nasin 412 ارسال شده در 18 آبان سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 18 آبان part45 دستی به شکمم میکشم کمی ورم کرده بود ، البته که ورم میکند با آن حجم از لازانیا و نوشابه ! الان فقط یک خواب دبش میچسبید ظرف ها را در ظرفشویی رها میکنم و به سمت اتاق میروم خودم را با لذت روی تشک تخت می اندازم و نفسی میکشم ، دوست داشتم زودتر بیدار شوم تا به کار هایم برسمو بعد بروم مرکز خریدی تا کمی خرید کنم پس ساعت را تنظیم کردم و با خاموش کردن گوشی ،در خودم جمع می شوم و چشمانم را میبندم تا در خیال خواب و سیاهی پلکانم غرق شوم … با صدای آلارم گوشی ،یک چشمم را باز میکنم و گوشی را از زیر بالش،بیرون میکشم کلافه آن را خاموش میکنم ،همیشه رومخ ترین صدا برایم صدای الارم بود دستی به چشمانم میکشم ،خیلی دلم میخواست بیشتر بخوابم اما با فکر به بیرون از جایم بیحوصله بلند میشوم ،ابتدا به سرویس بهداشتی میروم و با زدن مسواک ،به طرف آشپز خانه میروم تا ظرف های ناهارم را بشورم ،چند تا تکه بیشتر نبود به سرعت آنها را کفی میکنم و چندبار آن را روی ظرف ها میکشم و آب میکشم دستان خیسم را با دستمال خشک میکنم ،ساعت روی دیوار را نگاه میکنم که ۵:۳۰را نشان میدهد ،اویی میگوم تا من آماده شوم و با این ترافیک بروم اووو که دیگر شب شده ،پس با عجله پا تند میکنم به سمت اتاق لباس ها ،با ابرسان اول کمی پوستم را مرطوب میکنم ،خداروشکر بزنم به تخته گوش شیطان کر چند روزی بود که پوستم جوش نمیزد و این به من حس خوبی میداد ،کمی ضد افتابمیزنم ،و بعد کمی کانسلر زیر چشمانم میزنم و فیدش میکنم ، یک بالم و ریمل و رژگونه هم پایان کار است ، به سمت رگال لباسهایم میروم دوست داشتم تیپی راحت بزنم پس شلوار جاگرمشکی ام را با یک هودی لش مشکی بیرون میکشم ،جوراب نایکم هم به پا میکنم موهایم را با کش شلو ول میبندم و آزاد رها میکنم و با کوله ای به نسبت کوچک به سمت سالن پا تند میکنم تا اسنپ بگیرم 2 لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
nasin 412 ارسال شده در 12 دقیقه قبل سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 12 دقیقه قبل part46 بند کفشانم را میبندم و به سرعت کوله ام را که روی زمین ولو بود برمیدارم کلید یدک را زیر گلدان نزدیک در مخفی میکنم تا ،اگر ترانه اینها زودتر رسیدند بتوانند داخل بروند ،صدای اعلان گوشی ام که بالا می اید میفهمم که اسنپ رسیده پس با عجله از پله ها سرازیر میشوم ،از شانس خوبم ،که همیشه در تمام مراحل زندگی ام همراهیم میکرد پاهایم ،یک پله مانده به آخر پیج خورد و با زانو پرت شدم کف سرامیک راهرو ورودی ؛ چشمانم از زور درد چین میخورد و اخی ناله وار از دهانم خارج میشود ،میتوانم آیا بگویم گو.ه توی امروز یا زود است ؟و اتفاقات دیگری قرار است بیفتد هر چه است که امیدوارم تهش به خیر شود ،البته که بیشتر به این باور دارم که خیرش با قدرت تمام آن را در جاییم شیافت خواهد کرد بگذرییم با پاهایی که دردش شدت گرفته بود و این را میتوانستم حدس بزنم که قناص شده است ،اما خب من عادت دارم به این آسیب ها ،من در اوج سنی که دستانم با آسفالت برخورد میکرد بلند میشدم و به مادرم نگاه میکردم که مرا به آغوشش فرا خواند و مرا همانند بقیه بچه ها ناز کند ، و بگوید اشکالی ندارد بزرگ میشوی و یادت میرود اما در نهایت من بدون قطره اشکی بلند میشدم و با همان تن دردمند ادامه میدادم و خودم در نهایت بودم که زمزمه میکردم ؛اشکالی ندارد بزرگ میشوم و یادم میرود ،حرف تلخی که بارها خودم جورش را کشیدم باز هم اشکالی ندارد ، با سختی خودم را به اسنپ رساندم و پلاکش را محض احتیاط چک کردم بک پراید سفید و همان شماره پلاک ،نفسم را کلافه بیرون پرت میکنم و سوار میشوم لینک ارسال به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده
برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید
برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید
ایجاد یک حساب کاربری
برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !
ثبت نام یک حساب کاربری جدیدورود به حساب کاربری
دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید
ورود به حساب کاربری