رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

ارسال‌های توصیه شده

 

«به نام خداوندی که به انسان عقل عطا کرد»

نام رمان: شناسنامه قیرگون

نام نویسنده: روشنا اسماعیل زاده

ژانر: اجتماعی، تراژدی، عاشقانه 

خلاصه: این قصه رنگ ندارد؛ حتی سیاه هم نیست! دختری به نام راز که شناسنامه‌اش را به راحتی با رنگی مشکی خط می‌اندازد. اما این وسط همه چیز رنگ ابهام دارد و اتفاقاتی می‌افتد که سرنوشت او را تغییر می‌دهد. راز با آدمی ملاقات می‌کند که نمی‌داند باید آرزو کند او را نمی‌دید! دست تقدیر واقعا برایش چی چیزی چیده است؟

مقدمه:

- ( طفلی تو که من صاحب، تاریکی زندانتم

تاریک تر من چون که من چند ساله زندانبانتم

چند وقته فکر رفتنی، اما تعلل می‌کنی.

چند ساله می‌رنجونمت، اما تحمل می‌کنی

بارون شدی، بند اومدی، غمگین شدی، لاغر شدی

انقد سوزوندم تورو، تا این که خاکستر شدی

اصرار من بیهوده بود، خاکسترت با باد رفت

من سوختم تا سوختم، خاکسترم از یاد رفت )

«زندانبان | چاووشی»

سخن نویسنده: 

سلام خدمت شما خوانندگان عزیز که منت بر سر بنده گذاشتید و همراه‌من شدید. 

خواستم فقط یک راهنما برای روند رمان بزارم.

«***» این ستاره ها در رمان بنده به معنی بازگشت به گذشته یا بازگشت به زمان حال است. 

ممنون از توجه شما امیدوارم از این رمان لذت ببرید.

 

لینک رمان:

رمان-شناسنامه-قیرگون-

ویرایش شده توسط Roshana
  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
×
×
  • اضافه کردن...