد. ماهان هم با بغل گرفتنش از کارش استقبال کرد.

 

__________

من تو دیالوگ همیشه بر این فکرم که آیا در دنیای عادی هم همونجوری بیان میشه؟

دیالوگ:

شما که هنوز هیچ کدومتون حاضر نشدید! مهمون‌ها تا سه ساعت دیگه اینجا هستن.

در این قسمت کلمه‌ی «هستن» یکم برای من حالت مونولوگی گرفته به نظرم قشنگتره از «اینجان» استفاده بشه بازم نظر نهایی مختص خودته گلی

__________

یک پیشنهاد، دیدم که واژه «که» تو جملات پشت هم آورده شده و متن رو سنگین کرده برای مثال:

به سختی دسته گل رو ازش گرفتم که سنگینیش باعث شد با همون دسته گل به سمت پایین خم بشم که راستین با خنده دوباره دسته گل رو ازم گرفت

اگه «که» دوم حذف بشه خوانش راحت تره^^

__________

 

در دیالوگ آزادیم دستمون بازه اما تو‌ مونولوگ بهتره یک سری ساختار رعایت بشه مثال: خانواده‌ها داخل سالن نشستن و شروع کردن به صحبت کردن از هر دری.

قرار گرفتن فعل در اخر جمله یک موضوعیه که از نظر ساختاری ادبیات رو درست‌تر می‌کنه نیاز به پیشنهاد نیست کافیه جمله دوم فعلش اخر باشه

___________

تکرار اضافیه علائم نگارشی هیچ تغییری در تاثیرشون نخواهد داشت بهتره طبق ساختار درست یک علامت باشه عسلم

___________

«ما که هر چی ازش پرسیدم» فعل و ضمیر «ما» باهم یک شکل نیستن یا «ما» باید تبدیل به « من » بشه یا «پرسیدم» تبدیل به «پرسیدیم» عزیزم

___________

تو پارت ۶ دیالوگ میکا بوده «-یک شرطی هست؟» در صورتی که جمله خبریه علامت سوال رو حذف کن خوشگلم

___________

یک قسمت هایی دیدم‌مونولوگ با پرانتز بین دیالوگ اومد که لازم نیست چندان همون مونولوگ باشه و ادامه‌ی دیالوگ با - بیان بشه بهتره عسلم

___________

قسمتی که پزشک ژنتیک درباره‌ی سرگیجه میکا میپرسه جواب سوال اره یا نه بوده ولی توضیح زیادی راستین در جواب به دکتر داده شده

پیشنهادم اینه بله و خیر مشخص بشه و بعد در دیالوگ بعدی بعد از درخواست دکتر توضیح داده بشه

 

___________

«فکر کنم که راستین طاقت نیاورده و زودتر از ساعتی که گفته بود به اینجا اومده.» واژه‌ی «بود» از گذشته‌ست و «اومده» از زمان حال، بهتره زمان ها یک دست باشن عزیزم اینجوری زیبا تر و درست تر نشون داده میشه

___________

غلط های املایی:

پارت ۳

آیفن آیفون

 

پارت ۴

وقعا واقعاً

 

پارت ۱۰

شاستی شاسی

 

پارت ۱۲

خانوم خانم

 

توی ماشین نشستم و با گوشیم شماره‌ی میکا رو گرفت.

توی ماشین نشستم و با گوشیم شماره‌ی میکا رو گرفتم

 

پارت ۱۸

ببخشد ببخشید

 

 

در نهایت.. 

نویسنده جانم، از رمانت خیلی لذت بردم و به نظرم خیلی خوب تونستی از پسش بر بیای** نوشته های من مبنا بر بد بودن رمانت نیست بلکه صرفاً برای عالی تر شدنِ نوشته‌ی عالیت، هست. پس امیدوارم از کلام من ناراحت نشده باشی و انگیزه‌ای بشه برات تا من عشق شیطون بلای من رو به صورت کامل از سایت اصلی دانلود کنم

امیدوارم این‌نوشتار بتونه به عالی تر شدن رمانت کمک های لازم رو کرده باشه:) 

اگر کمکی از من برای ادامه‌ی روند رمانت بر اومد دریغ نکن بانو^
 

در پایان.. 

امیدوارم قلمت ماندگار‌ و نوشتارت دائم باشه نیلوفر جان🤍

روشنا.

@Nil

 

 

خیلی ازت ممنونم عزیز دلم، تمام تلاشم رو می‌کنم که توی پارت‌های بعدی کم و کاستی‌ها رو جبران کنم. 😘 

  • آتیش 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر ارشد
هم اکنون، Nil گفته است:

خیلی ازت ممنونم عزیز دلم، تمام تلاشم رو می‌کنم که توی پارت‌های بعدی کم و کاستی‌ها رو جبران کنم. 😘 

موفق باشی عزیزم از خوندن رمانت لذت بردم🤍

تاریکی زاده‌ی نور است، و‌نور، در دل تاریکی می‌درخشد. 

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • نویسنده اختصاصی

بنظرم اسم رمان با اسم جلد اول کاملا متضاد هست و جالب بنظر نمیاد اگه یکی از اسم ها رو فرق بدی بهتر هست

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

28 دقیقه قبل، ملیکا ملازاده گفته است:

بنظرم اسم رمان با اسم جلد اول کاملا متضاد هست و جالب بنظر نمیاد اگه یکی از اسم ها رو فرق بدی بهتر هست

می‌دونی آخه تم فصل اول خیلی غمیگن و دارک بود، فصل دوم بیشتر طنز و شادی داره، برای همین این اسم رو انتخاب کردم، زندگی واقعی آدم هم همین طوره، همیشه غمگین یا شادی نیست که همون رو بخوای ادامه بدی، دوست نداشتم بخاطر اینکه اون رو گذاشتم سیاه قلب فصل دومش رو هم یه چیز دپ بذارم.

فصل اول که منتشر شده، فصل دوم هم دلم نمیاد از اسمش دل بکنم.

نظر خودم اینه که چون محور دو فصل هم با هم کامل فرق داره اتفاقا این تضاد اسم‌ها قشنگه. 

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
×
×
  • اضافه کردن...