رفتن به مطلب
انجمن نودهشتیا

ارسال‌های توصیه شده

بعضی وقتا فکر می‌کنم شاید قرار نیست هیچ‌چیز درست شه، و همین‌طور دارم دور خودم می‌چرخم. انگار عالم و آدم با من دشمن‌اند، حتی خدا هم با من لجّه.

بعضی وقتا انقدر امیدوارم که اندازه‌ش رو نمی‌شه توصیف کرد، ولی امروز، ۱۶ آبان بود و دلم خیلی شکست. پیجی که با کلی تلاش و زحمت، کلیپ‌هایی که از حس و حال خودم می‌ذاشتم، دیدم هیچ بازخوردی نگرفته.

انگار از بلندی افتادم و روی زمین خوردم، انگار تمام تلاش‌ها و زحمت‌هایی که کرده بودم، دیگه جواب نداده بود.

 

من خیلی گریه کردم و تصمیم گرفتم یک راه دیگه امتحان کنم.

پیجی که با تمام وجودم براش وقت گذاشته بودم، از خواب و همه‌چیزم زده بودم، امروز با دست‌های خودم دلیت کردم و یک تصمیم مهم گرفتم...

نوشتن شروع کنم، چون تنها راه نجات من از افکارهای توی سرم، نوشتن است.

گاهی احساس می‌کنم به‌جز خودم، هیچ‌کس حواسش به من نیست و این منو خیلی می‌رنجونه.

ولی بازم با همه‌ی سختی‌هایی که دارم باهاشون دست و پنجه نرم می‌کنم، نمی‌خوام دست از تلاش کردن بردارم.

  • لایک 1
  • ذوق زده 3
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

"اولین بارم بود که این متن رو نوشتم. خیلی سخت بود، اما امیدوارم بتونم ادامه بدم. نظر شما چیه؟ تجربه‌های مشابه دارید؟"

 

  • لایک 2
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • مدیر کل
10 ساعت قبل، zahrax7 گفته است:

"اولین بارم بود که این متن رو نوشتم. خیلی سخت بود، اما امیدوارم بتونم ادامه بدم. نظر شما چیه؟ تجربه‌های مشابه دارید؟"

 

متنی که نوشتی شرح حال خیلی از ماست عزیزم، بدون که تنها نیستی و همه ما باید ادامه بدیم تا وقتی که روزهای خوبو ببینیم🩷

  • لایک 1
  • تشکر 1
لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
×
×
  • اضافه کردن...