رفتن به مطلب
ثبت نام/ ورود ×
در غم ملت عزیز ایران شریکیم🖤 ×
انجمن نودهشتیا
به اطلاع کاربران می‌رسانیم دو انجمنِ نودهشتیا باهم ادغام شده‌اند. با این وجود، تمامی آثار شما محفوظ است و جای نگرانی نیست. در صورتی که مشکل ورود به اکانت خود را دارید، از گزینه "بازیابی پسوورد" استفاده کنید. ایدی تلگرام جهت بروز خطا: @Delbarity

ارسال‌های توصیه شده

رمان: گندم زار رایان

ژانر: عاشقانه، طنز 

نویسنده: زهره تقیزاده | کاربر انجمن نودهشتیا

خلاصه: 

از یه صبح معمولی شروع شد… یه برخورد ساده‌ی کنار خیابون، کمی لجبازی، چند تا نگاه پر از غرور و یه دل که بی‌خود و بی‌جهت تند می‌زد. هیچ‌کدوم فکرش رو نمی‌کردن اون مشاجره‌ی کوتاه، تبدیل به رشته‌ای از تصادف‌های عجیب بشه؛ از راهروهای شلوغ مدرسه تا راه‌پله‌های دانشگاه. انگار هر جا می‌خواستن فرار کنن، سرنوشت دوباره روبه‌روشون می‌ذاشت. 

ویرایش شده توسط زهره تقیزاده
  • مدیر فنی

Negar_1769957026742.jpg

🌸درود خدمت شما نویسنده‌ی عزیز🌸

از اینکه انجمن ما را برای انتشار اثر خود انتخاب کرده‌اید نهایت تشکر را داریم. لطفا قبل از شروع پارت گذاری، ابتدا قوانین تایپ رمان را مطالعه فرمایید.
قوانین تایپ اثر در انجمن نودهشتیا

برای اثر خود ابتدا درخواست ناظر بدهید تا همراه شما باشد.
آموزش درخواست ناظر

هنگامی که اثر شما به 30 پارت رسید، در راستای بهبود قلم، می‌توانید درخواست نقد حرفه ای بدهید.
درخواست نقد اثر

با نوشتن 25 پارت از رمان خود، می توانید درخواست طراحی جلد بدهید.
درخواست کاور رمان

بعد از انجام نقد توسط منتقدین حرفه‌ای و ویرایش نکاتِ گفته‌شده، می توانید برای انتقال اثر به تالار برتر درخواست نمایید:
درخواست انتقال به تالار برتر

همچنین پس از اتمام اثر، لطفا در این تاپیک اعلام فرمایید.
اعلام پایان

با تشکر کادر مدیریت نودهشتیا

 

پارت 1

«رایان»

یه ربع بود تو ماشین منتظر نشسته بودم تا اون دوتا اعجوبه بیان، خیلی عصابم خراب بود فکر کن با این همه دک و پز شدم راننده سرویس دوتا بچه دبیرستانی. با صدای باز و بسته شدن در ماشین از فکر بیرون اومدم و بهشون خیره شدم.

دانیال دیانا رو می کشید تا بتونه صندلی جلو بشینه و دیانا هم دانیال رو می کشید تا خودش سوار صندلی جلو بشه و این وسط قشنگ از حرف های همدیگه مستفیظ می شدن.

- دیانا: برو اونور میخوام بشینم.

- دانیال: زرنگی… من می شینم.

- دیانا: سه کروموزومی!

- دانیال: دختره جیغ جیغو!

- دیانا: پسره پلشت… سگِ گاو

- دانیال: عمته

- دیانا: آخه الاغ اول به اون مغز بی صاحابت فرصت بده فک کنه بعد زر بزن عمه من عمه توهم می شه.

بی حوصله وسط بحثشون پریدم و گفتم:

- محض اطلاعتون عمه منم میشه… می شینین یا برم خودم؟!

چون می دونستن باهاشون شوخی ندارم بی هیچ حرفی هردو سوار صندلی پشت شدن، استارت زدم و راه رفتادم.

- رایان: ننه باباتون کی از سفر بر میگردن راحت شیم از دستتون؟ 

دانیال همونطور که چرت می زد بی حوصله جواب داد: 

- حالا حالا ها موندگارن سفر دونفره می سازه بهشون انگار.

به دنبال حرفش دیانا سریع گفت: 

- بابا گفت فردا شب برمیگردن.

دستام رو بلند کردم و رو به آسمون گفتم:

- اَی خِدا شکرت!

کاش هیچ وقت همچین غلطی نمی کردم، درست وقتی دستام رو از فرمون جدا کردم ماشین رو کوبیدم به یه پرشیای سفید.

راننده یه پیر مرد بود اما به جای اون در عقب باز شد و یه دختر با لباس فرم دبیرستان ازش اومد بیرون. برای این که یه وقت از یه بچه دبیرستانی کم نیارم با سیس مغروری پیاده شدم.

چی داشتم میدیدم جلوم خدایا یه دختر ریزه میزه کوتوله که قدش ته تهش تا شونم می رسید با یه صورت سفید و تپل و موهای عروسکی که رو پیشونیش ریخته بود… اما خب انگار زیاد عصاب مصاب درست حسابی نداشت.

- دختره: کوری مگه؟! دیوونه شدی وسط رانندگی هوس راز و نیاز به سرت زده؟!

بدجوری حرص خوردم از حرفاش و با پوزخند گفتم:

- ماشالا اونقدر کوچولو موچولویی که ندیدمت!

چشم هاش رو ریز کزد و با حرص بیشتری گفت: 

- عه… پس برو یه دکتر خوب خودتو نشون بده… الحمد الله کور شدی به سلامتی.

با پررویی تمام جواب دادم:

- کور اون راننده جنابعالیه که کوبید به ماشینم!

رومو برم توروخدا سنگ پا قزوین فرستاده مرخصی گفته تو برو من هستم.

با جیغ دختره یه متر از جام پریدم!

- دختره: تو کوبیدی به ماشین من مرتیکه. 

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .
توجه: مطلب ارسالی شما پس از تایید مدیریت برای همه قابل رویت خواهد بود.

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
  • اضافه کردن...