#پارت۲
عشق زهرالود🫀
سردم بود اصلا یادم نبود که آخرین باری که چیزی خورده باشم کی بوده.
حتی نمیتونستم فرقی با یه تیکه یخ و با خودم پیدا کنم،اگه مامانم منو انتخاب میکرد الان تو این وضعیت نبودم.
دوماه پیش"
_مامان این کارو نکن چطوری میتونی بخاطر پول ازدواج کنی باهاش.
+دهنت ببند تو از زندگی چی میدونی اگه الان تو این شرایطم همش بخاطر این مثل یه بار
اضافی برام .
_چی داری میگی میخوای بری پی عشق و حالت منو بدی دست آدمی که نمیشناسی.
+هرجور میخوای فک کن ...
باورم نمیشد تپش قلب گرفته بودم یه ماهی طول کشید تا زندگیم از این سیاه تر بشه
مادرم بخاطر پول باهاش ازدواج کنه بعد بره آمریکا اونو رسما به عنوان سرپرست من تایید کنه.
میدونستم چیز خوبی قرار نیست برام اتفاق بیوفته.
اما درست زمانی که خواستم فرار کنم..