رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

ارسال‌های توصیه شده

نام رمان: قصه ای میان سایه ها

نام نویسنده: نیوار

ژانر: خانوادگی، اجتماعی، درام، واقعگرایانه

زمان پارت گذاری: نامعلوم

خلاصه: این داستان روایت دختریه که از کودکی تا امروز، زندگیش همیشه میان روشنایی و تاریکی در نوسان بوده. قصه‌ای از دردها، خیانت‌ها، امیدها و ایستادن‌ها… روایتی واقعی از سایه‌هایی که همیشه همراهش بودن، و نوری که هیچ‌وقت خاموش نشد.

 

«شروع همه چیز نزدیکه...بزودی پارت اول منتشر میشه» 

ناظر: @sarahp

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر ارشد

w7053_Picsart_25-07-21_10-54-25-422.jpg

سلام نویسنده‌ی گرامی! 
به خانه‌ی دوم اهل قلم خوش آمدی؛ جایی که واژه‌هایت شنیده می‌شوند و هر خط از رمانت، پژواکی در دل خوانندگان خواهد داشت.
از انتخاب انجمن ما برای میزبانی اثرت، صمیمانه سپاسگزاریم و حضورت را خوش‌آمد می‌گوییم.
اکنون رمان شما با موفقیت تأیید شد.
از این لحظه می‌توانی پارت‌گذاری رمان را در تاپیک مربوطه آغاز کنی و مطمئن باش که ما در تمام مسیر کنارت خواهیم بود.
به‌زودی مدیر بخش @Nasim.M ناظر همراهت را تگ خواهد کرد تا در ویرایش و نظم‌دهی ساختاری رمان، راهنمای تو باشد.
📌 لطفاً به نکات زیر توجه داشته باش:
برای حفظ نظم بخش رمان‌های درحال تایپ، ضروری‌ست به نکات ویراستاری و راهنمای ناظر توجه کامل داشته باشی.
در صورتی که تعداد پارت‌های منتشر شده از رمانت به ده پارت برسد و هنوز ویرایش نشده باشند، بقیه‌ی پارت‌ها تایید نخواهند شد.
اگر ویرایش‌ها را انجام دادی، می‌توانی از طریق تاپیک مخصوص، درخواست بازگشایی به تالار اصلی رمانت بدی. 
یادمان باشد: تعداد پارت‌های ویرایش‌نشده نباید از ده پارت بیشتر شود.
📚 برای آشنایی با قوانین بخش، نکات نگارشی و درخواست جلد، می‌توانی از پیوندهای زیر استفاده کنی:
قوانین مهم تایپ رمان
آموزش نویسندگی
درخواست طراحی جلد رمان
با آرزوی قلمی روشن، الهاماتی بی‌پایان و دل‌نوشته‌هایی ماندگار 🌿
مدیریت انجمن نودهشتیا

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پارت اول – آغاز طوفان

 

داستان از جایی شروع شد که خانواده فهمیدند قرار است بچه دوم به دنیا بیاید.

بچه‌ای که درست است ناخواسته نبود، اما با خودش اتفاق‌های زیادی را به خانه آورد.

 

اوایل بارداری، مادر به‌خاطر ویار شدید، حتی از بوی همسرش متنفر بود. همین فاصله کافی بود تا پدر خانواده قدم در مسیر اشتباه بگذارد.

بچه‌ای که هنوز پا به دنیا نگذاشته بود، باعث شد پدرش از راه به در شود و به دنبال دختر‌بازی برود و از خانواده‌اش فاصله بگیرد.

 

این ماجرا ادامه پیدا کرد تا جایی که پدر، زنی دیگر را به خانه آورد و آشکارا گفت که او را دوست دارد و می‌خواهد با او ازدواج کند.

مادر در تمام دوران بارداری حتی یک روز خوش ندید و تمام سختی‌ها را با یک کودک سه‌ساله به تنهایی گذراند.

 

ادامه دارد...

 

 

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

 

پارت دوم:

 

وقتی خبر ازدواج دوباره‌ی پدر پیچید، هیچ‌کس در خانواده راضی نبود. پدربزرگ و مادربزرگ، عموها و عمه‌ها، همه با هم مخالفت کردند. اما پدر، انگار نه انگار. تنها دلیلش این بود: «زنم دیگه دوستم نداره، من می‌خوام با کسی باشم که دوستم داشته باشه.»

 

آن زن، زنی بود بزرگ‌تر از پدر. سال‌ها مجرد مانده بود و حالا فرصتی پیدا کرده بود تا در دل مردی جا باز کند. می‌گفتند او جادوگر است، کسی که با طلسم و سحر، عقل و دل پدر را ربوده بود. و درست همین‌طور، آرام‌آرام زندگی یک خانواده را از هم پاشید...

 

ادامه دارد.... 

  • لایک 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
×
×
  • اضافه کردن...