rogaye26 10 ارسال شده در 15 مرداد اشتراک گذاری ارسال شده در 15 مرداد اسم رمان: سکوت سرد ژانر: عاشقانه، اجتماعی نویسنده: رقیه کروشاتی| کاربر انجمن نودهشتیا خلاصه: دختری که عاشق دکتر میشود و در ادامه باهم بحث میکنند. دکتر با دختره بازی میکند که باعث میشود دختر از او سرد شود... 1 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
مدیر کل هانیه پروین 3,711 ارسال شده در 15 مرداد مدیر کل اشتراک گذاری ارسال شده در 15 مرداد 🌸درود خدمت شما نویسندهی عزیز🌸 از اینکه انجمن ما را برای انتشار اثر خود انتخاب کردهاید نهایت تشکر را داریم. لطفا قبل از شروع پارت گذاری، ابتدا قوانین تایپ رمان را مطالعه فرمایید. قوانین تایپ اثر در انجمن نودهشتیا برای اثر خود ابتدا درخواست ناظر بدهید تا همراه شما باشد. آموزش درخواست ناظر هنگامی که اثر شما به 30 پارت رسید، در راستای بهبود قلم، میتوانید درخواست نقد حرفه ای بدهید. درخواست نقد اثر با نوشتن 25 پارت از رمان خود، می توانید درخواست طراحی جلد بدهید. درخواست کاور رمان بعد از انجام نقد توسط منتقدین حرفهای و ویرایش نکاتِ گفتهشده، می توانید برای انتقال اثر به تالار برتر درخواست نمایید: درخواست انتقال به تالار برتر همچنین پس از اتمام اثر، لطفا در این تاپیک اعلام فرمایید. اعلام پایان با تشکر : کادر مدیریت نودهشتیا دانلود رمان جدید نودهشتیا لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
rogaye26 10 ارسال شده در 2 شهریور سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 2 شهریور (ویرایش شده) پارت اول در حال حرف زدن با سمیه بودم که برادرم سیاوش زنگ زد با سمیه قطع کردم و به سیاوش جواب دادم: _ بله سیاوش جان؟ _ چطوری سپیده؟ من الان استراحتم، دلم واست تنگ شده. _ داداش خوبم سربازی چطوره؟ بهت سخت نمی گیرن؟ _ نه بابا فقط پست نگهبانی می فرستن. کرونا که نگرفتی؟ _ نه بابا فقط سرما خوردم یادت رفته واکسن زدم. وقتی قطع کردم گوشی رو زیر بالشتم گذاشتم و درسم رو خوندم مدارس آنلاین شده و راحت می تونم تقلب کنم. پیش به سوی کمک به مادر. تو کارای خونه به مادرم کمک می کردم. به سمت آشپزخونه رفتم و سالاد درست کردم مادرم دید مشغولم برنج رو به من سپرد تا بپزم. مادرم رو بوسیدم خندید و گفت: - کمتر خودت رو لوس کن، بیا برنج رو بپز الاناست پدرت بیاد. وقتی برنج رو پختم ناهار برنج خورشت بامیه بود پدرم اومد بهش سلام کردم که لبخند زد. کنار هم ناهار خوردیم من پرستار بیمارستان بودم و دانشگاه درس می خوندم. بعد ناهار ظرفا رو شستم و رفتم اتاقم ظهرا نمی خوابیدم و خودم رو سرگرم آهنگ گوش دادن کردم. روی تخت دراز کشیدم و آهنگ علیزاده رو زمزمه میکردم. سمیه بهم پیام داد: - چه خبرا؟ داداشت چطوره؟ واسش نوشتم: - سلامتی خبری نیست داداشم خوبه بهش سخت گرفتن. از تو چه خبر؟ - والا مهمون داییم اینا اومدن خونمون باید پذیرایی کنم. دیگه بهش پیام ندادم بازی منچ نصب کردم و بازی کردم بعد بازی به سمت کمدم رفتم و لباسام رو مرتب تو کمد چیدم. هوا گرم بود و کولر اتاقم روشن بود. رفتم حموم تا دوش بگیرم وقتی داخل وان خودم رو شستم از حموم اومدم بیرون و موهام رو خشک کردم و شونه زدم. با خودم آهنگ میخوندم: - دلم سرده از هر چی مَرده دنیام پر از گرمای نامرده دلم گرفته از بعضی آدما تو چی میدونی اقاقیا که مادرم پشت اتاقم بود و گفت: - عجب حوصله داری بخواب صدات تا خیابون میاد! دیگه نخوندم عجب آدم بر وفق مرادش زندگی نکنه باید بره بمیره. پولی کشیدم روی تختم نشستم و به سنم فکر کردم یک ماه دیگه ۲۲ ساله میشدم. کمی چشمام رو بستم که صدای آب تصفیه از خیابون اومد آرامشم بهم ریخت. به دیوار اتاقم نگاه کردم پوسترهای عکسم بودن. زندگیم پر از سختی بود با سختی دانشگاه قبول شده بودم به سختی بهم کار دادن. امیدوارم تو کارم پیشرفت کنم. به پنجره منظر بیرون رو نگاه کردم. مادرم اتاقم نشسته بود و بهم نگاه میکرد. مادرم بهم گفت: - دخترم بیا بشین باهات حرف دارم همسایمون پسرش رو واست خواستگاری کرده. - مامان من بدون عشق ازدواج نمیکنم. - بذار حرف بزنم پسر پولداریه میخواد خارج زندگی کنه. پسر مودبیه تازه شغلش تو شرکت رئیسه. ۳۰ سالشه. پوفی کشیدم نباید قبول میکردم سخت بود علاقه نباشه مادرم تجمل گرا بود. فکر میکرد پولداری خوشبختیه. زندگیم وضع مالیمان متوسط بود اما خداروشکر میکردم. مادرم طمع کار و باکلاس بود. به مادرم توجه نکردم و به سمت گوشیم رفتم. واتساپ رو چک کردم. ویرایش شده 2 شهریور توسط rogaye26 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده
برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید
برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید
ایجاد یک حساب کاربری
برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !
ثبت نام یک حساب کاربری جدیدورود به حساب کاربری
دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید
ورود به حساب کاربری